«نابخردي ايراني ميشل فوكو»

«نابخردي ايراني ميشل فوكو»

جرمي استنگروم

تاملات جرمي استنگروم درباره خامدستي سياسي ميشل فوكو در خصوص انقلاب اسلامی در ايران

Foucault-Stangroom

حديث مفصل و نامبارك روشنفكران طيف چپ و ناتواني ايشان از درك شرارت آميزي رژيم ها و جنبش هاي سياسي اي كه به استبدادهايي خشونت آميز بدل مي گردند.

آدم را به ياد شور و اشتياق بئاتريس وب Beatrice Webb براي استالين و اتحاد جماهير شوروي سابق مي اندازد كه، از جانب او، تا آنجا پيش رفت که به دفاع از محاكمه هاي نمايشي دهه سي ميلادي در اين کشور كشيده شد (“دولت روسيه محق بود، حتي از نقطه نظر اصول انساني.”)؛ حمايت برتولت برشت از دولت آلمان شرقي، حتي موقعي كه اين كشور از تانك هاي روسي براي سركوب شورش كارگران دعوت بعمل می آورد ؛ و بي توجهي چامسكي در قبال جنايات انجام شده توسط خمرهاي سرخ در كامبوج.

به اين فهرست طولاني ساده لوحي ها بايد نام ميشل فوكو و علاقه و اشتياقش به انقلاب اسلامی ايران را نيز افزود، كه در رشته مقالاتي كه از او در روزنامه هاي فرانسوي و ايتاليايي در اواخر ٧٨ و اوايل ٧٩ ميلادي به رشته تحرير درآمد، بوضوح به چشم مي خورد.

در خشونت، بيرحمي، شقاوت و بي عدالتي حكومت محمد رضا پهلوي، شاه ايران، كه سرانجام در ماه فوريه سال ٧٩ ميلادي در اثر شورش و قيام مردمي به سرنگوني حاكميتش منتهي شد، ترديدي نيست. اما براي خيلي از آنهايي كه از طيف چپ نبودند، روشن بود كه شكل و شمائل مشخصن اسلامي جنبش انقلابي در ايران عميقن از جنبه هاي نگران كننده و دردسرسازي حكايت دارد. آتوسا ح.، يك فمينيست ايراني كه در نوول آبزرواتور مي نوشت، در نوامبر ١٩٧٨ در يادداشتي مي نويسد *چپ غربي اسلام را مطلوب و خواستني مي پندارد – اگرچه اكثر روشنفكران چپ خود تمايلي به زيستن در چهارچوب قوانين اسلامي ندارند – در حالي كه “بسياري از ايراني ها همانند من، حتي فكر و تصور يك دولت “اسلامي” ناراحت و دلزده شان مي كند. اين امر برای ما پديده ناآشنايی نيست. هر جايي غير از ايران، اسلام را به عنوان سرپوشي براي مخفي نگه داشتن ظلم و ستم فئودالي يا شبهه انقلابي می شناسند… طيف چپ نبايد گول و فريب درماني را بخورد كه چه بسا بدتر از خود بيماري است.”*

بدبختانه، انقلاب اسلامي در ايران، فوكو را هم فريفت و به اشتباه انداخت ؛ انقلابي كه به باور او به عنوان يك “معنويت سياسي” تازه، پتانسيل دگرگوني و متحول ساختن چشم انداز سياسي در اروپا، و خاورميانه را يكجا داشت. به عنوان مثال، فوكو در مقاله ماه اكتبر ١٩٧٨ خود “ایرانی ها چه رویایی در سر دارند؟” ، از يك شيوه بيان تقريبن اسطوره اي براي توصيف مبارزه انقلابي در ايران استفاده مي كند: *وضعيت انقلابي ايران را مي توان به جشني بزرگ با نشانه و نمادهاي سنتي مقايسه كرد، نمادهايي چون شاه و موبد، حاكم ظالم و تبعيدي بينوا، فرد مستبد در مصاف با آدمی كه با دستان خالي با او درگير مي شود و مورد علاقه و تحسين مردم است.*

فوكو با اطمينان خاطر بر اين باور بود كه هيچ كس در ايران اين تصور را ندارد که يك نظام سياسي به رهبری و با کنترل يا حتی نظارت روحانيون روی کار بيايد. خيزش و قيام مردمي ٧٩ به “اتوپيا” يا “آرماني” نظر داشت كه با مفهوم “پيشروي به سمت نقطه اي دور و درخشان برای ارتقاء و احياي وفاداری پيوند تنگاتنگ داشت تا با حفظ اطاعت و فرمانبرداری.” از نگاه او، برای تعقيب و پی گيری اين آرمان، “بی اعتمادی به قانونگرائی و اعتقاد به خلاقیت اسلام امري ضروری به نظر می رسيد.”

