اهمیت ساختارگرایی

«اهمیت ساختارگرایی»‌

کلود لویاستروس

Mythologigues

مباحث و گفتگوهای فنی و تخصصی دوطرفه میان زبانشناسان تفاوت اساسي دارد با آنچه که برخی فلاسفه خامدستانه تصور می کنند، این که می توانند از این مباحث به نحو کاملن غیر مُجاز چنان استفاده کنند که گویی زبانشناسان با منحرف کردن توجه از کُدهای کلامی به فرایند شکل گیری گزاره ها، به برپاساختن تندیس آن فاعل آزاد و خلاقی مبادرت می ورزند، که انديشمندان پیشين به نحو شرم آوری آن را ازبستر اصلی اش رانده بودند؛ یعنی تقریبأ به همان صورتی که پنداشته می شد طریقه ی عشق ورزی آدم‌ها می تواند آنان از زیر اجبار کُدهای ژنتیک برهاند. بواقع اگر این کُدها نبودند، از دست آنها هیچ کاری ساخته نبود، و فقط به خاطر وجود آنهاست که آدم‌ها توانایی استفاده از آن را دارند، گرچه تنها به میزان بسیار محدود و با تنوع و گوناگونی اندک که ربطی به آگاهی و اراده آنها ندارد.

وانگهی علل اساسی این فروپاشی معرفت شناختی ناب، این واژگونه گی چشم انداز، که فلاسفه آنرا ترویج کرده و از بابت آن شاد وخرسندند، محسوس و قابل درک است: آنها با به مسخره گرفتن نخستین وظیفه اساسی اهل علم، که همانا تشریح و توضیح هر چیزقابل توضیحو دست نگه داشتن از انجام هر کار دیگر تا اطلاع ثانوی است، بیشتر به دنبال فراهم ساختن پناهگاهی هستند، تا در آن هویت شخصی، این نورچشمی رقت انگیز، را از گزند و آسیب دورو در امان نگه دارند. حال که این دو با هم توامان و در آنِِ واحد انجام شدنی نیست، آنها فاعلی بدون عقلانیت را به عقلانیتی بدون فاعل ترجیح می دهند. اگرچه افسانه ها و اسطوره ها(۱) بنا به ماهیت خود همچون روایت هایی بی معنا و ابسورد به نظر می رسند، اما منطقی پنهانی رابطه میان تمامی این روایات بی معنا را تنظیم می کند ؛ حتی پنداری که بی هیچ شبهه ای نامعقول به نظر می رسد، به چنان لباس عقلانی ای در می آید، که برایش به مثابه نوعی محیط بیرونی محسوب می شود، پیش از آنکه این محیط بیرونی با اتکا به موضعی علمی جذب درون شده و به تبع آن خود به جامه عقلانیت درآید. آنچه که در فلسفه و تاریخ حرکت پیشروانه ی آگاهی نام گرفته است، فرایند درونی شدن آن عقلانیتی است که پیشاپیش به دو فرم یا صورت وجود دارد:  یا به صورت همان عالم کبیر، که بدون آن اندیشه هرگز توانایی یکی شدن با اشیاء را نداشت، و هیچ علمی هم بدون آن ممکن نبود؛ و یا به صورت مظروف در ظرفِ همین عالم کبیر، و اين همان تفکر عینی است که کارکردی مستقل و عقلانی دارد، حتی پیش از آنکه عقلانیتی را که آن را فراگرفته و احاطه کرده، در دستگاه فلسفی و مفهومی خود صورت بندی کند، و پیش از آنکه خود را تسلیم عقلانیت گرداند تا آن را مهار کند.

ساختارگرایی، با قبول این اصول و معیارها، به علوم انسانی یک مدل معرفت شناختی پیشنهاد می کند که میزان اثرگذاری و کارایی اش با مدل های استفاده شده ی پیشین در این حوزه قابل مقایسه نیست. ساختارگرایی بواقع وحدت و انسجام و پیوستگی را در پس پشتِ چیزها عیان می سازد، که توصیفِ صرفِ واقعیات موجود نتوانسته از عهده اش برآید، توصیفی که به نحوی از انحا از نظرگاه معرفتی نامنسجم و بی اهمیت بوده است. ساختارگرایی با تغییر دادن سطح مشاهده و با ملاحظه روابط و مناسباتی در  واقعیات تجربی، که آنهارا به یکدیگر پیوند می دهد، به تحقیق و تایید بر این باور پای می فشارد، که این روابط و مناسبات ساده تر و قابل فهم تر از آن چیزهایی است، که این روابط در میان شان شکل می گیرد، و ماهیت واقعی شان می تواند فهمیده‌ نشده و سر به مُهر بماند، بدون آنکه این پوشیدگیِ موقتی یا همیشگی مانعی بر سر راه تفسیر و تأویل آنها باشد، آنگونه که پیش از این بود.

در وهله دوم باید گفت که ساختارگرایی انسان را به آغوش طبیعت بازمی گرداند. گرچه از این نظر که این امکان را فراهم می کند، که بتوان از فاعلِ شناسایی چشم پوشی کرد یا آن را نادیده گرفتاین کودکِ غیرقابل تحمل، که برای مدت زمان طولانی صحنه فلسفه رااشغال کرده و با جلب توجه بی اندازه به خود، مانع از هر گونه کار و فعالیت جدی شده استبه این امر توجه کافی مبذول نشده است، که ساختارگرایی پیامدهای دیگری با خود به دنبال دارد که منتقدینِ مذهبیِ زبانشناسان و قوم شناسان ملزم به رعایت و برسمیت شناختن آن به معنای دقیق کلمه اند. از اين رو ساختارگرایی، به طور قطع و یقین، غایت مند (۲) است؛ گرچه مدت زمانی طولانی را، به واسطه علمی که هنوز هم آلوده به مکانیسم و امپیریسم است، در اسارت به سر آورده است، دوباره جایگاهش را برای هدفمند و غایتمند بودن (finalite) بازیافته و یک بار دیگر ارزش و احترامش به او بازگردانده شده است.

برگردان: علی یوسفی شمالی

منبع:

Claude Levi-Strauss: Mythologigues IV, L’Homme nu (The Naked Human), Plon, 1971, p. 612, 614-615.

۱. این نوشته چکیده ای است از چهارمين کتاب از اثر ۴ جلدی لوی-استروس درباره اسطوره های بدوی آمریکا. نویسنده خود را در نقطه مقابل فلاسفه ای قرار می دهد، که افسانه ها را همچون خیالپردازی انسان‌ها، در مقام فاعل شناسایی، پیرامون حقیقت ژرف هستی تفسیر می کنند. از دیدگاه استروس هر روایت افسانه ای صرفن حاصل یک بازی یا نمایشی است، که در میان تصورات و پندارهایی چند، نظمی تصادفی می آفریند.

۲. teleological ماخوذ از کلمه یونانی telos: به معنی هدف یا غایت، و logos به معنی آموزه یا علم و منطق.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google photo

You are commenting using your Google account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

Connecting to %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.