«بدون يادآوري تاريخ و گذشته خونبارمان هيچ چيز نيستيم»

«بدون يادآوري تاريخ و گذشته خونبارمان هيچ چيز نيستيم.»

منبع: روزنامه انفورماسيون
نويسنده: ماتيـــاس سونه

14039413785_8e1eb9f645_o_co

«اين چهار دستاورد (حاكميت قانون، دموكراسي، حقوق بشر و فرهنگ يادمان) مي بايست در كنار ديگر ستارگان نقش بسته بر پرچم غم انگيز اروپا حك مي شد.. ما بدون يادآوري تاريخ و گذشته خونبارمان هيچ چيز نيستيم. ما ناگزير از بنا كردن هويت مان بر فجايع گذشته ايم.»

«.. تاريخ آدمها را به روياپردازي وامي دارد، آنها را دچار شور و خلسه مي كند، به آنها تصور و توهم يك گذشته را مي دهد، واكنش هايشان را هدايت مي كند، زخم و جراحات شان را باز نگه مي دارد، مخل آرامش و آسايش خاطرشان مي شود، دچار پارانويا يا جنون خودبزرگ بيني مي كندشان، و باعث مي شود كه ملت ها ترشرو و تلخكام، مطمئن به پيروزي، غيرقابل تحمل و پوچ و بي مغز شوند..»

اروپا بر سر دوراهي ايستاده است. ما امروز شاهد برآمدن احزاب و جنبش هاي تازه، و از گردونه خارج شدن احزاب قديميِ حامي جامعه هستيم. بحران هاي مالي، پناهجويي، آب و هوايي و بحران سياسي به ايجاد شكافی عميق در سرتاسر اروپا دامن زده است. انتخابات پارلمان اروپا در تاريخ ٢٦ مي ماه امسال از منظری تاريخی يك رخداد سياسي پر اهميت در گستره عمومي اروپا به شمار می رود.

روزنامه انفورماسيون براي اين منظور با ده روشنفكر برجسته و مطرح اروپايي، از شرق و غرب گرفته تا شمال و جنوب اروپا، نشست و ديدار برگزار مي كند. اين ده شخصيت به توصيف ماهيت و جوهره ی چيزي خواهند پرداخت كه انسانهای اروپايي را ساخته است، و اين كه ما چگونه ميراث خوار تاريخ مان شده و به درك و فهم عصر حاضر دست يافته، و چگونه به ساختن آينده مشترك و جمعي مان مبادرت می کنيم.

بدون شناخت تاريخ خونبارمان و بدون تمامي درس هايي كه از آن آموخته ايم، هرگز چيزي به نام روايت اروپايي و به تبع آن “اروپا”يي وجود نداشت. اگر خواهان بقاي اروپا و عدم امحا و تبديل شدنش به نمادهايي توخالي و ناسيوناليسمي شبهه-قهرمانانه هستيم، آنگاه بايد با تمام رنج و مشقت ممكن اين روايت را بازگو كنيم. با تکيه بر همين نگاه، اليدا آسمن، پروفسور آلماني و نظريه پرداز فرهنگ، در اين مجموعه تازه گفتگو با انديشمندان اروپايي، اروپاي شرقي را به خاطر ارتباطش با تجديد حيات اروپاي سست و بی جان از بطن پر آشوب و خشونت زده ی سده بيستم، حائز ارزش و اعتبار ويژه اي ميداند.

*كنستانس – هنگامي كه اليدا آسمن دَرِ خانه اش را – كه به اندازه مسافت پرتاب يك سنگ تا شهر زيباي بودنزی در مرز سوئيس فاصله دارد – به روي ما مي گشود، تمام وجودش حاكي از يك تبسم بزرگ بود. در آشپزخانه، شوهرش يان، از هم اكنون مشغول آماده كردن چاي و شيريني براي گفتگوي ما است.

با باور اليدا آسمن، هيچ جاي شگفتي نيست اگر اين گفتگو ساعت ها به درازا بكشد و پيچ و خم ها و ميانبر هاي تاريخي چندي را درنوردد. سال گذشته هفته نامه دي زايت، او و شوهر پروفسورش را «متنفذترين زوج روشنفكر آلمان» خطاب كرده بود.

