نویسنده و خیال

نویسنده و خیال

زیگموند فروید

بگذارید مطالعه مان را با بررسی و شناخت برخی از ویژگی های خیالپروری آغاز کنیم. می توان گفت که فرد خوشبخت هیچگاه خیالپروری نمی کند. این امر تنها شامل حال انسان ناخشنودی است که امیال و خواسته هایش ارضاء نشده اند. امیال و خواسته های ارضاء نشده نیروی محرک خیال هستند. هر خیالی به معنای نوعی ارضاء خواسته و آرزو یا اصلاح واقعیتی است که رضایت بخش نیست. امیال و خواسته های محرک از تنوع گسترده ای برخوردارند و این امر به جنس شخصیت خیالپرور، منش، ‌و مایه و محتوای زندگی او بستگی دارد. امیال و خواسته ها را می توان به دو گروه تقسیم بندی کرد: امیال جاه طلبانه، که باعث رشد و تعالی شخصیت هستند، و امیال جنسی یا شهوانی. نزد زن جوان تقریبا فقط امیال جنسی سیطره دارند، از این رو جاه طلبی او به طور عمده صرف تلاشش برای تحصیل عشق می شود. حال آن که در نزد مرد جوان، امیال و خواسته های خودآگاهانه و جاه طلبانه در کنار امیال جنسی و در همراهی با آنها است. درست همان گونه که خالق تمثالهای مذهبی و نقاشی های محراب کلیسا اغلب در گوشه ای از آن تصویر به چشم می خورد، چنان نیز می توان در هر گوشه ای از دنیا در بیشتر خیالات آرزومند، زنی را یافت که فرد خیالپرور حاضر است به خاطر او همه گونه اعمال قهرمانی، پیروزی و موفقیت خود را به پایش بریزد. قدر مسلم آن که در این حالت انگیزه های نیرومندی برای پنهان نگه داشتن چیزی وجود دارد که به زن نجیب تنها اجازه تامین حداقل نیاز جنسی را داده، به مرد جوان نیز مهار و یا سرکوب کردن میزان بالایی از احساساتش را می آموزد، همان احساساتی که میراث ایام پر ناز و نوازش کودکی است. هدف این است که فرد با جامعه ای مملو از افراد پر مدعا و ظاهرساز نظیر خود او انطباق حاصل کرده، با آن هماهنگ و سازگار شود. وانگهی محصول این فعالیتهای خیالپرورانه، خیالات مجرد و انتزاعی – این کاخهای آسمانی یا خواب و خیالات – را نباید چونان اموری صلب و تغییر ناپذیر به شمار آورد، چرا که آنها از لابلای مظاهر و جلوه های متغیر زندگی به نرمی می گذرند و با هر ارتعاش و نوسانی در وضعیت زندگی، جلوه ای دیگرگونه به خود می گیرند و از هر تاثیر زنده و پویا چیزی به نام «برچسب زمانی» دریافت می کنند.
رابطه عنصر خیال با عنصر زمان بسیار حائز اهمیت است. می توان گفت: یک خیال میان سه بازهٔ زمانی غوطه ور و شناور است که درون دنیای تجسمی ما آدمیان مسکن و ماوا دارند. فعالیت روانی نیز با یک تاثیر عینی و مشخص یا با مناسبتی در زمان حال مرتبط است و می تواند یکی از خواسته ها یا امیال سرکش شخص را بیدار کرده، از این طریق به خاطره یا یاد یک تجربه قبلی که غالبا مربوط به دوران کودکی است و ارضا نگردیده، منتهی گردد، و بدین ترتیب قادر است تا وضعیتی در راستای آینده بیافریند. این وضعیت بواسطه تامین یا ارضای خواسته ای فراهم می آید که همان خیال باطل یا تصور خامی است که اکنون حامل رد پای اصل خویش است، اصلی که سرمنشا آن خاطره یا مناسبتی مشخص و عینی است. خواسته یا آرزو در واقع سه مورد زمانی گذشته، حال و آینده را چون رشته ای به هم می بافد، و خود از میان آن سه می گذرد.
