ساختار شخصیت

ساختار شخصیت

نوشته: زیگموند فروید
مترجم: علی یوسفی شمالی

Sigmund_Schlomo_Freud

آنچه «نهاد» را به طرز ويژه ای از «خود» متمایز می کند، تمایل «خود» به ایجاد ترکیب، تمرکز و همانندسازی فرایندهای روانی است که در آن جریان دارند. «نهاد» به تمامی از این ویژگی عاری است، زیرا این ویژگی صرفن بر درجه عالی تری از نظامی دلالت دارد که «خود» در ایفای بهترین نقشش از آن بهره مند می گردد. این ویژگی در سیر تکاملی «خود» از مرحله ملاحظه ساده غرایز به مرحله پیچیده تر تسلط بر آنان می انجامد. وانگهی مرحله اخیر تنها زمانی میسر می گردد که غرایز در رابطه ای گسترده تر سازمان یابند. به بیانی عامیانه تر می توان گفت: «خود» در حیات روانی اش نماینده عقل و اندیشه و «نهاد» معرف امیال مهارنشده یا سرکش است.

«خود» تنها جزیی از «نهاد» است که به صورت هدفمند، به خاطر حضور پیرامونی تهدیدگر و مملو از خطر، جلوه ای دیگرگون یافته است. «خود» که به معنای واقعی ضعیف است، نیرو و توانش را از «نهاد» وام می گیرد. آگاهی ما از روش ها یا، ، به بیان دیگر، شبکه های مخیانه ای که «خود» از طریق آنها «نهاد» را از مقادیر بیشتر انرژی محروم می کند، اندک نیست. یکی از این شبکه ها همذات پنداری «خود» با اشیا گوناگونی است که یا تاکنون حفظ گشته و باقی مانده اند، و یا این که از مدت ها قبل نادیده گرفته گرفته شده اند. این شکل از شئی شدگی یا همذات پنداری با اشیا که از احتیاجات برخاسته از غرایز ما سرچشمه گرفته است، توسط «خود» ثبت و ضبط می گردد. هنگامی که «خود» با شئی ای همذات پنداری می کند، همانند شئی تسلیم «نهاد» شده و به تبع آن نیروی حیاتی «نهاد» را از آن خود می کند. می دانیم که «خود» در مسیر زندگی مقادیر هنگفتی از این ذخایر انرژی را از همذات پنداری های سابقش با اشیا وام می گیرد. هنگامی که «خود» مبادرت به اجرای فرامین «نهاد» می کند، مشکلش را با کمک شرایطی مرتفع می سازد که برای اجرای این فرامین بهترین هستند.

رابطه «خود» و «نهاد» با رابطه راکب و مرکب قابل مقایسه است. مرکب نیروی حرکت و جنبش را مهیا می سازد و راکب هدف و مقصد را تعیین و حرکت مرکب را هدایت می کند. موردی که به طور مکرر و غیرآرمانی در رابطه این دو اتفاق می افتد، حکایت از آن دارد که راکب ناگزیر از هدایت مرکب به جایی است که مرکب می طلبد. «خود» به خاطر مقاومتش در مقابل اجرای فرامین «نهاد» از بخشی از «نهاد» فاصله گرفته و جدا می افتد. وانگهی این فرایند سرکوب در «نهاد» دیری نمی پاید، چرا که در این جا امیال سرکوب شده به همراه بخش های دیگر «نهاد» همواره در تکاپو هستند و دمی متوقف نمی شوند.

ضرب المثلی قدیمی می گوید: نمی توان همزمان خادم دو ارباب بود. «خود» بیچاره گرفتار وضعیتی به مراتب دشوارتر است؛ او خادم سه ارباب سختگیر است و می کوشد تا احتیاجات آنها را با یکدیگر هماهنگ کند. این نیازها همواره در جهات مختلفی سیر می کنند و اغلب با هم ناسازگارند. جای تعجب نیست اگر «خود» در موارد بسیار از حل مشکلاتش ناتوان است. این سه ارباب سختگیر عبارتند از «محیط پیرامون»، «فراخود» و «نهاد». با توجه به تلاش‌هایی که «خود» در جهت هماهنگ شدنش با این سه در آنِ واحد، یعنی در پیروی همزمانش از آنان، انجام می دهد، جای شگفتی نیست اگر «خود» را به مثابه کاراکتری خاص در نظر گرفته ایم. «خود» از سه جهت در تنگناست، مورد تهدید سه خطر واقع شده که به هنگام نیاز از طریق اظطراب نسبت به آنها واکنش نشان می دهد. گرچه «خود» به واسطه خاستگاهش، یعنی تجارب حاصل از دستگاه حواس، عهده دار نقش نمایندگی احتیاجات دنیای بیرون است، در عین حال مایل است تا همچنان خادم وفادار «نهاد» باشد. با او در توافق باقی مانده، همانند شئی تسلیم «نهاد» شده، نیروی حیاتی آن را از آنِ خود ساخته، جذب نماید. «خود» در تلاش‌های میانجی گرانه اش میان «نهاد» و واقعیت بیرونی، اغلب ناگزیر از پوشیده نگه داشتن فرامین ناخودآگاهِ «نهاد» است و از طریق دلایل عقلی پیش آگاه می کوشد تا کشمکش های موجود میان «نهاد» و واقعیت بیرونی را مهار کرده و فروبنشاند. از آنجا که «نهاد» سرکش و تسلیم ناپذیر است و محکم و استوار بر اریکه قدرت خود تکیه زده است، «خود» چاره ای جز قبول واقعیت به شیوه سیاستمداران ناصادق ندارد. از سوی دیگر، «خود» بی وقفه زیر نظر و نگاه سختگیرانه «فراخود» است، هم او که هنجارهای رفتاری «خود» را تعیین می‌کند، و برای مشکلات مرتبط با «نهاد» و محیط پیرامون هیچ اهمیتی قائل نيست. وانگهی آنگاه که این هنجارها نادیده گرفته شوند، «خود» با مجازات های «فراخود» موآخذه می گردد که عبارتند از احساس حقارت، حس بزهکاری و احساس فشار و نگرانی. در چنین وضعیتی «خود» که از یک سو فرمانبردار «نهاد» است و از سوی دیگر از جانب «فراخود» در تنگنا واقع شده، سرانجام در مواجهه با واقعیت بیرونی عقب نشسته، یگانه راه حل مشکل را در اجرای تکلیف بسیار دشوار خود می بیند: ایجاد هماهنگی میان نیروها و تاثیراتی که او را در میان گرفته اند. این جاست که در می یابیم چرا غالب اوقات قادر به مهار کردن و نادیده انگاشتن این فریاد درون خود نیستیم که: زندگی ساده نیست! آنگاه که زمان اعتراف به ضعف فرا می رسد، اظطرابِ «خود» نمایان می گردد. اظطراب واقعی از محیط پیرامون، اظطراب وجدانی از سرزنش و موآخذه «فراخود» و اظطراب عصبیِ ناشی از درک قدرت نهفته در امیال سرکش «نهاد».

