سورئاليسم راستين: والتر بنيــــامين و «بـــازی قتل»

سورئاليسم راستين: والتر بنيــــامين و «بـــازی قتل»

چگونه حمله کم نظير جوشوا اوپنهايمر به دخمه هايی از گذشته سياه اندونزی تجسم بخش فلسفه ‹بیداری تاریخی› والتر بنیامین است.

نوشته: کری مک آليندن، انستيتوی فيلم بريتانيـــــا

Carrie McAlinden, bfi
(ترجمه بخشی از يک جستار طولانی)

جوشوآ اوپنهایمر، فیلمساز آمریکایی، به جانيان و قاتلان سيمـــايی انسانی بخشيده است و با اين عمل خود جداسازی «خير» از «شر» و «مـــا» از «آنها» را برايمان سخت و دشوار ساخته است. اين کار او در حکم «بيداری وجدان» صرفا يک بارقه از نشئه و خلسه ايست که منتج از ماهيت آزاردهنده اين درک و آگاهی است که: «اگر آدمکشان و گانگسترهای اينچنينی انسانند، پس در آنصورت چاره ای برايمان نمی ماند جز اينکه به واقعيت وجود شر در ضمير يکايک انسانها ايمان بياوريم .»

the-look-of-silence-venice-film-festival

اوپنهایمر سبک زندگی اين آدمکشان را، که خود را به زيور «مردان آزاد» نيز آراسته ميدانند، سبک زندگی «خونسرد باش و حال کن» (“relax and Rolex lifestyle») می خواند (که برای اين گانگسترها به معنی مصون بودن آنها در قبال انجام هر گونه اعمال جنايتکارانه و شرارت آميز است) و آنرا شامل حال همه مرتکبين به جنايات رخ داده در اندونزی در فاصله سالهای 1965 تا 1966ميداند، از انور کنگو گرفته(که خود يکی از شکنجه گران سازمان شبهه نظامی «جوانان پانکاسيلا» بود)، تا قائم مقام رياست جمهوری اين کشور که در سخنرانی هايش برای اعضای جوان اين سازمان فرهنگ گانگستری را ستوده بود و چنين تبليغ کرده بود که «برای انجام خيلی از کارها به وجود گانگسترها نيازمنديــــم.»

تن و بدن هايی که بر بام خانه های شکنجه گران مثله گرديدند و به داخل رودخانه ها پرتاب شدند، و حال شب ها در هيئت کابوسهای دهشتناک در خوابشان ظاهر و به آنها حمله ور ميشوند، در سطح زيرين تاريخ در کمين اند و «لحظه ی به رسميت شناخته شدن» خود را انتظار می کشند. جامعه معاصر اندونزی بر پايه های ترس و خونريزی بنا شده است. در اينجا به ياد سخن آريل هريانتو می افتيم که گفته است: «در زير پوسته ی تمامی سلطه گری های دراز مدت تاريخ خشونتی جسمانی در مقياسی بسيار عظيم پنهان شده که خطر تکرار بلقوه ی آن همه را به طور دائمی تهديد ميکند.»

اوپن‌هایمر در سکانسی از فيلم «بازی قتل» بخشی از يک نمايش گپ و چت و بحث را افزوده است که توسط شبکه ملی تلويزيون اندونزی نيز پخش شده بود که در آن از افرادی مانند انور کنگو و باقی اعضای سازمان جوانان پانکاسيلا برای تعهدشان در قبال ريشه کن سازی کمونيستها از صحنه سياسی اين کشور و استفاده از روشهای «موثر» قتل و جنايت تقدير شده بود. آنها نه تنها هيچ مشکلی با به رخ کشيدن پيشينه ی مملو از خشونت و شرارت و جنايت خود ندارند بلکه از ما هم برای اعمال نادرستشان تشويقيه می طلبند. برجسته ترين نمونه از ميان ايشان همان شخص «حاجی انيف» است که از او به عنوان «رهبر شبهه نظاميان و تاجر و بازرگان» ياد ميکنند، کسی که در محوطه و ميدان نگهداری پرنده ها و ميمون ها و ديگر جانورانش، با پخش آهنگ «نگران نباش، خوش باش»، Don’t Worry, Be Happy با صدای بيلی باس، ميمون ها و پرندگانش را به رخ ما می کشد.