قصد ما در این جا به هیچ وجه بی اعتبار شمردن این امر نیست که بسیاری از آفرینش های ادبی از الگوی رؤیاهای خام یا خواب و خیالات فاصله دارند. وانگهی من هنوز بر این گمان هستم که افراطی ترین انحرافات نیز با این الگو پیوستگی دارند. من حتی در بسیاری از رمان‌های روانشناختی نیز متوجه شده ام که تنها یک شخصیت – قهرمان داستان – است که به لحاظ درونی یا باطنی ترسیم می گردد و نویسنده خود به طریقی در روان این شخصیت جای گرفته، شخصیت های دیگر را از بیرون نظاره می کند. ویژگی رمان‌های روانشناختی به طور کلی از تمایل نویسنده نوگرا به تجزیه و تحلیل خویشتن خویش به خودهای مجزا از طریق غور و تعمق در خود سرچشمه گرفته، خود، با شخصیت بخشیدن به جریانات پر آشوب و تلاطم حیات روانی اش، در شمار قهرمانان داستان قرار می گیرد. دسته دیگری از رمان‌ها نیز در نقطه مقابل رمان‌های نوع خیالات خام قرار دارند که داستان‌های برون گرایانه از این زمره اند. در این نوع داستان قهرمان کمترین نقش را ایفا می کند، یا به بیانی دیگر، تقریبا به منزله بیننده دردها و اعمال دیگرانی است که در پیرامون او زندگی می کنند. برخی از آخرین داستان‌های امیل زولا از این دست هستند. باید توجه داشت که تحلیل روانشناختی از افراد غیر شاعر یا نویسنده که در موارد بسیاری از آنچه هنجار نامیده می شود، انحراف داشته اند، ما را با تنوعات مشابهی از خیالات خام آشنا ساخته است که در آنها «من» به نقش ناظر و تماشاگر خشنود بوده است. رابطه تساوی میان شاعر، نویسنده یا انسان خیالپرور و اثر هنری یا خیالپروری، تنها زمانی از اهمیت برخوردار می گردد، که بتواند قبل از همه چیز به طریقی مفید و ثمربخش خود را به ما بنمایاند و آشکار کند. مثلا می توان آن اصل و قاعده مذکور مبنی بر رابطه خیال با سه عنصر زمانی و به تبع آن خواسته ای را که از میان این سه می گذرد، بر آثار هنرمند به کار برده، رابطه میان زندگی هنرمند و آثار و نوشته هایش را بر مبنای این قاعده مورد مطالعه و واکاوی قرار داد. پیش از این معلوم نبود که چگونه و با چه انتظاراتی می بایست با این موضوع روبرو شد، رابطه ای که اغلب بسیار ساده تلقی شده است. حال بر مبنای بینش و درکی که در این جا از عنصر خیال به دست داده شد، می توان گفت: تجربه ای مشخص، عینی و نیرومند در نزد هنرمند خاطره ای را درباره تجربه ای پیشین زنده و بیدار می کند که غالبا ریشه در دوران کودکی دارد و منشا آن خواسته یا آرزویی است که در آثار او به تصویر کشیده شده و در آنجا تحقق می یابد. با توجه‌ به این که در خود اثر نیز عناصری هم از خاطره ای زنده و تازه، و هم از خاطره ای قدیمی قابل ردگیری است. از پیچیدگی این فرمول نهراسید، چه به گمان من این فرمول در واقع همچون طرح بسیار ساده ای آشکار خواهد گردید، چه هر تماس و برخورد اولیه با وضعیتی مشخص و عینی به همین سیاق روی می دهد. پس از انجام آزمایش هایی چند به این باور رسیده ام که این طریقه بررسی فراورده های ادبی بی نتیجه بوده و ثمربخش نیست. اما نباید از یاد برد که چه بسا اهمیت ناخوشایند خاطرات دوران کودکی در زندگی هنرمند، در واپسین تحلیل، با این فرض گره خورده است که کار هنرمند در مقام شخصی خیالپرور، ادامه و جانشین همان بازی های کودکانه دوران کودکی است. حال به نوعی از داستان می پردازیم که در آن‌ به جای محصولات آزاد، با طرح یک موضوع آشنا و به پایان رسیده مواجهیم. در این جا نیز نویسنده از قدری استقلال برخوردار بوده، با انتخاب مطلب، تغییر و اصلاح غالبا گسترده آن، به توصیف و بیان افکار و احوال درونی خود می پردازد. وانگهی سرمنشا و خاستگاه موضوعی مشخص چیزی جز گنجینه های مردمی اساطیر، افسانه ها و ماجراجویی ها نیست. یادمان نرود که تحقیق و بررسی پیرامون این مصنوعات مردمی-روانشناختی به هیچ وجه به پایان نرسبده و هنوز در آغاز راه خویش است. ما در مورد اساطیر همین قدر می دانیم که آنها از بقایای وارونه شده ی خیال-خواسته های همه ملتها بوده، از آرزوهای دنیایی بشریت نوپا نشئت گرفته اند.
