«معصوميت هنر» ؛ موريس مرلوپونتي

«معصوميت هنر» ؛ موريس مرلوپونتي

ponti_n

هنر و بويژه هنر نقاشی از منبع تأثيرات حسی خام سرچشمه می گيرد. کسانی که عمل کردن را يگانه شاخص همه چيز مي دانند، درباره هنر و تأثيرات حسی هيچ نميدانند. اينان تنها کسانی هستند که در باور خود به تمامی بی تقصيرند. از نويسنده يا فيلسوف اظهار نظر يا توصيه ای را طلب می کنند، و از آنجا که دنيا را بی صبرانه منتظر شنيدن پاسخی از جانب آنها می دانند، هيچ درنگ و استخاره ای را از جانب ايشان جايز نمی شمارند. اين عده معتقدند فيلسوف يا نويسنده بايد موضعی جانبدارانه اتخاذ کند، و اين که آنها نمی توانند در قبال مسئوليتی که به خاطر اظهار نظرات و ابراز عقايد خويش متوجه ايشان است، شانه خالی کنند. در هنر موسيقی اما وضعيت به گونه ی ديگري است. در دنيای ما آدميزادگان موسيقی نه قادر به بيان ويژگی های بنيادی عالم هستی است، نه مي تواند جريان موافق يا مخالف آن، رشد و بالش و فروپاشی آن، و يا حتی پيچيدگی های هستی را بنماياند.

در اين ميان نقاش تنها کسی است که در مشاهداتش نسبت به امور و اشياء بی نياز از داوری است. در اين صورت چه بسا بگويند شعار «نظر» و «عمل» در مورد او مصداق ندارد و شامل حالش نميشود. ما به تجربه ميدانيم که حتی دولتهايی هم که دشمن سرسخت هنر نقاشی به اصطلاح «منحط» هستند، بندرت اتفاق مي افتد كه گامی در پی نابودی اين هنر بردارند; آنها نقاشي های اينچنينی را حفظ و حراست هم می کنند، چه برسد به اينکه بخواهند به تخريب آن مبادرت ورزند، و اين امر خود گويای آن است که «کسی چه ميداند …. » كه خودش تقريباً يک عبارت تاييد کننده است.

بندرت اتفاق می افتد که نقاش را به خاطر دوری گزيدنش يا عدم دخالتش در امری متهم کنند. کسی پل سزان را به خاطر اقامتش در استاک سرزنش نکرد، همو که به ستوه آمده و گريزان از جنگ در سال ١٨٧٠ مدت زمانی را مخفيانه در آن شهر سپری کرد. همه با احترام عبارت معروفش را به کار می برند که “زندگی وحشتناک است،” و اين در حالي است که جوانترين دانش آموخته ی امروز بعد از نيچه اين آمادگی را در خود يافته است که با سرزندگی و نشاط فلسفه را رها کرده و به گوشه ای بيافکند، چون فلسفه به باور او نتوانسته است از ما آدميان انسانهايی شايسته ی يک زندگی بزرگ و متعالی بسازد.

گويی در آنچه که با کار و مشغله ی نقاش مرتبط است، اهميت و ضرورت و فوريتی نهفته است. در زندگی واقعی، او را ناتوان يا پرتوان، و همچنين نامحدود می يابيم، که اين خود حاصل شيوه نگاه ويژه ای است که او به جهان پيرامونش دارد. يگانه فن او مهارتی است که وی به ياری چشم ها و دست هايش از رهگذر مشاهده و نقاشی کردن به دست آورده است. نقاش، هنرمندی است که مشتاقانه سرگرم آفريدن تصاويری از زندگی در مرکز آميزش فضايل و رذايل تاريخ است. نقاش طراح تصاويری از دنياست که نه از خشم و اميد آدمی بکاهد و نه بدان بيفزايد ; اين ويژگی او نه تنها انتقادپذير نيست بلکه حتی اعتراضی نيز برنمی انگيزد.

ترجمه از دانمارکی به فارسی: علی يوسفی شمالی

منبع دانمارکی متن: Laurits Lauritsen: Maleren og filosofen, Vinten, 1970, s. 15-16.

منبع فرانسوی متن:
Maurice Merleau-Ponty: l’oeil et l’esprit (1960) , Gallimard, 1964, p. 13-15.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google photo

You are commenting using your Google account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

Connecting to %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.