اينك كه چيزي به انتخابات پارلمان اروپا نمانده، بحث را درباره جدي ترين موضوع ممكن در حال حاضر پيش می کشيم : هويت اروپا. و همچنين درباره تاريخ خونبار باورنكردني اروپا از زمان پاگرفتن جنگ و دعواي اصلاحات تا در گرفتن فاجعه مضاعف سده بيستم، كه به تقسيم بندي خونسردانه قاره اروپا انجاميد. ره آورد اين فاجعه يك آزمون تاريخي كم نظير بود: شكل گيري اتحاديه اروپا – كه از نقطه نظر اليدا آسمن ٧٢ ساله بدون يك رويارويي تأملي و انديشمندانه ژرف با تاريخ اروپا، توانايي ادامه حيات نخواهد داشت.

آسمن، با استفاده از يك مفهوم بسيار آلماني، آن را «فرهنگ يادآوري خود-انتقادي» مي نامد، در عين حالي كه صادقانه تاكيد مي كند، كه اين مفهوم را نبايد با يك داستان اروپايي جشن و شادي يكي انگاشت.

آسمن با ذكر نقل قولي از كتاب جديدش ‘رؤياي اروپايي: چهار چيزي كه از تاريخ اروپا آموخته ايم،’ تاريخ را «خطرناك ترين محصولي كه عقل آدمي تاكنون خلق كرده است،» توصيف مي كند.

«تاريخ آدمها را به روياپردازي وامي دارد، آنها را دچار شور و خلسه مي كند، به آنها تصور و توهم يك گذشته را مي دهد، واكنش هايشان را هدايت مي كند، زخم و جراحات شان را باز نگه مي دارد، مخل آرامش و آسايش خاطرشان مي شود، دچار پارانويا يا جنون خودبزرگ بيني مي كندشان، و باعث مي شود كه ملت ها ترشرو و تلخكام، مطمئن به پيروزي، غيرقابل تحمل و پوچ و بي مغز شوند.»

خاستگاه اصلي اين نقل قول فيلسوف و نويسنده فرانسوي، پل والري، است و تاريخ آن به سال ١٩٣١ بر مي گردد. والري به طرز غريبي درست گفته بود. اما يك چيز را پيش بيني نكرده بود: اين كه اروپا، بعد از يك جنگ جهاني با بيش از ٥٠ ميليون كشته، شروع به آموختن و درس گرفتن از تاريخ خود و ارتقاي ارزش و منزلت دموكراسي و حقوق بشر كرده است.

«اين پيام اساسي متاسفانه اينروزها دارد اهميت خود را حتي در ميان روشنفكران هم از دست مي دهد و کم رنگ شده و بتدريج دارد از مد مي افتد.»

او در ارتباط با رؤياي اروپايي تمام توجه اش را متوجه چهار مورد از مهمترين درس هايي مي كند كه تاريخ خونبار سده بيستم به ما آموخته است – «چهار دستاورد بنيادي اروپايي كه از چنان ميزان بالايي از اهميت برخوردارند، كه هر بچه مدرسه اي مي تواند، و حتی، بايستي آنها را همچون روايت اصلي درباره اروپا از بَر كند.»

نخست اين كه اروپا به يك پروژه صلح و آشتي تبديل شده است، و دوم آن كه اين قاره پس از پايان جنگ دوم در سال ١٩٤٥ اين توانايي را يافت كه هم به لحاظ سياسي و هم اجتماعي دموكراتيزه بشود – اگرچه برخي از اين کشورها مانند اسپانيا و يونان با گذشت چندين دهه پس از جنگ به اين مهم نائل آمدند. سوم آن كه پس از سقوط ديوار برلين در سال ١٩٨٩، در ايجاد و خلق يك فرهنگ يادآوري تأملي تر و ژرف نگر توفيق حاصل شد و – چهارم – اين كه موضوع حقوق بشر به دنبال اتحاد دوباره اروپا به اصل اساسي كل نظام اتحاديه اروپا تبديل شد.

به باور اليدا آسمن، كه حرفه اصليش استادي در رشته ادبيات انگليسي است، «اين چهار دستاورد مي بايست در كنار ديگر ستارگان نقش بسته بر پرچم غم انگيز اروپا حك مي شد. «معناي چنين تأكيدي به طور معكوس اين نيز است كه: ما بدون يادآوري تاريخ و گذشته خونبارمان هيچ چيز نيستيم. ما ناگزير از بنا كردن هويت مان بر فجايع گذشته ايم.»

