فوكو و انقلاب ايران

فوكو و انقلاب ايران

کيم روسنکيله نيلسن
(روزنامه دانمارکی انفورماسيون)

Foucault-Iran-Revolutioniranny

دوره زمانی منتهی به انقلاب اسلامی ايران دوره ای نامطمئن در نويسندگی فوکو محسوب می شود. در حالي که عشق و علاقه او نسبت به آرا و عقايد روح الله خمينی را می توان جزئي از رويارويی بزرگترش با جامعه سکولار غرب به حساب آورد، هنوز بسياری از آن به عنوان لغزشی سياسی ياد می کنند که به تعهد سياسی او به ميزان قابل ملاحظه اي آسيب رسانده است.

ميشل فوكو، فيلسوف فرانسوي، چندين بار به ايران سفر كرد و از انقلاب اسلامی ايران به رهبري روح الله خميني به هيجان آمده، شگفت زده بود. اين مساله را لغزش يا اشتباه محاسباتی بسيار مهم فوكو دانسته اند ؛ در عين حال بايد يادآور شد که باد موافقِ ايديولوژيكي كه جنگ اعراب و اسرائيل به بادبان كشتي حزب الله در جهان عرب وزانده بود، به تجزيه و تحليل هاي او در اين مورد بخصوص مشروعيت می بخشيد.

در بحبوحه انقلاب ايران در سال ١٩٧٩، ميشل فوكو به توصيف نيرويي مي پردازد كه بنياد و اساس جنبش انقلابي هواداران خميني را شكل مي داد. اين نيرو با مفهوم “صدور انقلاب” به لبنان رسيد كه در آنجا به ظهور حزب الله انجاميد و به اين جنبش انقلابي نيرو و تواني بخشيد كه شكست آن توسط اسرائيل را سخت و دشوار ساخته است.

#فوكو در ديدار چندباره اش از ايران در بحبوجه انقلاب، جنبش انقلابي اسلامگراي هواداران خميني را داراي چنان قدرتي مي ديد كه گويا پتانسيل لازم براي تبديل جهان عرب به يك بشكه باروت عظيم را داراست. از نگاه او اسلام تنها يك مذهب نبود، بل كه يك راه و روش كامل زندگي، يك تمدن جمع و جور و يك جهان بيني تاريخي كاملن خاص بود كه ميليون ها انسان در سرتاسر جهان در آن سهيم بوده و آنرا ميراث مشترك خود مي دانند.

از آن جايي كه #فوكو مباني ايده هاي برسازنده انقلاب ايران را بر اساس اصول و مبناي اسلام مي ديد، بر اين باور بود كه انتشار و پراكنده شدن آنها به ديگر بخش هاي جهان اسلام بلامانع بوده و همين امر آن را به يك ايديولوژي اعتراضي در جهان عرب تبديل خواهد كرد. ايدئولوژي اي كه بواسطة بنيان هاي مذهبي خود با سهولت و ژرفاي بيشتري نسبت به #ماركسيسم ، #لنينيسم و #مائوئيسم در جوامع اسلامي توان انتگره شدن دارد.

موضوع حائز اهميت براي #فوكو پتانسيل عظيم نهفته در ايدئولوژي مرتبط با انقلاب بود كه، در عين تمجيد و ستايش از مرگ، با بالابردن و ارتقاء اهميت مفهوم شهادت به عنوان يكي از عالي ترين فضائل، از شبكه عظيم و گسترده اي نيز براي انتشار و گستراندن ايدئولوژي خود برخوردار است.

با وجودي كه اكثر رژيم هاي حاكم در خاورميانه اقتدارگرا هستند، ساختارهاي مذهبي و ديني چنان در اين جوامع گوناگون ريشه دوانيده و در هم تنيده شده اند، كه نه سركوب شدني اند و نه به طور كامل قابل كنترل و مهارشدني. چنانچه جنبش اسلامي ايران توان آن را داشته باشد كه حول يك هدف يا استراتژي واحد حلقه بزند كه نظر بيشترين كشورها در جهان عرب را متوجه خود گرداند، آنگاه اين انقلاب به باور #فوكو پتانسيل لازم براي به جريان انداختن يك قيام سترگ عربي را دارا خواهد بود. يك هدف اينچنيني از ديد او همان مطالبه همه جانبه جهان عرب است كه خواستار برسميت شناختن “حقوق مشروع مردم فلسطين” است.

