درباره مفهوم «تعهد شخصي» ؛ پل لويي لندسبرگ

درباره مفهوم «تعهد شخصي» ؛ پل لويي لندسبرگ (١)

Reflexions-sur-l-engagement-personnel

هستي ما آدميان كه خصلتي تاريخي دارد، براي داشتن سيمايي انساني نيازمند احساس مسئوليت و تعهد شخصي است.

هر يك از ما به سبب حضور در جهاني مملو از تضاد و تنش، غالب اوقات همچون ناظري بي تفاوت خود را ناگزير از كنار كشيدن از بازي و عدم مداخله در، اگر نگوييم سوار شدن بر، جريان رخدادها مي بينيم. انگيزه ما براي گريزي اينچنيني از جهان پيرامون، بيش از آن كه ناشي از خودخواهي کم مايه و ارزش باشد، برخاسته از نيازي است كه ما با پناه بردن به درونمان براي آفريدن يك زندگي معنادار در قلمرو امور شخصي خود احساس مي كنيم. آن جا، در درون خويش، دستكم مي توان مدعي مالكيت بر سرنوشت و تحقق بخشيدن به اهداف واقعي خويش بود.

اما به تدريج و با گذشت زمان احساس ناشي از عدم سازگاري ميان اين رويكرد دروني و وضعيت واقعي بيروني بر ما چيره مي شود. هستي انساني ما را سرنوشتي جمعي چنان رقم زده و اين دو چنان در هم بافته و تافته شده اند، كه زندگي فردي ما بدون سهيم شدن در تاريخ و سرگذشت جوامعي كه بدان تعلق داريم، معناي چنداني نخواهد داشت. (٢)

هر قدر سهم و شركت ما در اين سرنوشت جمعي با آگاهي جامع و كامل تري همراه شود، به تحقق مفهومي از حضور تاريخي يا ‘تاريخمندي’ مي انجامد كه براي انساني كردن هستی انسان (اومانيزاسيون) اهميتي اساسي دارد، چرا كه تفاوت ما با ديگر جانوران در همين نحوه ي حضور ما در زمان است. يا به عبارت ديگر، انسان تنها موجودي است كه حضورش در زمان به گونه اي است كه تنها مقيد و محدود به گذر جريان متناوب لحظه ها نيست. (٣)

ما گذشته را به آينده اي متحول مي كنيم كه زندگي ما همواره رو به سوي آن دارد. با هر گام ما در زندگي چشم انداز آينده به صورت مجموعه اي از امكانات عيني، با دايره هاي كوچك و بزرگ، به روي ما گشوده مي شود. دايره نخست دربردارنده امكانات كنش مستقيم و مادي ما است – اين كه مثلن وارد اين اتاق بشويم يا اتاق روبرويي – و دايره واپسين داراي امكاناتي است كه با آينده انسان به طور كلي مرتبط است. دايره واپسين نقشي در برانگيختن كنش لحظه اي ما با همان ضرورت تحميلي دايره ي نخست ندارد، بلكه ضرورتن، با به كمال رسيدن مفهوم تاريخي انسان، به آينده نظر دارد.

دست يافتن به آگاهي تاريخي زنده و پويا به معني آفريدن مفهومي از آگاهي است كه دايره هاي امكانات همواره بزرگتري را به روي ما مي گشايد. هر دايره اي از اين مجموعه ما را در برابر مسؤليتي قرار مي دهد كه با انتخاب ما و تلاش در سمت و سوي انتخاب شده پيوند خورده است. هيچ قدرتي نمي تواند ما را از قيد چنين مسئوليتي در قبال آينده مان برهاند. سخن از مسئوليتي است كه آينده بر ما تحميل کرده است، چون زندگي ما همواره به آينده نظر دارد و اين كه ما، چه بخواهيم چه نخواهيم، مدام جلوتر از خود يا در حال پيشي گرفتن از خودمان هستيم.