خواهید گفت تا حال بیشتر از خیال سخن گفته ام تا از نویسنده که بخش نخست عنوان این جستار به آن اختصاص دارد. حق با شماست، سعی می کنم تا برای جبران آن بکوشم.
تقاضا های من از شما در خصوص موضوع نویسندگی بیشتر به مطالعه و توجه به عنصر خیال موکول شد، حال آن که موضوع سر به مهری که هنوز بدان نپرداخته ایم، این است که چگونه نویسنده با کمک آفریده های خود موفق به برانگیختن احساسات ما می شود. می کوشم تا حتی المقدور نشان دهم، چگونه فرایند کنونی بررسی ما از مباحث پیرامون خیال به موضوعات مربوط به تاثیرات هنری می انجامد.
فرد خیالپرور محتاطانه خیالات خود را از دیگران مخفی نگه می دارد، زیرا می اندیشد که افشای آنها موجب شرمساری او خواهد شد. از این گذشته، حتی اگر او در صدد بیان و افشای آنها نیز برآید، در ابراز آنها همچنان با بی میلی از جانب دیگران روبرو خواهد شد. تجربه این گونه خیالات و شنیدن آنها در ما موجب نوعی احساس رمیدن یا رمانندگی و یا در نهایت نوعی حس سردی در قبال آنها می گردد. وانگهی هنگامی که نویسنده ای بازیهای خود را برای ما آشکار می کند یا برایمان از چیزی حکایت می کند که ما آن را همچون خیالات و رؤیاهای خام او می دانیم، آنگاه در خود میل شدیدی احساس می کنیم که به یقین در خود ما حاوی سرچشمه های بسیاری است. این که چگونه نویسنده قادر به انجام چنین کاری است از مخفی ترین اسرار درونی او است. فن و مهارت او در چیرگی بر احساس سردی و رمانندگی در ما، که خود به یقین با موانع و محدودیت های موجود میان هر فرد با افراد دیگر مرتبط است، برخاسته از خلاقیت یا هنر خلاق ( Ars Poetica) او است. به گمان من این فن و مهارت با دو نوع وسیله در ارتباط است: نخست این که نویسنده از طریق جابجاییها، تغییرات و پنهانکاری و پوشاندن لباس مبدل به واقعیات عینی و ذهنی موجب اعتدال خصلت خیالات خام خودخواهانه خود می شود، و دوم این که با دادن یک‌ رشوه صوری ناب، یعنی ایجاد یک میل و اشتیاق اغواگر زیباشناختی، تولید و طرح خیالات خود را چونان رشوه ای نصیب خواننده می کند. می توان یک چنین رشوه یا انعامی را، که با نظر به امکان آزادسازی یک میل و اشتیاق بزرگ‌تری نصیب ما شده که ریشه در منابع روانی ژرفتری دارد، جایزه یا انعام اغواکننده یا «میل و اشتیاق مهیا کننده» نامید. معتقدم هر میل و اشتیاق زیباشناختی که نویسنده در ما برمی انگیزد، دربردارنده همین ویژگی میل مهیاکننده است، و این که لذت واقعی برخاسته از آثار هنری نیز محصول آزادشدن تنش ها و انقباضات روانی ما است. آنچه تاکنون بدان پرداختیم، تا حد قابل ملاحظه ای ما را به این نتیجه می رساند، که با کمک و یاری نویسنده می توانیم، بدون هر گونه سرزنش و احساس شرمساری، از خیالات خودمان لذت ببریم. ما اکنون در آستانه مطالعات تازه و جالب و پیچیده ای ایستاده ایم.
برگردان: علی یوسفی شمالی
منبع:

Studienausgabe, X. Fischer Verlag, P. 173-174, 177-179.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google photo

You are commenting using your Google account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

Connecting to %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.