بهترين خاطره اروپايي اليدا آسمن

«يكي از شاگردان سابقم از اهالي كشور چك، در همين جا يعني كنستانس در دانشگاه مشغول تحصيل بود. او هر ساله در روز ٦ ژولاي به اين شهر مي آيد. اين تاريخ فقط يادآور روز ملي چك ها نيست، بلكه همچنين روزي است كه پدر اصلاحات ديني و قديس ملي چك، يان هوس (١) Jan Hus به دستور پاپ اعظم در تلي از آتش به اتهام ارتداد در كنستانس سوزانده شد. كنستانس زماني بيشتر از ٤٧٠ سال وقت لازم داشت تا بر خويشتن خويش فائق آمده و بتواند اثري و بناي يادبودي براي يان هوس بر پا كند، و اين در حالي است كه اين دوست قديمي من هر ساله طول و عرض اروپا را براي شركت داشتن در آن رژه ي كوچك طي مي كند. اين عمل او بواقع بسيار تاثيرگذار است، و مرا به كشور چك پيوند مي دهد – و البته همينطور هم با او.»

گذار از شمشير به خيش

براي فهميدن اين كه چرا فحواي كلام آسمن آهنگي آلماني دارد و نگاهش به تاريخ اروپا گنهكارانه يا شرمسارانه است، بايستي نگاهمان را متوجه گذشته هاي دور و تاريخ خونبار اروپا و بويژه تاريخ فرانسه-آلمان متوجه سازيم. آسمن در عين حال از نخستين كساني است كه به سختي و مشقتِ مرتبط با کار علاقمند ساختن جوانان نسبت به اصول و قوانين دولت و بخصوص تاريخ اعتراف مي كند. آسمن معتقد است «نبايد نااميد شد، بايستي تلاشي بي وقفه در راستاي روشن ساختن پيش نماي اين مخلوق يگانه در تاريخ جهان داشت: يك اتحاديه فراملي و همبسته كه هدفش تضمين كردن صلح و امنيت است ؛ اتحاديه اي كه دولت-ملت هاي اروپا بتوانند در چهارچوب آن آزادانه از حق حاكميت خود چشم بپوشند تا از طريق اجماع و با حفظ ويژگي هاي فرهنگي و زبانی خود، حق حاكميت بيشتري بدست آورند.»

«اشخاصي همچون رابرت شومان (يكي پدران معنوي اتحاديه اروپا) را در نظر بگيريد يا مفاهيمي مانند “اتحاديه زغال سنگ و فولاد”. چندان هم عجيب نيست، اگر در نگاهي كلي هيچ فرد اروپايي واقعن آنها را نشناسد. اين چيزي نيست كه به مذاق تان خوش بيايد.»

آسمن همزمان با غورت دادن اين فكر با جرعه اي از چاي خود، ادامه ميدهد: «اما سرگذشت اتحاديه زغال سنگ و فولاد به همان ميزاني كه ساده است، خارق العاده نيز است: بعد از پشت سر نهادن دو جنگ به تمامي ويرانگر، اروپاييان دست به كار ساختن يك بازار مشترك شدند و از اين طريق نه تنها آلماني ها، بلكه همه كشورهاي ديگر اروپا را وادار به تعاون و همكاري بر سر همين دو موردي كردند، كه كاربردش در جنگ اجتناب ناپذير است: يعني زغال سنگ و فولاد. همان طور كه در انجيل آمده، شمشير به خيش تبديل شد – به طور كاملن مشخص! اين روايت را مي بايستي جاودانه كرد، چرا كه بدون روايت ها هويتي هم وجود نخواهد داشت.»

آسمن تاكيد دارد كه استفاده اش از مفهوم ‘رؤياي اروپايي’ ربطي به خواب هاي شبانه ندارد. او اين مفهوم را همچون همتاي رؤياي آمريكايي به كار مي برد. او با تبسمي كجكي مي گويد «آمريكايي ها دو عبارت رؤياي آمريكايي و آرمانشهر مهاجرين را در معناي مشابهي به كار مي برند: اين كه هر فردي – همانند ترامپ – با ميزان كافي و مناسبي از تلاش و زحمت مي تواند به سطوح بالاي جامعه دست پيدا كند. علت زائل شدن تدريجي رؤياي آمريكايي خود داستان ديگري دارد. اما آنچه ما اروپايي ها را از رؤياي مان دور ساخته، رؤيايي كه ريشه هايش بيشتر در جمع گرايي يا حس مشترك جمعي است تا رقابت بدون وقفه، اين است كه ما به روايت خودمان در اروپا وفادار نمانده و به آن بهاي لازم را نداده ايم. در آينده اي بدون رشد و توسعه، كه يكي از وعده هاي اتحاديه اروپا است، ما به ناچار مي بايستي به اين روي تاريخ وفادارتر باشيم.»