تعهد، به معناي دقيق كلمه، قبول مسئوليت براي انجام كاري است كه در آينده تحقق مي يابد ؛ به عبارت ديگر، مسئوليت ما براي آفريدن آينده ي انسان و سمت و سوي دقيق دادن به تلاشهايی که در اين مسير انجام می گيرند. بنابراين، تعهد نتيجتأ تاريخمندی انسان را واقعيت مي بخشد، و اين كه ميل و خواست ما براي دور زدن يا پرهيز از آن معنايي جز بستن راه پيشرفت و ترقي بروي بهبود كيفيت زندگي انساني مان ندارد. همه ما با ميل و آرزوي رها شدن از بار سنگين اين مفهوم از تاريخمندی مبتني بر تعهد و مسئوليت آشناييم، و در عين حال مي دانيم كه دور زدن يا گريز از آن نيز امر ناممكنی است. نمي توان بي وقفه از درجه و ميزان تاريخمندی زندگي كاست. نمي توان به دنياي بدون مسئوليت جانوران و وحوش پناه آورد. تنها در لحظاتي كوتاه مي توان در موقعيت شعور و آگاهيِ آنهايي قرار گرفت كه بار مسئوليتي را بر دوش نمي كشند، از جمله كودكان، روستاييان يا انسانهای متعلق به عصر و دوره اي ديگر. اين همان جبر و تقديري است كه برای تحقق ارزش انساني ما اهميت اساسي دارد. گرچه مسئوليتي كه از بابت تاريخمندي هستی انسان متوجه ما است، غالبأ بار سنگين و دردناكي است، با اين حال، ما نه حق مقابله با آن و مقاومت در برابر تحقق يافتنش در زندگي خود را داريم، و نه امكان آن را.

آنچه به لحاظ تجربي بر پيوند ناگسستني ميان آينده ي فردي و آينده ي جمعي گواهي مي دهد، همين عدم توانايی ما در گسستن از آينده ي جمعي است. آينده ي ممكن فردي ما در هر لحظه يا موقعيت مشخص به ميزان بالايي با نيروهاي جمعي اي گره خورده است كه در شكل گيري و تحول جامعه موجود نقشي اثر گذار دارند. به اين ترتيب تنها طريق درگير شدن واقعي، سهيم شدن و شرکت کردن ما در اين بازي و نمايش نيروهاي ناسازگار و متضاد است، چيزی كه خود در ابتداي امر تا اندازه ای غريب به نظر مي رسيد.

اين البته به معناي پيوستن و تن در دادن و تسليم شدن بي قيد و شرط ما به هر قدرت تاريخي موجود و سازمان يافته نيست. گرچه ما بر آن نيستيم كه سرنوشت مان را ‘بي چون و چرا’ به خود واگذاريم، در عين حال ناديده انگاشتن و فراموش كردن خودمان همچون عاملي اساسی و اجتناب ناپذير نيز راه درست و درماني به نظر نمی رسد .

همين قدر روشن است كه هيچ کس در آفريدنِ آرمان ها و آرزوهايش با تكيه بر فرديت خود آزاد و مختار نيست و نمی تواند به نام اين امرِ از هر نظر خيالي هر گونه ‘همانندسازي’ (٤) و فعاليت تاريخي واقعي را منكر شود. هيچ نوع فعاليت انساني مشابه اي را نمي توان سراغ گرفت كه با ‘تصميمي در جهت تحقق يك امر يا آرمان ناتمام و ناكامل’ همراه نبوده باشد، چرا كه انتخاب ما ميان اصول و ايديولوژي هاي انتزاعي نيست، بلكه انتخاب ميان نيروها و جنبش هايي است كه از موقعيت گذشته و حال به دايره ي امكانات آينده منتهي مي شوند. تصميم گيري درباره امور ناقص و ناتمام، که بواقع تصميم گيری پيرامون هر امري از امور انساني است، كار آساني نيست. وانگهي ارزش و اعتبار تعهد و مسئوليت به ميزان بالايي در همزماني ميان امر ناتمام و خصلت قطعي تعهد و در تنش خلاقِ ميان آنها براي دستيابي به كمال ريشه دارد. همين آگاهي ما به ناكامل و ناتمام بودن است كه وفاداري ما نسبت به يك امر مهم را از هر گونه تعصب، يعني، باور به زيستن و در اختيار داشتن حقيقت مطلق و تمام عيار، مصون مي دارد.

اين آگاهي پرتشويش، كه با خود نقد و انتقادی بي وقفه به همراه دارد، در جستجوي رسيدن به درجات همواره بالاتري از كمال مطلوب است. اما اين نقد و انتقاد برآمده از وفاداري، از هر نقدي كه با نگاه از بيرون به قضاوت و داوري مي پردازد، تفاوت اساسي دارد. اين نقد، چون از درون برآمده است، از تنشِ موجود ميان تعهد و امر مطلوب فاقد كمال، قوت و قوام مي گيرد، و اين خود باعث رنج و عذابِ كسي است كه با امر مورد نظر درگير شده و به آن متعهد گشته است. اين رنج و عذاب بواقع دارای خصلتي دروني و باطني است، زيرا تعهد از نظر ماهوي به معنی همانند شدن فرد با يك نيروي تاريخیِ فرا-فردي است، (٥) به اين ترتيب هر نوع مسئوليت و تعهد شخصي دو عنصر را در خود جمع دارد: يك ‘مخاطره’ و يك ‘قرباني’، كه تا آستانِ تراژدي پيش می رود.

