«زيگمونت باومن: ترامپ يك راه حل فوري است.»

«زيگمونت باومن: ترامپ يك راه حل فوري است.»

(اين مقاله چکيده ای است از مصاحبه مجله ايتاليايي اسپرسو Espresso با زيگمونت باومن جامعه شناس لهستانی، که توسط نيلز ايوار لارسن به دانمارکی ترجمه شده و در تاريخ نوزدهم نوامبر 2016 در روزنامه دانمارکی اينفورماسيون درج گرديد.)

Bauman_n

به اعتقاد زيگمونت باومن، جامعه شناس معروف لهستانی، پيروزي انتخاباتي دونالد ترامپ در آمريكا بخشي از يك الگوي بزرگتر است: اين که نهادهاي سازنده ي دموكراسي گرفتار وضعيتي بحراني هستند، و نيز اين که در مرحله کنونی تعداد هر چه بيشتری موارد ربط میان سیاست و قدرت را پایان یافته می بینند.

زيگمونت باومن، جامعه شناس و يكي از بزرگان فكر و انديشه در عصر حاضر، كه نهم ژانويه امسال در شهر ليدز در انگلستان چشم از جهان فرو بست، پيروزي دونالد ترامپ در انتخابات رياست جمهوري آمريكا را نشانه اي از يك طلاق اساسي ميان تشكيلات قدرت و سياست مي داند.

اين پيروزي از خود خلايي به جا گذاشته كه جاي خاليش را اشخاصي پر كرده اند كه وعده ي راه حل هاي آسان و فوري براي مسايل و مشكلات پيچيده و بنيادي را مي دهند.

ترامپ، با رو کردن ماهرانه ورق آدمي خارج از گود اصلي سياست، و با تركيب كردن آن با سياست تبعيض آميز هويتي و توسل به نگراني هاي اقتصادي مردم، منادي يك مدل اجتماعي حدف كننده اي شد كه هدفش جدا كردن، به حاشيه راندن و تبعيد كردن انسانها است.

پيروزي ترامپ، به باور باومن، شبيه پادزهري براي مقابله با زهر ناامني است، اگرچه خودش نيز يك زهر ديگر است. او نهادهاي دموكراتيك سنتي را دستخوش تهديدي واقعي مي بيند و معتقد است جاي خالي آنها را «تمركز قدرتی فشرده در يك مدل اقتدارگرا» پر خواهد كرد.

– واكنش مسلط طيف چپ در آمريكا و بريتانيا نسبت به پيروزي انتخاباتي ترامپ اين بود كه: “ما در حال وارد شدن به دوران بسيار خطرناكی هستيم”. آيا شما با اين نوع بدبيني آخرالزماني موافق هستيد؟

«ديدگاه هاي آخرالزماني موقعي قد علم می کنند كه انسان ها حس كنند در مغاك ناشناخته ها پرتاب شده اند – يعني به مجرد اين كه احساس كنند هيچ چيز ديگر به مانند گذشته ادامه يافتني نيست، يا تنها چيزهاي بسيار اندكی همانند گذشته به حيات خود ادامه می دهند، و اين كه همزمان يا آنها تنها تصورات مبهمی درباره چيستي و چگونگي واقعيت آتی دارند و يا به كل هيچ تصوري از آن ندارند.»

«واكنش ها نسبت به ترامپ خيلي سريع اتفاق افتاد و به طرز غافل گير كننده اي بيانگر اجماع مشابه ای است. درست همان گونه كه وقتي طيف هواداران بركسيت در انتخابات بريتانيا به پيروزي رسيدند، نتيجه انتخابات رياست جمهوري در آمريكا نيز به عنوان اعتراضي عليه نظام سياسي موجود تعبير و تأويل شد. اينها همه نتيجه ياس و سرخوردگی عميق لايه هاي وسيعي از جمعيت نسبت به ناكارآمدي نخبگان و سرآمدان جامعه در عملي كردن وعده هاي خويش است. شايد گفتنش تعجبي نداشته باشد كه چنين تعبيرهايي مشخصا در ميان طيف نخبگان ليبرال شكوفا شده اند، چرا كه ميل و علاقه اين گروه براي حفظ و ماندگاري نظام سياسي حاكم محل ترديد نيست.»