هميشه به پيش

تاريخ در اروپا به لحاظ عملي اهميت و كاربرد به شدت پر نوساني داشته است. اروپاي متحد و واحد ما بواقع از بطن فراموشي فعال بعد از جنگ جهاني دوم برخاسته است، بيشتر به اين خاطر كه درسي كه ما از جنگ جهاني اول آموختيم اين بود كه خاطرات جنگ عطش انتقام و بغض و نفرت را زنده نگه مي دارند و به جوشش و قليان دوباره آن دامن مي زنند. «چرچيل در سال ١٩٤٦ گفته بود كه ما ناچاريم ‘همه جنايات و نابخردي هاي انجام شده در گذشته’ را به وادي فراموشي بسپاريم. حال آن كه در افق هاي انساني يا گفتمان ها، و يا هر چيزي كه آن را بناميم، نمي شود به همين سادگي روي تاريخ خط بطلان كشيد و هر آنچه را كه پيش از اين اتفاق افتاده به وادي فراموشي سپرد. آشتي و فراموشي، با پايان گرفتن جنگ جهاني دوم، با يكديگر ارتباط تنگاتنگي داشتند، و بويژه اين كه آلماني ها به اين عمل جايگزين سازي مشكلات تن داده و آن را پذيرفتند. اين فراموشكاري خود همزمان جزء به تقريب عصبي آن مدرنيتي بود، كه پس از جنگ شكوفا شد: به پيش، به پيش، نگاهتان فقط به جلو باشد! كسی كه طالب آينده است، گذشته را بايد فراموش كند. امروز ديگر اين طرز فكر كهنه شده: ايده مدرنيستي اجتماع و جمعي فاقد محتوا كه كه همچنان سعي دارد بدون وقفه پيش برود و به جلو حركت كند، به سمت چيزي بهتر يا پيچيده تر. در اينجا ريشه ها و گذشته هيچوقت معناي دارايي ندارند، بلكه به عنوان چيزي دست و پا گير تلقي مي شوند. بسياري از علوم دانشگاهي همچنان درگير مقابله با اين ايده هستند، گرچه براي علوم انساني تدريجأ روشن شده است كه انسانها نمي توانند متداوم و بي وقفه در يك روند آزادسازي بي پايان از خودشان سبقت بگيرند. مفاهيمي چون ‘هويت’ و ‘ميهن’ با آهنگي آهسته در حال بازيابي معناي گمشده شان هستند.»

مكان مورد علاقه اليدا آسمن در اروپا «بواقع همين جا در بودنزی است، چرا كه اينجا مدل و الگويي براي اروپا نيز است: از اينجا در نواحي مرزي آلمان، اتريش و سوئيس هر دو قابل رويت هستند، و سهمي از درياچه كنستانس يا بودنسي دارند. اين كشورها در عين حالي كه همگي آلماني زبان اند، تفاوت بسيار زيادي هم با يكديگر دارند – و مرزهاي بيروني اتحاديه اروپا با سوئيس بواقع در اينجا از ميان كنستانس مي گذرند.»

دوقلوهاي غرور

سرآغاز اين جنبش همزمان بود با دوران تجزيه و انحلال در اروپاي شرقي و اتحاد دوباره اروپا در دهه نود ميلادي، كه در آن ‘استراتژي فراموشي‘ دوران جنگ سرد به آرامي جاده زوال را می پيمود. حتي در غرب هم دريچه هاي تاريخ گشوده شد و دگرگوني روايت هاي ملي را در پی داشت. حال آن كه در شرق اين روايت ها به طور جدي مورد آزمون قرار گرفت. «حافظه تاريخي جمعي به درجاتي بالاتر از حافظه فردي عادت به ساده كردن و قهرمانسازي داشته است. اين حافظه چندان دل خوشي از لايه هاي خاكستري رنگ و تناقض هاي موجود در تصوير مردم ندارد و به همين خاطر روايت هايي قهرمانانه و مبني بر شهيدسازي قرباني ها خلق مي كند تا نشان دهد، چگونه ملت با مبارزه و جدال به آزادي و عظمت نائل آمده است.»

در حالي كه قريب به اكثريت اروپاييان غربي – دست كم در حال حاضر – بر پر سر و صداترين نوع ناسيوناليسم برآمده از افسانه هايي اينچنيني فائق آمده اند، در شماري از كشورهاي اروپاي شرقي، كه ملي گرايي در آنها پس از فروپاشي شوروي دوباره بيدار شده، همين مبارزه با ملي گرايي به نحو سرسختانه تري انجام مي شود. براي درك بهتر ادعاي اليدا آسمن كافي است نگاهي به موزه هاي تاريخ ملي در شهرهايي چون تالين، بوداپست و ورشو بيندازيم – و همچنين به موزه جنگ جهاني دوم در گدانسك، كه در سال ٢٠١٧ توجه بسياري را به خود جلب كرد، به اين دليل كه دولت لهستان اين موزه را به قدر كافي وطن پرستانه ندانست و درش را بست.