#فوكو در مقاله اي كه براي روزنامه «كورير دلا سرا» Couriere della sera) نوشت، با لحني فصيح مي پرسد *آيا “قبول و برسميت شناختن استراتژي آزادسازي فلسطين به عنوان يكي از اهداف اصلي انقلاب، ‘جنبش مذهبي’ ايران به رهبري خميني را از قدرت و پتانسيلي عظيم برخوردار نمي كند؟”* و نتيجه پيش بيني او اين است كه *”رود اردن ديگر فاصله چنداني با مرزهاي ايران ندارد.”*

دشمن خودساخته

چند سال پس از انقلاب، ارتش اسرائيل در تلاش براي مهار و مقابله با سازمان آزادیبخش فلسطين (ساف)، لبنان را به اشغال خود در مي آورد. به دنبال رشته اي از بمباران هاي شديد هوايي و جنگ شهري، كه به كشته شدن ١٤ هزار لبناني غيرنظامي انجاميد، مأموريت اسرائيل فاصله زيادي با موفقيت نداشت. اما آنچه كه قابل پيش بيني نبود اين بود كه آنها همزمان دشمن تازه اي براي خود آفريدند.

از زير خاكستر مناطق بمباران شده ي بيروت جريان نظامي تازه اي سر برآورد، كه مبارزه با اشغالگران اسرائيلي را جزو هداف اصلي خود مي داند. اين پيكارگران جديد براي نخستين بار توسط خبرنگاران غربي در سواحل خالده در غرب بيروت در اوايل ماه ژوئن ١٩٨٢ مشاهده شده بودند. اينان گروهي مسلمان شيعه مذهب بودند، كه تكه اي از لباس خود را به نشانه شهادت به دور سرشان گره مي زدند. اين همان كاري بود كه سپاه پاسداران انقلاب ايران يك سال پيشتر در جريان جنگ با نيروهاي عراقي در اولين جنگ خليج فارس انجام داده بودند. اين گروه از نظاميان نوظهور خود را ‘حزب الله’ يا حزب خدا مي ناميد.

با ظهور حزب الله مبارزه سازمان آزادیبخش فلسطين (ساف) برای تشکيل يک دولت فلسطينی به طور اساسی تغيير ماهيت داده و برای حزب الله صرفن به مبارزه برضد دولت اسرائيل بدل گرديد. حزب الله مبارزه خود را ملی گرايانه می خوانَد، تعريفی که از نگاه آنها به معنای بيرون راندن اسرائيل از خاک لبنان است، و پس از خروج اسرائيل در سال ٢٠٠٠ از خاک لبنان، هدف مبارزاتی آنها معطوف به حفظ تماميت ارزی اين کشور در مقابله با تهاجم اسرائيل شده است.

دليل حزب الله برای مقابله با اسرائيل هر چه باشد، چه ملی گرايانه يا با ملاحظات مذهبی، اين مبارزه حامل مطالبه اي پان-عربی است که انقلاب ايران فاقدش مي باشد. و آنجا که فوکو به مبارزه برای تشکيل يک دولت فلسطينی به عنوان عاملی برای تسريع يک جنبش عربی بزرگتر اشاره می کند، محدوده مبارزاتی حزب الله از اين هم فراتر می رود. امر مهم ايجاد يک دولت فلسطينی را می بايست بخشی اساسی از مبارزه حزب الله عليه اسرائيل به حساب آورد، که به نوبه خود بخشی از يک مبارزه مذهبیِ مهمتر در راه اسلام مورد نظر #خمينی است.