محكوميت نظام

«ترامپ هرگز به گروه نخبگان و سرآمدان تعلق نداشته است و فردي خارج از محدوده و بيرون از گود نظام سياسي موجود است. او هرگز مقام و منصب دولتي نداشته و از همان ابتدا با همه چهره هاي قدرتمند حزبي اش در افتاده بود. از اين نظر او فرد تكرويي است كه معرف امكاني يگانه و بي نظير براي محكوم كردن نظام سياسي اينچنيني و مهم جلوه دادن اين محكوميت است. در انتخابات بريتانيا نيز شاهد همين امر بوديم، وقتي كه همه احزاب بزرگ و سنتي شركت كننده در دولت يك صدا از راي دهندگان مي خواستند كه به ماندن در اتحاديه اروپا آري بگويند، اما شاهد بوديم چگونه راي دهندگان با راي منفي خود ناخشنودي و عدم رضايتشان نسبت به نظام سياسي موجود را نشان دادند.»

«نخستين واكنش ها به پيروزي ترامپ اين تصور را نيز با خود به همراه داشت كه طيف وسيعي از جمعيت مشتاق آنند كه به جاي بحث و جدل هاي طولاني و بي حاصل نظام پارلماني، اراده ي مهارنشدني و توانايي هاي ادعايي مرد قدرتمندي را ببينند كه براي ايجاد تغيير و تحول درنگ و ترديد نمي كند. ترامپ به طرز ماهرانه اي از خود چهره اي مردمي با ويژگي هاي اينچنيني ارائه داده است. حضور و عضويت سي ساله ي فردی چون كلينتون در جمع طبقه حاكم آمريكا و برنامه و دستور كار كج دار و مريز و متزلل اش، بدون هيچ دستاورد با اهميتي، در خلاف جهت برنامه های شخصي چون ترامپ عمل كرده است.»

سقوط تقسيم بندي سه گانه

«من اين امر را تخريب جدي همه آن اصول سازنده ي ‘دموكراسي’ مي دانم كه تعرض ناپذير شمرده مي شد. نبايد تصور كرد كه از اهميت اين اصطلاح به عنوان آرماني سياسي كاسته گردد – ‘دموكراسي’ همچنان به كاركرد خود به عنوان دال (signifiant)، به قول فرديناند سوسور، ادامه خواهد داد. اما ترم يا اصطلاحي اينچنيني مدلول هاي بسيار متفاوتي را در خود جاي داده و خواهد داد. اين خطر آشكار را نبايد دست كم گرفت كه مكانيسم هاي حفاظتي سنتي و دروني شده ي دموكراسي، همچون تقسيم بندي مونتسكيويي قدرت به سه قوه مستقل – مقننه، مجريه و قضاييه – و يا نظام انگلوساكسوني كنترل و توازن – پشتوانه و حمايت مردمي خود را از دست داده، بي اهميت شوند و بتدريج در اين مسير به طور بالفعل جاي خود را به مدلي اقتدارگرا مبتني بر تمركز قدرت بدهند. تمايل آشكاري براي به زير كشيدن قدرت از ارتفاعات ابهام آلود آن در اختيار خبرگان و سرآمدان جامعه و انتقال آن به يك ‘حوزه ي خانگي” تر هست، كه همان حوزه ي ارتباط مستقيم ميان قدرتمندان، كه در راس هرم قدرت اند، و پيروان وفادارشان است كه مدير فوروم هاي ويژه ی خودشان در رسانه هاي اجتماعي اند و شيوه هاي خاص نشر عمومي افكار و ايده هاي خود را دارند.»