آسمن اين سانسور اعمال شده بر عليه روايت ضد-وطني تاريخ را گواه روشني بر اهميت بنيادی فرهنگ يادماني با محوريت انتقاد از خود براي نشو و نماي دموكراسي می شمارد. «اگر چه شناخت و تشخيص يك نياز اساسي بشري است، اما بايد بتوان فرق ميان غرور و كرامت را هم از يکديگر تمييز داد. در اروپاي شرقي در حال حاضر نه تنها شور و اشتياق بي حد و اندازه اي براي وقار و عظمت و غرور وجود دارد، بلكه اين امر به سرعت همزادش را نيز با خود به دنبال مي آورد، يعني تجاوز و تعدي را. و اين به نظر من پايان پروژه اروپايي خواهد بود،» او در حين گفتن اين جمله نگاهش را دور تا دور اتاق نشيمن دنج و راحت و نسبتأ محقرش – كه از بابت كتاب و روزنامه جات در قفسه ها كم و كسر ندارد – مي چرخاند، از نيچه بگير تا آثار هانا آرنت، كه پايشان به بحث كنوني هم گشوده مي شود. «از اينرو حائز اهميت بسيار است، كه روي مفهومي از هويت کار كنيم، كه بر اساس كرامت، اصول و معيار و حقوق بنا گرديده باشد.»

٢٠١٥، ١٩٨٩، ١٩٤٥

حقوق بشر كه ارزشهايي جهانشمول اند، همچون تاجِ سر صلح و آزادي اروپايي هستند. همانطور كه ميدانيم مفهوم حقوق بشر ريشه در انقلاب فرانسه و قانون اساسي آمريكايي ١٧٩١ دارد، اگرچه در سال ١٩٤٨سازمان ملل آنها را در شكل و شمائلي مدرن عرضه کرد. حقوق بشر براي اروپاي جنگ زده، به قول آسمن، حكم «جهيزيه فوق العاده با اهميتي را داشت، كه مسير دموكراتيزه كردن اروپا را هموار مي كرد.» در سال ٢٠٠٠ بود كه اين به قول آسمن «ايدئولوژي اروپايي ها» – حقوق بشر – به لحاظ قانوني به قوانين اتحاديه اروپا الحاق شد.

آسمن تحقيرش نسبت به علامت سؤال باز دوران ما در قبال موضوع حقوق بشر را بی پرده پوشی بيان مي دارد و آنرا كتمان نمي كند. وانگهي او به عكس معتقد است، كه سال ٢٠١٥، يعني همان سالي كه  به موضوعي مهم بدل گشت، سومين سال برتر و سرنوشت ساز بعد از سالهای ١٩٤٥ و ١٩٨٩ بود. «بحران پناهندگي براي اروپا درست همانند موضوع اشتراك منافع و ارزشها حكم آزمون نهائي تحمل بار مشقات و سختي ها را داشت.» هنوز خبري از درگرفتن فاجعه نيست، همان بلايي كه بسياري از آن مي ترسند. ما اخبار مرتبط با مشكلات بزرگ و واقعأ موجود ناشي از انتگراسيون را مي شنويم، اما از ميليونها آلماني كه روزانه و اغلب به طور داوطلبانه در جهت بهبود شرايط انتگراسيون مشغول فعاليت هستند، تقريبأ هيچ خبري به گوشمان نمي رسد.»

به همين خاطر اليدا آسمن كتابش «رؤياي اروپايي» را به اين آدمها اختصاص داده است. تاكيد او بر حقوق بشر و حقوق پناهجويي چه بسا كمك كرده است تا او و شوهرش در سال ٢٠١٨ – پس از بهبود حال حزب آلترناتيو براي آلمان – نائل به دريافت “جايزه معتبر صلح ناشران” شدند. دريافت اين جايزه افتخاري است كه آنها را در جوار اشخاص سرشناسي چون نويد كرماني، اورهان پاموك، يورگن هابرماس و سوزان سونتاگ قرار مي دهد.

