« فلسفۀ نه »

« فلسفۀ نه »

گاستون باشلار

The Philosophy of No_v100

… ما می خواهيم فلسفۀ شناخت علمی را همچون فلسفه ای «باز» تعريف کنيم، يعنی همچون شعور و آگاهی نزد موجودی دارای قوه درک که دستگاه مفاهیم خود را از طریق پرداختن و پروراندن عنصر ناشناخته مهیا می سازد و به واقع در جستجوی چیزی است که با تمامی داده های پیشین شناخت در تضاد است. مهم‌تر اين که تصدیق می کنیم، که پاسخ تجربیات تازه به تجربیات پیشین «نه» است؛ به این دلیل کاملن بدیهی که هر سخنی درباره تجربیات تازه بی مورد و بی معنا است. وانگهی وقتی موجودی دارای قوه درک، که به چگونگی تبدیل اصول و موازین به دیالکتیک واقف گشته است، و قادر است انواع جدیدی از شواهد و مدارک ارائه کرده و بدنه ی توضیحاتش را غنی سازد، بی آن که از این یا آن توضیح طبیعی احتمالی جانبداری کند که برای توجیح هر چیزی مقدر شده، آنگاه اعتبار چنین «نه» ای هرگز مطلق و همیشگی نیست.

در مقابل اهالی علم اين را حق خود می دانیم که برای لحظه ای از مسير و روال طبیعی علم، یعنی فعالیت اثباتی و اراده اش برای توسل به عینیت، منحرف شويم تا شاید بدینوسیله در افشای بقایای ذهنی یا باطنی نهفته در دقیق ترین روش‌های علمی توفیق حاصل کنيم. نقطه عزیمت ما پرسش هایی ظاهرن روانشناختی است که از اهل علم خواهیم پرسید، و به تدریج و گام به گام به آنها نشان خواهیم داد، که چگونه امور روانشناختی با مفروضات متافیزیکی ارتباط تنگاتنگی دارند. گرچه ذهن یا قوه ادراک توانایی جایگزین سازی مفروضات متافیزیکی را دارد، اما قدرت اجتناب ورزیدن از آنها را ندارد. پرسش ما از اهالی علم این است که: شما چگونه می اندیشید؟ به چه شیوه و طریقه ای با امور برخورد یا رفتار می کنید؟ چه نوع تحقیقاتی انجام می دهید؟ مرتکب چه‌ نوع خطاهایی می شوید؟ تحت تاثیر کدامین انگیزه ها یا هیجاناتی عقیده تان را تغییر می دهید؟ بر اساس چه استدلال و برهانی به توضیحات مختصرتان بسنده می کنید، در حالی که از شرط های روانشناختی تحقیقات علمی جدید سخن ساز می کنید؟ بیایید ما را ابتدا و قبل از هر چیز دیگر در جریان تصورات مبهم تان، تناقض هایتان، وسواس های فکری تان و حدس و گمان های اثبات نشدنی تان قرار دهید. شما خودتان را واقع گرا میدانید. آیا مطمئن هستید که این فلسفه جمع و جور اما الکنی، که از هرگونه دوگانگی و سلسله مراتبی بی بهره است، تناسبی با کثرت و تنوع افکارتان و با افسارگسیختگی مفروضاتتان دارد؟ ایکاش می گفتید چه افکاری در سرتان است، آنگاه که زندگی روزانه تان را ترک می گویید تا وارد حیات علمی خود شوید، نه آنگاه که آزمایشگاه را ترک می کنید. با ما از امپیریسم (تجربه گرایی) بی پایه و بی مایه تان نگویید، بل که از عقل باوری نیرومند، از خیالپروری های ریاضی پیشینی (۱) خود بگویید، از آن رانه ی رازآلودی که در پسِ پشت پروژه ها و پیش-گمانه های مخفی تان پنهان است.

به این ترتیب، در صورت بسط و تعمیم تحقیقات فلسفی مان، به روشنی خواهیم دید، که قوه درک علمی نیز ظاهرن در یک حالت و وضعیت اشتقاق روانشناختی واقعی به سر می برد، و به تبع آن همچنین یک اشتقاق فلسفی واقعی، چرا که هر گونه نقطه عزیمت فلسفی با یک اندیشه آغاز می شود. بنابراین، مشكلات گوناگون ناشی از اندیشگری علمی نیازمند آنست که حضور اجزای فلسفی گوناگون در درون آن مورد قبول و تصدیق قرار گیرد. بویژه این که موازنه میان واقع گرایی و عقل باوری برای همه مفاهیم یکسان نیست. از این رو ما بر این باور هستیم، که کارکردهای دقیق فلسفۀ علم در هر مورد ویژه ای می بایست حول محور مفاهیم تعریف و تعیین گردد. هر فرضیه ای، هر مساله ای، هر آزمونی و هر معادله ای نیازمند برخورداری از فلسفۀ مختص به خودش است.

وجود فلسفه ای متکی بر پیرایه و آرایه های نظریه علم، یعنی یک فلسفۀ علم دیفرانسیلی که در نقطه مقابل فلسفه ای انتگرال (۲) و مورد تایید فلاسفه باشد، یک امر اجتناب ناپذیر است. لازمه چنین فلسفۀ دیفرانسیلی ارائه تشریحی جز به جز از چگونگی روند شکل گیری یک اندیشه یا نظریه است. در یک نگاه کلی، لازمه روند شکل گیری یک نظریه یا اندیشه علمی مطابقت آن با موازین استاندارد است، يعنی با تبدیل و تحول آن از ساختاری واقع گرا به ساختاری متکی بر عقلانیت. وانگهی یک دگرگونی اینچنینی در ساختار هرگز کامل و بی عیب و نقص نیست، از این نظر که همه مفاهیم در روند تحول متافیزیکی خود از درجات تکاملی یکسانی برخوردار نیستند. ملاحظات فلسفی حول و پیرامون مفاهیم، نه تنها ماهیت بحث و جدل برانگیز تعاریف مان را نشان می دهند، بلکه هر آنچيزی را که با این تعاریف همراهی می کند، یعنی توضیح دادن، حذف کردن و طرد شدن، را نيز به درجات بالایی آشکار می کنند. شرط های دیالکتیکی یک تعریف علمی، که بنا به فرض از تعریف عام و غیرتخصصی آن متفاوت است، به این ترتیب نمودی برجسته تر می يابد، و اين که ما با انداختن نگاهی دقیق و مشروح به مفاهیم، متوجه معنای آن چیزی خواهیم شد که «فلسفۀ نه» نامیده می شود.

نويسنده: گاستون باشلار

برگردان: علی يوسفی شمالی

منبع:

Gaston Bachelard, La philosophie du Non (1940), Presses Universitaires de France, 2. ed., 1949, p. 9-10, 12-14.
Translated from to Danish by Jeanne Pontoppidan (Nej’ets filosofi, Vinten, 1975).

1) به زبان لاتين: پيشاپيش، در اينجا: اصولی، اساسی.

2) به معنای جامع، فراگير، فراگيرنده، شامل تمام اعضاء.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google photo

You are commenting using your Google account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

Connecting to %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.