ترجمه از فرانسوي به دانماركي: لينه مونك مورتنسن و لارس هايده اولسن
ترجمه از دانماركي به فارسي: علي يوسفي شمالي

منبع فرانسوي متن:
P. L.Landsberg: problemes du personalisme, Seuil, 1952, p. 28-31.

********

(١) پل لويی لندسبرگ ( ١٩٤٤ – ١٩٠١) در شهر بن آلمان و در يک خانواده بزرگ و ثروتمند يهودی، از مادری به نام آنا و پدری به نام ارنست که حقوقدان برجسته ای بود، زاده شد. والدينش او را به کيش پرتستان غسل تعميد داده بودند اما او بعدها به مذهب کاتوليک علاقه مند شد و به آن گرويد. لندسبرگ شاگرد استادان نام آوری چون ماکس شلر و فيلسوفان مکتب پديدارشناسی هوسرل و هايدگر در دانشگاه فرايبورگ بود، و آثار و نوشته های اين انديشمندان را در حوزه پديدارشناسی ادامه و گسترش داده، به طوری که خود نيز مباحث و موضوعات حياتی و بسيار ارزنده ای به آن مکتب افزوده است که از جمله عبارتند از موضوع ‘هويت شخصی’، ‘مرگ’ و ‘خودکشی’. او از دوستان بسيار نزديک اکزيستانسياليست مسيحی، امانوئل مونيه، و از بنيان گذاران مجله فلسفی اسپريت (٢٠١٣-١٩١٣) بود که در ارائه و انتشار آن نقش کليدی داشت. درست اندکی پيش از به قدرت رسيدن هيتلر در سال ١٩٣٣، لندسبرگ آلمان را به خاطر مخالفتش با نازيسم به مقصد اسپانيا ترک گفته و در آن کشور به تدريس فلسفه مشغول می شود. در ميانه سالهای ١٩٣٤ تا ١٩٣٦ ، يعنی دوره ای که او عهده دار مشاغل آکادميک در دانشگاههای مادريد و بارسلونا بود، افکار و آرای فلسفی اش چنان تاثير ژرفی بر شاگردانش گذاشت که تا به امروز همچنان مشتاقانه به مطالعه و بررسی اين آثار مشعولند. بخش بزرگی از زندگی لندسبرگ صرف فرار و گريز از تعقيب گشتاپو شد که او را هم به خاطر اين که از خانواده ای يهودی بود و هم به سبب ابراز احساسات ضد نازی و مخالفتش با نازیسم، لحظه ای راحت نمی گذاشت. او سرانجام در واپسين روزهای جنگ جهانی توسط گشتاپو دستگير و به اردوگاه کار اجباری در اورنينبورگ تبعيد می شود و در همانجا به سبب فرسودگی و تحليل قواي جسمانی و روانی در آوريل سال ١٩٤٤ بدرود حيات می گويد.

٢) در اين جا طبيعتن قديس ها و راهبان مد نظر ما نيستند، زيرا رسالت آنها اساسن امری استثنائی است. سخن از انسانهای معمولی است مانند ما که در اين جهان زندگی می کنند، حرفه و شغلی دارند، ازدواج می کنند و..

٣) شرح نسبتن جامع و معتبری از تاريخمندی هستی انسان در صفحات آغازين اثری از فردريش نيچه به نام “در باب فوايد و مضرات تاريخ برای زندگی، ملاحظات نابهنگام ٢” درج گرديده است. اين شرح تنها نيازمند آنست که با خصلت شيوه زندگی ما که نظر به جانب آينده دارد، تکميل شود.

٤) همانندسازي روندي روانشناختي است كه در آن فرد صفت، جنبه، يا خصيصه فرد ديگري را در خود شبيه سازي مي كند تا با پيروي از مدلي كه ديگري فراهم مي كند به طور جزئي يا كلي شبيه و همانند او شود.

٥) نيرويي تاريخي جهاني، كه قدرت و توان مشترك انسان است و هر فردي از افراد بشر سهمي از آن دارند.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google photo

You are commenting using your Google account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

Connecting to %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.