رابطه اين گانگسترها با غنائم مادی شان مفهوم «بت وارگی کالايی» مارکس را به ذهن مان متبادر می کند: نيروی کاری که وارد روند توليد ميشود از نظر مخفی ميماند و روابط و مناسبات انسانی هم از افراد به اشيا منتقل ميگردد. همان دست هايی که در کمال ظرافت و دقت اشيا قيمتی را توليد ميکنند، خود در عين حال قاتلين جان هزاران انسان نيز هستند. همانگونه که ايده «سرزمين افسانه»ای گل ارکیده‏ های والتر بنيـــامين، که در دشت تکنولوژی‏ می رويند، خاطر نشان ميکنند، اشيای بت واره يا فتيش وسيله ی حفاظت و حراست از ايدئولوژی مسلط و ضامن بقای آن نسخه از تاريخ اند که فاتحان می نويسند…

اوپنهایمر التفاتی به سلسله مراتب تاريخی و يا پيوستگی آن ندارد. در سرتاسر فيلمش ما با شخص انور کنگو طرفيــــم که مدام چون آونگی ميـــان خشونت و ندامت در نوسان است: لحظه ای نسبت به حال مادران و فرزندان قربانيــــانش احساس ندامت و پشيمانی دارد; و لحظه ای ديگر وی را در حال پاره پوره کردن عروسکی می بينيم که تداعی کننده ی فرزند قربانی شده ی يک کمونيست است.

«بازی قتل‌» قصد حقانيت بخشيدن و يا توضيح دادن و توجيح کردن چيزی را ندارد. اوپنهايمر نه به اعمال و رفتارهای انور کنگو حمله ميکند و نه قصد دفاع از آن را دارد. هدف او صرفا تولید یک فرایند حافظه است تا گشتن به دنبال بسترها و زمينه های تاريخی شکل گيری آن. در يکی از صحنه های فيلم «عمل قتل‌» انور را می بينيم که اوپنهايمر را به همراه خود به بالای بام يک مغازه ی اسباب بازی فروشی ميبرد. در آنجا او توضيح ميدهد که چگونه صدها نفر را در همين دخمه به قتل رسانيده است و بلافاصله به نمايش دادن چگونگی حمل جسد قربانيانش در بالکن خانه می پردازد. انور با حرکات نمايشی خود چگونگی خفه کردن قربانيان خود را با کمک سيم به نمايش می گذارد، اين که چگونه سيم را دور گردن آنها می بستند و با فشار آنرا می کشيدند.

مــا موقعی می توانيم رفتار و اعمال جنايتکارانه انور کنگو را درک کنيم که نسبت به حس و ادراک او از خودش در لحظات ارتکاب به جنايت آگاه گرديـــم. انور برای توجيه رفتاری خود در هنگام ارتکاب به اين جنايات، *فرهنگ سينـمايی* را مستمسک قرار ميدهد. او خودش را با سيدنی پواتيـــه مقايسه ميکند و قهرمانانش آل پاچينو و جيمز دين هستند. زمانی که او برای «جوخه های مرگ» کار ميکرد، فروشنده ی بليط سينما هم بود. او می گويد بعد از تماشـــای «فيلمهای شاد» – مثل «فيلمهای الويس» – به همراه هرمان، همکارش، مستقيما راهی «دفتر» ميشدند تا بکشند و بنوشند و برقصند و بخندند. در حالی که انگار هنوز هم مست از تماشای فيلم است، می گويد: «مثل اين بود که ما با سرخوشی و شادمانی آدم می کشتيم.»

اوپنهايمر سعی ندارد انور کنگو را به عنوان جانی و آدمکش به مـــا معرفی کند، بلکه تلاش دارد او را همچون کسی نشان بدهد که در حال بازسازی تصوير يک آدمکش و قاتل است. ما در فيلم سکانس های بسياری را شاهديم که در آن انور به سيمـــای خودش در آينه خيره ميشود، موها و دندان هايش را مرتب مي کند، و سر و بالای خودش را ميستايد.