Freuds-final-model-of-the-mental-apparatus-Pcpt-Cs-Perceptual-Consciousness-system

با شرح مختصری که از وجوه تمایز درون ساختار شخصیت بدست داده شد، به توضیح رابطه میان آنها می پردازیم. «فراخود» که در مقایسه با «خود» دورتر از دستگاه حسی واقع گردیده، به مثابه وارث عقده ادیپوس با «نهاد» رابطه محرمانه ای دارد. رابطه «نهاد» با دنیای پیرامون از طریق «خود» برقرار می شود.

در خاتمه ملاحظات خسته کننده و شاید ناروشنگر خود یادآوری این نکته را ضروری می دانم: نباید به خاطر تفکیک ساختار شخصیت به «خود»، «فراخود» و «نهاد» به مرزهای دقیق و قاطعی اندیشید که آنها را از یکدیگر متمایز می کند، آن گونه که عده ای پای آنها را با استادی تمام به داخل جغرافیای سیاسی کشانده اند. نمایش مختصات و ویژگی های خاص روان انسان با کمک نقاشی های مبهم و رازآلود نقاشان مدرن میسر است تا با کمک نمودارهای خطی که در طراحی ها، نقشه ها و یا هنر نقاشی ابتدایی مشهود است. شاهدیم که در نقاشی های مدرن چگونه رنگ‌ها پس از تمایز و جداسازی دوباره فرصت آمیزش یافته، در یکدیگر ادغام می شوند، بدون آن که مرزهای مشخص میان آنها دیده شوند.

امیدوارم که نخستین تلاش اینجانب در توضیح و روشن ساختن ساختار پیچیده روان با قضاوت سختگیرانه منتقدان مواجهه نشود. محتمل آنست که شکل گیری این وجوه تمایز نزد افراد گوناگون از تنوع گسترده ای برخوردار باشد، و نیز این که آنها در فرایند عمل تغییر یافته، یا به طور موقت حل و محو گردند. این امر بویژه در مورد آخرین و حساس ترین تمایز تاریخی-هنریِ میان «خود» و «فراخود» قابل مشاهده است و بی تردید خود را در بیماری‌های روانی نیز آشکار می سازد. شاید بتوان با کمک برخی تمرینات اسرارآمیز در واژگونه سازی روابط معمولی میان حوزه های مجزای روان به چنان توفیقی دست یافت، که به عنوان مثال اِدراک حسی را به فهمِ روابطِ درونِ اعماقِ «خود» و «نهاد» توانا گردانَد.

این که آیا از این رهگذر بتوانیم به عالیترین حکمتی دست یابیم که سعادت عالمگیر انسان در گرو آن است، جای تردید دارد. وانگهی باید اعتراف کنم که مساعی درمانی روانکاوی هدف مشابهی برای خود برگزیده که همانا تقویت هر چه بیشتر «خود» و استقلال و بی نیاز ساختن هر چه بیشتر آن از «فراخود» است. این امر موجب گسترش حوزه شناخت «خود» شده، سازمان و تشکیلات آن را به گونه ای وسعت بخشیده تا بخش‌های تازه ای از «نهاد» به تصرف «خود» درآمده، تا از این طریق جایی را از آن خود سازد که زمانی در تصرف «نهاد» بود.

کپنهاگ۱۹۹۲

منبع:

Sigmund Freud:
Neue Folge der Vorlesungen zur Einfuhrung in die Psychoanalyse (1932), Gesammelte Werke, Ficher Verlag, Bd. XV, p. 82-86.

واژه نامه

«نهاد» = Id
به معنای «آن» در این جا منظور نیرویی روانی است که توسط اصل لذت هدایت می شود.

عقده ادیپوس نزد فروید جایگاه ویژه ای دارد. طبق اسطوره ای یونانی ادیپوس پدرش را به قتل می رساند و با مادر خود ازدواج می کند، بی آن که از گناه خود آگاه بوده باشد. به عقیده فروید، پسر به گونه ای ناخودآگاه علیه پدر خود عصیان می کند (عقده پدرکشی) تا در جایگاه او بنشیند. اما پدر دوباره در هیئت وجدان بازمی گردد (وجدان= احترام به هنجارها و اولیای امور) در همین معناست که گفته می شود «فراخود» وارث عقده ادیپوس است.

 

4 thoughts on “ساختار شخصیت

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google photo

You are commenting using your Google account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

Connecting to %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.