وانگهي هنگامي كه او شرط يك اروپاي اومانيست با حقوق پناهجويي را پيش مي نهد، البته انساندوست نه به معناي مطلق و بي حد و مرز آن، آيا طرز برخورد باز و مهار خودمدارانه ي بحران پناهجويي از سوي آلمان در سال ٢٠١٥ نشانه آن نيست، كه اروپا به لحاظ ارزشي از همانموقع عميقأ از هم گسيخته بود و اين كه تاكيد آسمن بر حقوق و پرنسيپ هاي جهانشمول در آلمان اكثريتي را پشت خود دارد؟

پاسخ اليدا آسمن نخست با اشاره به اين مسأله است، كه آنجلا مركل به بحران پناهجويي همچون يك وضعيت اضطراري انساني واكنش نشان داد – و اين كه او متعاقبأ با توافقنامه-تركيه رويکردی بسيار پراگماتيستي داشت. «درست است: با بحران پناهجويي معلوم شد، كه در اروپا كارزاري ارزشي در جريان است. بسياري از اروپاي شرقي ها اتحاديه اروپا را بيشتر تضميني براي بقاي دولت- ملت هاي خود مي بينند تا يك جامعه يا اجتماع ارزشي فراملي.»

كتاب هاي نويسندگان اروپايي مورد علاقه اليدا آسمن

«با اندكي دغل بازي مي توانم به آثار و نوشته هاي فردريش شيلر اشاره كنم . او شايد قويترين نيروي محرك اروپايي در تاريخ ادبيات آلماني بوده است. البته منظور من در اين جا «سرود شادي» (متن سرود-اروپا، م.) او نيست، بل كه علاقه وافرش نسبت به اروپا است. كافي است نگاهي به نمايشنامه هايش بيندازيد: دون كارلوس، كه براي اسپانيا نوشته شده است، فيسكو و عروس مسينا براي ايتاليا، يوحناي قديس براي فرانسه، داستان انحطاط هلند براي هلند، ماري استوارت براي انگلستان، والنستين براي بوهمن و چك، ديميتريوس براي روسيه. و البته، ويلهلم تل را هم براي سوئيس نوشته است – كه افسانه ملي اين كشور است! در اين جا سخن از شاعري است با نگاهي بي اندازه فرامليتی. وقتي به ادبيات كلاسيك آلماني نگاه مي كنيم، بيش از هر چيز تاثير بسزاي جمهوري وايمار، گوته و شيلر به ذهن متبادر مي شود، گرچه او امكان وجودي اروپا را خيلي پيشتر از پيدايش ايده اروپا ارائه كرده بود. مجموعه اين آثار را تقريبأ مي توان يك مانيفست اروپايي بشمار آورد،»

تصوير نيمه كاره

آسمن بر اين نكته تاكيد دارد، كه تصوير ترسيم شده كمتر از آنچه كه مي نمايد، سياه-سفيد است. «يادتان هست جرج بوش پدر در سال ١٩٨٩ چه گفته بود: “ما برنده و پيروز جنگ سرد شديم!” حال آن كه اگر اين گفته او را دال بر چيرگي و پيروزي سرمايه داري بر كمونيسم بشماريم، صورت مسأله را بشدت ساده كرده ايم. سقوط ديوار برلين با نيروي نهفته در حقوق بشر هم بستگي و پيوند داشت، نيرويي كه هدف مبارزه براي جنبش هاي شهروندي و مدني بود. بلافاصله پس از عقد قرارداد هليسنگفورس در سال ١٩٧٥، كه اتحاد شوروي وادار به پذيرش حقوق بشر به عنوان اصلي اساسي شد، نشانه هاي اوليه ي اين جريان ديده مي شد كه اتحاديه صنفي لهستان، سوليدارنوسك (همبستگي)، مي رفت تا در آينده نقش رهبر و هدايت كننده را بدست گيرد. «اين خود يك امر قطعي بود. چرا كه كشورهاي اروپاي شرقي از اين رهگذر هم از مدل واردات آزاد ما استفاده كردند، و هم به لحاظ استعماري حاكميت شان بر پا و برقرار ماند و واژگون نشد. آنها در عين حال خود نيز براي حصول و استقرار دموكراسي جنگيدند و انگيزه هاي آرمانگرايانه را با خود براي اتحاديه اروپا به ارمغان آوردند.»