درست است که ما انور را انجام دهنده ی واقعی آن اعمال خشونت آميز ميدانيــــم، اما خود او هرگز چنين تصويری از خودش به عنوان قاتل و آدمکش ندارد. حتی وقتی که اين اعمال را شبيه سازی ميکند، بازی او شباهت بيشتری به قربانی دارد تا شکنجه گر، و هنگامی که نقش خودش را بازی ميکند، اعمال او به عنوان عامل جنايت کمتر باورپذير است. او در پس زمينه تصوير در کمين نشسته است. در جايی از فرد کمونيست که نقشش را شريکش، آدی، به غهده دارد، می پرسد چرا وی برای يک حزب غيرقانونی نيروی انسانی فراهم ميکرده است. آدی هم پاسخ ميدهد که حزب در آن زمان غيرقانونی نبود، و در اينجا همه دست اندکاران فيلم به خنده می افتند…

بعدا که فيلم در خانه انور کنگو به نمايش گذاشته ميشود، در حالی که چشمان او را اشک پوشانده، شگفت زده ميپرسد: «آيا آدمهايی را که من شکنجه کردم همين احساس الآن من را داشتند؟… يعنی همه آن بلاها دارد به سر خودم می آيد؟»

در سکانس پايانی فيلم، به همراه انور راهی بام مغازه ی کيف دستی فروشی ميشويم – که يکی ديگر از مکانهای قتل و اعدام بود. او دست به کار نمايش روتين شده ی چگونگی قتل و اخفای قربانيانش ميشود و اين که چطور اجساد آنها را در گونی ميکردند. نمايش او با خنده ی ناگهانی خودش دچار وقفه ميشود. اما دوباره برخودش مسلط شده و نمايش را از سر ميگيرد. در حال انجام اين کار، رفتار و اعمالش را برای اوپنهايمر توضيح ميدهد: «من چاره ای جز کشتن آنها نداشتم… وجدانم بمن ميگفت که به آنها رحم نکنم.» در آن لحظه بار ديگر به استفراغ می افتد و بالا می آورد. در پايان فيلم «بازی قتل» انور را می بينيم که با وضع و حال آدمی گيج و گول و زخم خورده و مجروح، راه پله های مغازه ی کيف دستی فروشی را به سمت پايين درمی نوردد.

اوپنهايمر ما را با تصوير فردی تنها ميگذارد که هنوز نتوانسته از توالی و تسلسل تاريخ بگسلد و خود را به تمامی از زير سلطه اش آزاد کند. آخرين نمايش فيلم «عمل قتل» اشاره ای دارد به تعريف مفهوم *»حافظه ی عميق»* ساوول فريدلندر: «حافظه ای که به هستی خود به صورت يک ترامای حل نشده و فارغ از دسترس معنا ادامه ميدهد.»

با به انتها رسيدن «بازی قتل» به اين شکل، اوپنهايمر سدی در برابر «پايان» دلخواه «حافظه ی عمومی» قرار می دهد. گناه انور بازخريد يا آمرزيده نشده است، او صرفا گذشته ی خود را چونان «بارقه» ای به تجربه کشيده، زيرا «لحظه ی کنونی تشخيص ما» تنها لمحه ای از زمان است که «در نوسانی بی هدف» سپری ميشود. خنده های او هم نشانه ی بيرونی تشخيص دادن «تصوير راستين گذشته» است گرچه هنوز ميلی به قبول آن ندارد.

(برگردان از مقاله ای به قلم کری مک آليندن، انستيتو فيلم بريتانيـــــا)
Written by: Carrie McAlinden, bfi
ترجمه: علی يوسفی شمالی
Translated by: Ali Yousefi Shomali

 

تقـــــــوا (۲۰۰۶) ؛ مروری کوتاه بر فیلم تقوا

تقـــــــوا (۲۰۰۶) ؛ مروری کوتاه بر فیلم تقوا

بحران هویتی برخاسته از تصادم ارزش های زندگی سنتی با الزامات جامعه سرمایه داری

ارتقاء رتبه ای که اعتقادات مذهبی و رابطه يک مسلمان با خدايش را به چالش ميکشد. ضرب المثلی قديمی ميگويد: «پول
شخصيت و منش آدمها را آشکار ميکند ; اگر دست و دلباز باشند، دست و دلبازتر و اگر حريص و طمــــاع باشند، حريص تر ميشوند».