شبحی بر فراز خاورميــــــــــانه

شبح خمينی همچنان بر فراز خاورميانه در حال پرسه زدن است. پيش از آن که صدای فريادی را بشنويم که ظهور جنگی فراگير در خاورميانه و تبديل شدن اين منطقه به بشکه باروت عظيمي را هشدار می دهد که هر آن امکان منفجر شدنش هست، بايد توجه داشت که هنوز، با همه اين احوال، امکان گسترش ايدئولوژی جنبش اسلامی خمينی و حمايت از آن در اين منطقه محدود و از وسعت و گستردگی چندانی برخوردار نيست.

ترديدی نيست که با يک قدرت واقعی در اين منطقه مواجه ايم. #ايران به يقين يکی از بانفوذ ترين کشورهای منطقه خاورميــــانه است، و روشن است که مقاوت حزب الله در مقابل اسرائيل، و همچنين مقاومت جريان شورشی شيعه مذهب در عراق در مقابله با نيروهای ائتلاف به سرکردگی آمريکا (قوای اشغالگر)، به روشنی حاکی از آن است که اسلام سياسی خمينی هنوز عاملی است که به راحتی قابل کتمان و چشم پوشی نيست.

در عين حال، #عراق و #لبنان جوامع عميقن چندپاره ای هستند که بواسطه جريان های مذهبی متفاوت به هم بافته شده اند. و اگرچه با ناسيوناليسم يا تمايلات ملی گرايانه قاطعی در لبنان روبرو هستيم، و حزب الله لبنان نيز در همين جبهه ناسيوناليستی از توجه و حمايت بسزايی برخوردار گشته است، هنوز گروه های بزرگی از ميان جمعيت، حزب الله را مسبب اصلی قتل عام شهروندان غير نظامی در جنگ اخير لبنان با اسرائيل می دانند.

دوران نامطمئن

ميشل فوکو از بسياری جهات شخصيتی بحث برانگيز بوده، و نوشته های پر شور و علاقه اش در خصوص انقلاب ايران با نقد و انتقاد همه جانبه اي روبرو گرديده است، حتی از سوی جريان هايی که سابق بر اين در جرگه هواداران او بودند. پشتيبانی از انقلاب اسلامی به رهبری خمينی نه تنها در مباحث سياسی مرسوم آن دوره بی سابقه بود، بل که حتی در ميان طيف چپ انقلابی هم، که فوکو بدان تعلق خاطر داشت، افراد بسياری از تفسير و تعبير مثبت و جانبدارانه او از جريان انقلاب اسلامي در ايران فاصله گرفته بودند.

در اين ميان نقد فمينيست ها از اهميت و جايگاه ويژه ای برخوردار بوده است. *آنها می پرسيدند فوکو چگونه می تواند از جنبشی دفاع کند که در ضديت با حقوق زنان است. در پاسخ فوکو به اين پرسش و اتهام تمايلی برای ناديده انگاشتن اين جنبه از انقلاب ديده می شود. فوکو اين انقلاب را عاری از مشکلات و عيوب نمی ديد، منتها اين جنبه از انقلاب را مانعی در مقابل بروز و ظهور جوانب مثبت ديگر آن نمی ديد.*

دوره زمانی منتهی به انقلاب اسلامی ايران دوره ای نامطمئن در نويسندگی فوکو محسوب می شود. با وجود اين که عشق و علاقه او نسبت به آرا و عقايد روح الله خمينی را می توان به عنوان بخشی از يک رويارويی بزرگترش با جامعه سکولار غربی در نظر آورد، هنوز بسياری از آن به عنوان لغزشی سياسی ياد می کنند که به بخش بزرگی از تعهد سياسی او آسيب رسانده است.

‏Kim Rosenkilde Nielsen

https://www.information.dk/2007/07/foucaults-iranske-fejltagelse?fbclid=IwAR3Sd2AtYRuIXsmPiE_jVQzS__TaHFiNq_xJSmjJpwg_pq0biljJtXnydjo

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google photo

You are commenting using your Google account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

Connecting to %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.