از اينرو است كه آسمن تفسير نظريه پرداز بلغاري علوم سياسي، ايوان كراستف، را نمي پذيرد، تفسيري كه او با موفقيت بسياري در اروپاي غربي گسترانده و رواج داده است. «كراستف چشمان بسياري از اروپاييان غربي را به روي مشكلات اروپاي شرقي ها گشوده است، و من قويأ مدافع استدلال و براهين جمعي-روانشناختي او هستم تا استدلال هاي سياسي-استراتژيك ديگران. وانگهي تاكيد و تمركز او بر روي رنج و مشقات كشورهاي غير-ليبرال اروپاي شرقي و رد و عدم قبول ليبراليسم اروپاي غربي، تنها نيمي از تصوير كلي امور را ترسيم مي كند. اتحاديه اروپا اميد و آرزوي بزرگ اكثريتي از رومانيايي ها، بلغاري ها، لهستاني ها، و البته حتي مجارستاني ها است. آنها خواهان خروج از اين اتحاديه نيستند، و حتي تعداد زيادي از آنها اتحاديه اروپا را ناجي خود از دست رژيم هاي غير-ليبرال خودشان مي بينند، به مثابه چيزي كه متعهد به حاكميت قانون، دموكراسي و حقوق بشر است. كراستف را مي توان نشانه يك نگرش و گرايش فكري مردانه اي دانست، كه متاسفانه در حال حاضر خريداران بسياري دارد: سخنوري بي نظير با بيانی كوبنده و آميزه اي از لحن و آهنگ غمناك نابودي و زوال. اما اين نوع تجزيه و تحليل بر روي لايه هاي خاكستري رنگ مي لغزد، بدون اين كه اشاره اي به حركت به جلو داشته باشد، و استدلال ها هم متكي بر نقطه عزيمت هنجاري در اصول نيستند. «از اينرو استدلال ها در بدترين حالت خود-تاييدكننده و مضر به حال دموكراسي است.»

هر شب با هيتلر

اليدا آسمن، كه اكنون از شور و هيجانش قدري كاسته و بر خودش مسلط شده است، بار ديگر اشاره نخستش به چهار نكته اساسي را تكرار ميكند: حاكميت قانون، دموكراسي، حقوق بشر و فرهنگ يادمان. اين ها به اعتقاد من هنوز هم پارامترهاي اساسي در پيكار اروپاي شرقي ها است. وانگهي اروپاي غربي و شرقي را نه تنها ليبراليسم، بلكه نئوليبراليسم هم تهديد مي كند، البته اگر منظورمان شكلي از سرمايه داري است كه توسط بازارهاي مالي خارج از كنترل تنظيم و هدايت مي شود. در اينجا مي خواهم با تكيه بر براهين يورگن هابرماس بر اين ديدگاه تاكيد كنم، كه يك اتحاديه اروپاي متحد و واحد و همبسته مي تواند نقش بسزايي در حمايت از دولت-ملت ها در عصر جهاني شدن ايفا كند. منتها لازمه اين امر همبستگي است. و اين كه بايد انديشيدن همزمان در دو خط يا جهت را آموخت: دو خط ملي و اروپايي را – هم به لحاظ ذهني، تاريخي و هم در رابطه با نهادهاي دموكراتيك مان. سعي در حذف دولت-ملت ها داشتن، دردي را دوا نمي كند. برعكس بايد در جهت توانمندی آنها و جامعه مدني و نهادهاي دموكراتيك شان تلاش ورزيد – در عين حالي كه هويت اروپايي هم بواقع تااكنون به گفتگوي هر چه بيشتر ميان روايت هاي ملي ما ياري رسانده و آنرا پيش مي برد. امر مسلم اين كه تمامي اروپاييان بکوشند تا به تاريخ خودشان با فاصله انتقادي بيشتر و به تاريخ ديگران با درك و همدردي بيشتري بنگرند، تا مبادا ديگر بار ملتي بتواند به چنان نقش و جايگاه متعالي و چنان مقام و موقعيت مذهبي دست پيدا كند، كه بتواند به جنگ با ملت هاي ديگر و ريشه كن كردن آنها مبادرت كند.»

حال كه دقايق طولاني گشت و گذار در حافظه فرهنگي اروپا را پشت سر گذاشته ايم و ديگر چايي در كتري باقي نمانده، اليدا آسمن ما را براي صرف شام، با سرو ماهي تازه، به رستوراني محلي نزديك كناره هاي زمين حاصلخيز درياچه بودنزی، که ثروت و رفاهش در مقياس بشكه اي و متر مربعي است، دعوت مي كند. آسمن در مقام كسي كه با اوضاع و احوال بريتانيا به خوبي آشنا است، در هنگام صرف شام، در پاسخ به اشاره ما به روند و جريان برگزيت در اين كشور تنها به سرتكان دادني اكتفاء مي كند. برگزيت براي او يک «بحران هويت عميق بريتانيايي» و «آرزويي نوستالژيك براي عظمتي امپريال» است. حتي يك شب هم نيست كه در كانال و شبكه اي از تلويزيون بريتانيا هيتلر يک بار ديگر طعم تلخ شكست را نچشد. اما فايده اين كارها چيست.»