فوكو در توصيف جزييات بسيار پر شور و حرارت بود:

*ارزشهاي اسلامي داراي كاركرد هستند؛ هيچ كس از ثمره كار و تلاش خود محروم نمي شود، هيج کس نمی تواند به آنچه كه به همگان تعلق دارد (آب، زمين زير كشت) دست اندازی کند. احترام نسبت به آزادي هاي ديگر تا آنجايي است كه استفاده ازآنها آسيبي را متوجه ديگران نكند ؛ حقوق اقليت ها محفوظ خواهد ماند و آنها آزادند تا به طريق دلخواه خود زندگي كنند به شرط آن كه آسيبی متوجه اكثريت نشود ؛ گرچه از نظر حقوقي، ميان مردان و زنان نابرابري نخواهد بود، اما به لحاظ طبيعي، ميان آنان تفاوت وجود خواهد داشت.*

از منظر سياسي، تصميم گيري هاي مهم بر عهده اكثريت خواهد بود، مديران نسبت به مردم مسئول و پاسخگو هستند، و هر شخصي، همانطور كه در قرآن آمده، بايد بتواند هر مقام و مسئول دولتی و حکومتی را نسبت به اعمال خود به پاسخگويي وادارد.

در اولين روز ماه فوريه ١٩٧٩، پنج ميليون نفر براي خوشامدگويي به آيت.. خميني برای بازگشتش به ايران پس از تبعيدی ١٤ ساله، راهي خيابانهاي تهران می شوند. تا پايان ماه فوريه، قدرت به طور مؤثر در دست خميني و يك شوراي انقلابي نهاده می شود. مديران دولتي سابق رژيم شاهنشاهي دستگير و سپس با سرعت هر چه تمام به جوخه هاي اعدام سپرده می شوند.

*شلاق زدن در ملاء عام به جرم مشروب خواري به مرحله اجرا گذاشته می شود. كتابخانه ها، در صورت داشتن كتابهاي “ضد-اسلامي”، مورد حمله واقع مي شوند. رسانه ها و مطبوعات زير تيغ سانسور ميروند. در مورد حقوق زنان، و اين ادعاي فوكو كه نابرابري متوجه آنها نخواهد بود، و تنها تفاوت طبيعي زنان را از مردان جدا مي کند، در سوم ماه مارس همان سال، به موجب فرمان خميني، زنان براي اخذ مقام قضائي فاقد صلاحيت شناخته مي شوند ؛ در روز چهارم ماه مارس، به موجب فرمان ديگري تنها مردان صلاحيت و حق تقاضاي طلاق را خواهند داشت؛ در روز نهم ماه مارس، زنان از شركت در امور ورزشي محروم مي شوند ؛ در روز هشتم ماه مارس، همانگونه كه افراد بسيار بدبين تري پيش بيني كرده بودند، زنان مجبور به رعايت پوشش و حجاب اسلامي مي شوند.*

جرمي استنگروم ويراستار مجله فلاسفه The Philosophers’ Magazine)‬ است. اين مقاله نخستين بار در سايت http://Quirkality.Com

منتشر شد.

ترجمه از متن انگليسي: علي يوسفي شمالي

منبع: ژانت آفاري و كوين ب. آندرسون، فوكو و انقلاب ايران

:Source
Janet Afary and Kevin B. Anderson, Foucault and the Iranian Revolution

لينك:
http://www.philosophersmag.com/…/80-michel-foucault-s-irani

One thought on “«نابخردي ايراني ميشل فوكو»

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google photo

You are commenting using your Google account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

Connecting to %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.