– ناسيوناليسم قوميتی از جمله موضوعاتي است كه ترامپ بدان متوسل شده است. دو برگ مهم ديگر او – نگراني و ترس اقتصادي و بيگانه هراسي – به هم وابسته و مرتبط هستند، اما شما اين ارتباط را چگونه ارزيابی می کنيد؟

«هنر او دقيقا در همين جفت و جور كردن اين دو است، اين كه توانسته آنها را به طرز جدايي ناپذيري در يكديگر ادغام كند. ترامپ به خوبي يك شعبده باز ماهر ازعهده انجام اين كار برآمده است – منتها در صحنه جهاني او تنها كسي نيست كه موفق به اجراي اين شعبده بازي شده است. من حتي حاضرم قدمي فراتر برداشته، مدعي شوم، شمار زيادي به اين مورد مد نظر شما، يعني، اختلاط سياست هويتي و هراس اقتصادي اشاره كرده اند. به اعتقاد من كاري كه ترامپ موفق به انجامش شده، در يك جا قرار دادن همه جانبه ی آن ناامني وجودي (اكزيستانسيال) است كه بقايای طبقه كارگر سالخورده و طبقه متوسط فرودست جامعه را به ستوه آورده است – و ديگر اين که به همه آنهايي كه حق و حقوقشان پايمال شده، اين تصور را القا كند، كه حذف بيگانگان، گروه هاي قوميتي بيگانه، پناهجويان و ديگر خارجيان تازه از راه رسيده، همان راه حل فوري است كه همه ترس و هراس شان را به چشم بهم زدني برطرف مي سازد.»

از همراهي تا حذف

– برخي از كساني كه به ترامپ راي دادند، به مقوله رانده شدگان تعلق دارند، چه به خاطر اينكه خود را از دايره شموليت قرارداد اجتماعي بيرون مي بينند و چه به اين دليل كه هرگز اين تجربه را نداشتند كه خود را بخشي از آينده اي معنادار حس كنند – مفاهيمي كه بوناونتورا دي سوسا سانتوس Boaventura de Sousa Santos در اين رابطه به كار مي برد عبارتند از ‘پسا’ -و ‘پيشا قرارداد گرايي’. آيا شما با نظر متفكراني چون ساسكيا ساسن Saskia Sassen موافقيد كه پيروزي ترامپ را نشانه پايان مدل اقتصادي كينی John Maynard Keynes مبتني بر شموليت در دوران پس از جنگ جهاني دوم می دانند و سرآغاز مدلي ديگر كه بر تمايلي خلاف جهت مدل پيشين بنا شده است، يعني بر حذف و راندن رقبا از ميدان؟

«گذار از يك جهان نگري همه-شمول به نوع حذف كننده آن، در معناي سياسي و رواني آنبه لحاظ تاريخي گذار تازه ای نيست، بلكه در دوران تاريخي ما دقيقا با يك جهش كيفي همزماني دارد – جهش از جامعه توليد كننده ها به جامعه مصرف كننده هايي كه بدون رانده شدن به حاشيه امکان وجودی ندارند. ‘طبقه فرودست’ی خواهيم داشت كه از باقي بدنه جامعه جدا شده است. حتي نمي توان از طبقه زدايي شدنش گفت، بلكه بيشتر بايستي از تبعيد شدنش از جامعه طبقاتي و قرار گرفتنش در مقوله تازه ي ‘مصرف كنندگان ناكام’ ي سخن گفت كه شايسته گي جذب شدن در جمع يا اجتماع را از دست داده اند. تمايل كنوني براي تبديل مشكلات اجتماعي به معضلات امنيتي نيز كمكي به حل مشكلات نمي كند و به معني ريختن آب بيشتر بر همان آسياب قديمی است. هر قدر تور “حذف كردن” گسترده تر شود، ‘صيد’ آن نيز از مقوله ی به حاشيه رانده شدن ‘حقيرانه، اما هنوز خوش خيم’ به مقوله ی ناخوشايند تر و سمی ترش – و حتي خطرناك و بيمارگونش – جابجا می شود.»