آيا برگزيت دقيقأ به اين خاطر ريشه ندوانده، كه اتحاديه اروپا مدتها چشم خود را بروي واقعيت بست؟ و آيا اتحاديه اروپا همچنان مانند گذشته باز چشمان خود را بروي واقعيت نخواهد بست، با تصور اين كه ما قادر هستيم، در اين دوران به لحاظ ژئوپوليتيك پر آشوب و نگران كننده، نقطه نظرات مان را با توسل به يك آگاهي تاريخي انتقادي و يك جنبش آرمانخواهانه طرفدار صلح و حقوق بشر مطرح سازيم؟ اين كه آيا مي توانيم تنش ها و درگيري هاي مان با روس ها، آمريكايي ها يا چيني ها را با شور و هيجان اروپايي مرتفع سازيم؟

«مزخرفات رقت انگيز و هيجاني بسياري درباره اروپا و پيرامون “وحدت در عين كثرت” و نظائر آن مي شنويم. منتها مسأله اين است كه يك رويارويي رندانه و انديشمندانه با تاريخ در مقوله ايي اينچنيني نمي گنجد. خب البته شما مي توانيد اسم اين درگير شدن من با موضوع را يك كار آرمانخواهانه بگذاريد. وانگهي چگونه مي توان بدون يك رؤياي اروپايي و بدون يك هويت مبتني بر ارزش هاي جهانشمول به وجود آينده اي اروپايي باور داشت، چه برسد به آن نوع آينده اي كه ما آرزوي زيستن در آن را داريم.»

سري تازه گفتگوها با روشنفكران اروپا

اروپا بر سر دوراهي قرار گرفته است. شاهد ظهور و برآمدن احزاب و جنبش هاي تازه، و محو و حذف شدن احزاب قديمي و حامي جامعه هستيم. بحران هاي مالي، پناهجويي، آب و هوايي و بحران سياسي شكاف عميقي در سرتاسر اروپا بوجود آورده اند.

انتخابات پارلمان اروپا در تاريخ ٢٦ مي امسال از منظر تاريخ يك رخداد سياسي پر اهميت در گستره عمومي اروپا است.

روزنامه انفورماسيون براي اين منظور با ده روشنفكر مطرح اروپايي، از شرق و غرب تا شمال و جنوب اروپا، نشست و ديدار برگزار مي كند. اين ده شخصيت به توصيف آن چيزي خواهند پرداخت كه از آنها انسانهايي اروپايي ساخته است، و اين كه چگونه ما ميراث خوار تاريخ مان مي شويم و به درك و فهم عصر كنوني دست يافته و آينده مشترك و جمعي مان را مي سازيم.

* کنستانتس شهری دانشجویی در جنوب غربی آلمان در ایالت بادن-وورتمبرگ و در کنار دریاچه کنسانتس است.

(١)
یان هوس (۱۴۱۵–۱۳۶۹ میلادی)، استاد دانشگاه پراگ، یک مصلح دینی بود که مردم پراگ را به قیام علیه سلطهُ آلمان‌ها و کلیسای کاتولیک رومی برانگیخت. او بر ضد مال‌اندوزی روحانیون کاتولیک و بخشش گناهان توسط آنان تبلیغ می‌کرد و می‌گفت که زمین‌های در دست کلیسایی‌ها باید مصادره شود. او خود کتابهای مذهبی را که به زبان لاتین و برای مردم نامفهوم بود به زبان چک ترجمه کرد و پاپ را ضد مسیح خواند و باور به گناه‌ناپذیر بودن پاپ را کفر نامید.

(٢)
سرود شادی (به آلمانی: Ode an die Freude) نام قطعه شعری موسیقیایی است از فریدریش شیلر شاعر آلمانی. شهرت آن بیشتر بدین خاطر است که لودویگ فان بیتهوفن در سال ۱۸۲۳ میلادی قطعه پایانی سمفونی مشهور شماره نه خود را از آن الهام گرفت و بدین نام، نام نهاد. در سال ۱۹۷۵ شورای اروپا و در سال ۱۹۸۵ اتحادیه اروپا آن را به عنوان سرود رسمی خود برگزیدند.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google photo

You are commenting using your Google account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

Connecting to %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.