«نامه‌هایی در باب تربیت زیباشناختی انسان: نامه نهم» ؛ فريدريش شيلر

«نامه‌هایی در باب تربیت زیباشناختی انسان: نامه نهم» ؛ فريدريش شيلر

Schiller_n

یوهان‌ کریستف ‌فریدریش ‌فون شیلر، فيلسوف و شاعر آزادی و آزادگی، نگاهی بسيار زيبا و عاشقانه به انسان داشت و برای او جايگاهی خاص و ارزش ويژه ای در عالم هستی قائل بود. فریدریش شيلر درباره روح و جان زيبا می نوشت که در آن عناصر حسی و عقلی به وحدتی بالنده ميرسند. او اعمال انسان را نه برخاسته از انجام وظيفه، که نتيجه اراده آزاد او می دانست، چون معتقد بود خواست انسان ناظر بر انجام اعمال نيک است. شيلر در نامه های زيباشناختی خود سه موضوع اصلی را مد نظر دارد، نخست ضرورت امر پالايش و پرورش منش انسان، سپس نقش و اهميتی که هنر در رساندن انسان به اين آرمان و جايگاه دارد، و در نهايت اينکه چگونه تربيت روح و جان زيبا کليد اصلی دستيابی انسان به آزادی سياسی واقعی است. زيبايی از ديدگاه شيلر آميزه ای از حس و عقل است، و در عين حال هم فراتر از هر دوی آنهاست و جايگاه و مقامی ورای آنها دارد. به عنوان مثال سمفونی شماره نه بتهون، که با الهام از سروده ای از شيلر ساخته شده، جسم و جان آدمی را توامان برمی انگيزد و باعث اعتلای همزمان حس و عقل می شود. هدف هنرمند خلق زيبايی در منتهای مراتب آن و در سطح و ميزانی جهانشمول است. هدف از فعاليت هنری پرورش و تربيت منش مردم از طريق رفع احتياجات آنهاست، و نه بر اساس آنچه روح زمانه در تمنای آن است. نامه های زيباشناختی شيلر مشتمل بر بيست و هفت نامه است که وی در آن به زبانی شاعرانه و به ياری مضامين فلسفی درباره تربيت زيباشناختي انسان سخن می گويد و می کوشد تا نقش بنيادی فرهنگ و هنر را به عنوان ميانجي در زندگي فرد و جامعه انساني نشان دهد. اين نوشتار ترجمه نامه نهم از اين مجموعه است که تقديم علاقمندان می گردد.

«نامه‌هایی در باب تربیت زیباشناختی انسان: نامه نهم»

..هر گونه پيشرفتي در عرصه سياست لاجرم مي بايست با پرورش و پالايش منش آدمي ملازم و همراه گردد. اما اين امر شدني نيست، مگرآنکه آدمي از انقياد قوانين ظالمانه و نامتمدنانه دولت رهايي يابد. براي نيل به اين مقصود نياز به وسيله اي است كه دولت آن را در اختيار كسي قرار نمي دهد، و همچنين منابعي لازم است كه در كانون انحطاط سياسي، بتواند از آلودگي ها دور و در امان بماند. من خود اكنون به نقطه اي از زندگي رسيده ام كه تمام ملاحظات و مشغله هاي ذهني ام من را به اين نتيجه رسانده است که اين وسيله همان هنرِ زيبايي است، و آن منابع نيز از الگوهای جاودانه ی زيبايی سرچشمه مي گيرند.

هنر همانند فلسفه حياتي فارغ از امور تجربي دارد، و از قراردادهاي انساني نيز پيروي نمي كند؛ اين دو نسبت به امور اختياری انسان ها از مصونيت مطلق برخوردار هستند. البته قانون گذاران حوزه سياست مي توانند عرصه فعاليت را بر آنان تنگ كرده و آن را مسدود گردانند، اما با اين کار نمی توانند بر سرنوشت آن حاکم شوند. آنها مي توانند دوستداران حقيقت را برانند و تبعيد كنند، اما زورشان به حقيقت نمي رسد؛ مي توانند هنرمند را خوار و بي ارج و اعتبار گردانند، اما از جعل كردن هنر ناتوانند. بي شك، هيچ چيز عادي تر از اين نيست كه فلسفه و هنر روح زمانه را بستايند و از آن تمجيد کنند، و ترديدي هم نيست كه قوانين حاكم بر ذائقه خلاق ريشه در ذائقه انتقادي دارند و از آن متابعت می کنند. از اين رو وقتي منش آدميان انعطاف ناپذير و سخت میگردد، دايره فعاليت تفكر فلسفي تنگ تر می شود، و قوانين سخت تري نيز دست و پاي هنر را مي بندد، و برعكس، با نرم و انعطاف پذير شدن منش آدميان، فلسفه لذت بخش و هنر نيز شادي آفرين مي شوند. در اعصار طولاني شاهد بوديم چگونه فلاسفه و هنرمندان صداي حقيقت و زيبايي را در مغاك شكل مبتذلي از انسانيت خفه كردند. البته فلاسفه خود از اين ورطه جان سالم به در نبردند و در آن فرو شدند؛ اما، هنر، به لطف توش و توان ذاتي و حيات پابرجاي خود، پيروزمندانه جنگيد، و فاتحانه از ژرفناي مغاك سر برون آورد و باليدن گرفت.