– شما در برخي از آثار و نوشته هايتان، از جمله، ‘در جستجوي سياست’، آنچه را كه خودتان ‘تثليث نامقدس’ – ناامني، ترس و آسيب پذيري – مي خوانيد، تجزيه و تحليل كرده، و شرط هاي وجودي آنرا مطرح مي كنيد، كه همان تجربه جدايي هر چه بيشتر دو عنصر قدرت و سياست از يكديگر است. آيا معتقديد اين جدايي يا طلاق لزومأ به پوپوليسم و اشتياق به ظهور ‘مردان قدرتمند’ منتهي مي شود؟

«آري، مايلم به اين پرسش شما جواب مثبت بدهم. جدايی يا طلاقي كه شما از آن نام می بريد، از خود خلايي به جا مي گذارد – يك پرتگاه بی حد و حصر، كه از دلش گازهاي مسمومي چون نااميدي و درماندگي توأمان برون مي تراوند. كسي ديگر به ابزارهاي متداول مبارزه سياسي اعتقادی ندارد. نهادها ديگر به وعده هايشان عمل نمي كنند. در جامعه اي كه در آن روز به روز تعداد هر چه كمتري زندگي تحت سيطره رژيم هاي ديكتاتوري و توتاليتر را به خاطر دارند، مردان يا زنان توانا و قدرتمند نه تنها همچون زهر، بل كه همچون پادزهر به نظر خواهند رسيد.»

– بپه گريلو Beppe Grillo، رهبر جنبش پنج ستاره در ايتاليا، در كامنتي كه بلافاصله بعد از اعلام پيروزي انتخاباتي ترامپ نوشت، بر تشابه ميان پيشروي حزب خودش در ايتاليا و موفقيت ترامپ در امريكا تاكيد كرده بود: «آنها كه شهامت تغيير را دارند – آنها كه به سرسختي بريرها هستند – دنيا را به پيش خواهند برد. آري بربرها، يعني امثال ما!»

«نظير امثال گريلو در اروپا با اين نحوه تفكر كم نيستند. كسي که فکر کند تمدن غرب مسير اشتباهي را پيموده است، آنوقت بربرها هم برايش در حكم ناجي و نجات دهنده خواهند بود. به هر حال اين همان كاري است كه آنها خودشان با تمامي قوا براي متقاعد كردن آدمهاي خوش باور انجام مي دهند – و البته آنهايي هم كه از مواهب و مائده هاي تمدن بي نصيب مانده اند، بدشان نمي آيد اين طور فكر كنند. البته اين را هم نبايد از ياد برد كه چه بسا بخش هايي از طبقه حاكم در چنين وضعيتي بخواهند شانس خود را امتحان كنند – درست همانطور كه باورمندان به وجود دنيايي ديگر بخواهند، با توسل به خودكشي، شانس خود را امتحان كنند.»

اين مقاله چکيده ای از مصاحبه مجله ايتاليليی اسپرسو Espresso با زيگمونت باومن zygmunt bauman جامعه شناس لهستانی است که توسط نيلز ايوار لارسن Niels Ivar Larsen به دانمارکی ترجمه شده و در تاريخ نوزدهم نوامبر 2016 در روزنامه دانمارکی اينفورماسيون Information درج گرديد.

ترجمه به فارسی: علی يوسفی شمالی
لينک مصاحبه: https://www.information.dk/moti/2016/11/bauman-trump-hurtigt-fix

 

Artiklen er et redigeret sammendrag af et interview i det italienske magasin l’Espresso

© Socialeurope og Information

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google photo

You are commenting using your Google account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

Connecting to %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.