بي ترديد، هنرمند فرزند زمانه خويش است، ولي بدا به حال او اگر تن به شاگردي زمانه خود بدهد و يا حتي به فرزند دلبند زمانه بودن دل خوش دارد. بگذار تا خداوند خيرخواهي به وقت اقتضا او را در كودكي از سينه مادرش گرفته و به او از شير عصر و دوران بهتري بنوشاند، بگذار تا او را به رنج و مشقتي گرفتار سازد تا در زير آسمان دور يونان، از او انسان بالغ و فرد قدرتمندي بسازد، و وقتي هم كه به مرد كاملي تبديل شد، با سيماي آدمي بيگانه به قرن و زمانه ي خويش مراجعت کند؛ بگذار تا بيايد اما نه براي خوشامد زمانه به ياري قوه تجسم و خيالش، بلكه براي پرورش و پالايش آن با قساوتی همانند قساوت اورست، پسر آگاممنون (١). براستي كه او مواد خام كار و فعاليتش را از زمان حال مي ستاند، اما فرم و صورت آن را از عصري ممتازتر، و حتي فراتر از همه زمانها و اعصار، از وحدت و يكپارچگي مطلق و تغيير ناپذير ذات خويش وام مي گيرد. آنجا در ژرفاي وجودش، سرچشمه زيبايی، مصون از تعرض فساد و خرابي نسلها و اعصار، در فورانی گل آلوده از بستر اثيري پاك ذات اهريمنی او جاری می شود.

هوا و هوسی مي تواند محتوای کار هنرمند را بي اعتبار گردانده و يا آن را ببالاند، حال آن كه فُرم پاک و بی آلايش جوهر آثارش، از گزند اين تلون و گوناگونی هوا و هوس ها در امان مي ماند. روميان، از آغاز و ساليان سال، در برابر تمثال الهي قيصران شان با زانوانی خم شده سر تعظيم فرود می آوردند، و تنديس هاي خدايان همچنان برپا و برجا بود؛ حتي مدت ها پس از آن كه خدايان به سوژه اي خنده آور تبديل شدند، قداست آن معابد و پرستشگاه ها همچنان در نظر آنان بی هيچ خدشه ای محفوظ مانده بود. عمارت ممتاز كاخ هايي كه زشتكاري هاي کسانی چون سزار نرون و كومودوس را در خود همچون سپري محافظ از نظر پوشيده مي داشت، به نداي اعتراضي عليه خود آنها تبديل شد. گرچه انسانيت شأن و منزلت خود را از دست داده است، ولي از بركت وجود هنر جان تازه اي گرفته و نجات يافته است و هنوز در پوششي از سنگ هاي گرانبها محافظت مي شود. حقيقت اما همچنان به حيات خود در قالب توهمات ادامه مي دهد، به طوری كه نسخه المثني آن همچنان به بازآفريني الگوی اصلی ياري خواهد رساند. همانگونه که اصالت هنر عمر و دوام بيشتري نسبت به اصالت طبيعت داشته است، همچنان نيز قادر است در راستای پرورش و بيدار سازی اذهان، با شور و نشاط بيشتری، جلوتر از آن حركت كند. پيشتر از آن كه حقيقت نور پيروزمندانه اش را در ژرفاي روح و جان بگستراند، قدرت شعر شعاعهاي نور برخاسته از آن را دريافت کرده، به تفسير مي كشد، و درحاليكه هنوز شبی تاريك و نمناك بر فراز سر دره ها شناور است، قله های انسانيت در نوری تابان خواهند درخشيد.

آيا هنرمند می تواند از منجلاب حاكم بر زمانه اش، كه از هر سو او را در برگرفته، دور و در امان بماند؟ آري، چنانچه وقعي بر قضاوت و داوري زمانه اش ننهد. بگذار تا او، با سري بالا گرفته، نگاهش متوجه ی شأن و منزلت خويش، و نيز قانون باشد ؛ نه اينکه با سري بزير افکنده، دل به نياز و خوشبختي خوش دارد. بگذار تا هنرمند رها از فعاليت باطلي كه مهر و نشانش را بر لحظات گريزنده حك مي كند، و فارغ از رؤياهاي شور و شعفي بي تاب كه فراورده هاي ناچيز زمان را به زيور عيار مطلق می آرايد، واقعيت را فداي فهم و ادراك كند، که بواقع همان عرصه فعاليت درخور او است. بگذارتا هنرمند به ياري اتحاد دو عنصر امكان و ضرورت همه تلاشش را وقف آفريدن آرمان كند. بگذار تا او به ياري تمثال همين آرمان مهر و نشانش را بر ناصيه حقيقت و وهم بنشاند. بگذار تا او آن را بر بازي اوهام و جديت اعمالش، و نيز بر همه صورت هاي حسي و معنوي، حك كند. آنگاه بگذار تا او آثارش را در سکوت راهي جاودانگی كند.

(١) اورست پسر آگاممنون، خانه اش را با به قتل رساندن مادرش و نيز فاسق او كه پدرش را به قتل رسانده بود، “پاكسازي” مي كند.

برگردان: علی يوسفی شمالی

منبع دانماركي متن:
Menneskets æstetiske opdragelse, Gyldendal, 1970, s. 43-45

منبع آلماني متن:
http://www2.ibw.uni-heidelberg.de/~gerstner/Schiller_Aesthetische_Erziehung.pdf

 

منبع انگليسي متن:
http://www.bartleby.com/32/509.html

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google photo

You are commenting using your Google account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

Connecting to %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.