«تقوا» فيلمی است به کارگردانی سينماگر ترک اوزر کیزیل تان، که نمـــاينده رسمی سينمای ترکيه برای شرکت در بخش رقابتی فيلمهای خارجی زبان در هشتادمين مراسم جايزه اسکار بود، اما نامزد دریافت جایزه نشد.

takva-pic001

سالیان درازی است که محّرم (ارکان چان) زندگی ساده و یکنواختی را در يکی از محله ها‌ی سنتی استانبول می‌گذارند. در بازار نزد تجار کیسه فروش با قناعت مشغول به کار است. محّّرم خانواده‌ای ندارد و تنها زندگی می‌کند. او به عنوان مسلمانی مومن سعی در رعایت آموزه های دین خود دارد و به همين خاطر هم از طرف رهبر یک فرقه دینی (درویشان) مسئول سرکشی به امور املاک این جمعیت مذهبی ميشود. شغل او ستاندن اجاره بهای منازل مسکونی سر موعد تعيين شده است.

محّرم، با تلفن همراه و ماشین و لباس‌های جدیدش، در نقشی ظاهر ميشود که با تمام باورهای او در تضاد است. پرسش‌های او برای رفع تناقض از وضعيتی که در آن قرار گرفته پاسخ مناسب و درخوری نمی يابند و با توجیهات دینی هم مسلکان‌اش مواجه می‌شوند. تضاد میان دنیای مدرن و باورهای دینی محّرم، او را دچار چنان تشویش‌های روحی سختی می‌کند که سرانجام در بستر بیماری می‌افتد.

فیلم با استفاده از عناصر نمادین از یکسو و تغییر و برش‌های سریع صحنه از سوی دیگر بدون نیاز به کاربرد زبان و کلام، پیام‌های خود را به مخاطبش منتقل ميکند.

وظیفه شناسی، وفاداری و امانت داری محّرم او را به جانب دنیای زشت منفعت طلبی سوق ميدهند. حال او شاهد تبديل شدن خود به موجودی مغرور، سلطه جو و حتی فاقد صداقت است. بدتر از همه اين که آرامش درونی محّرم را تصوير شکنجه دهنده زنی اغوا گر برهم می زند، زنی که خوابها و خيالهای او را در خواب و بيداری و شبها و روزها آشفته کرده است. با برهم خوردن تعادل روانی محّرم، ترس و بيم او از خدا و آخرت چنان برايش آزار دهنده ميشود که همه جريان حسی و عاطفی او را تحت الشعاع خود قرار ميدهد.

رهبر فرقه دینی که در اينجا همچون آيت و نشانه ای از عنصر فاسد و تباه کننده ی قدرت به تصوير کشيده شده است، در سرتاسر مسير داستان محّرم را در سير وسلوک عرفانیيش ياری ميدهد و راهنماييش ميکند. با اين وجود اما، محّرم همچنان از پافشاری و اصرار بددلانه ی رهبرش که تقاضای وصول وجوهات پرداخت نشده ی اجاره نشين ها را دارد، در ستوه است، بويژه اينکه از او خواسته شده وجوهات را بستاند حتی از آنهايی که بضاعت مالی کافی ندارند.

درست موقعی که محّرم بزرگترين بحرانهای زندگيش را از سر ميگذراند، و درست زمانيکه محّرم به راهنمايی های او بيش از هر زمان ديگری نيازمند است، شيخ و رهبرش به او پشت ميکند و غيبش ميزند.

اعمال شيخ را ميتوان همچون تلنگری به شاگردش محّرم دانست که با هدف کشاندن او به خارج از محدوده های سهل و آسان سير و سلوک عرفانی و روحانی است. چه بسا اين درسی است که شيخ و آموزگارش به او داده تا باعث رشد و پختگی او شود و از او آزمون شخصيتی بگيرد. ضرب المثلی هست که ميگويد «پول شخصيت و منش آدمی را آشکار ميکند; اگر دست و دلباز باشد، دست و دلبازتر و اگر حريص و طمــــاع باشد، حريص ترش ميکند.»

محّرم در آغاز، رابطه درستی با پول داشت، نسبت به خانواده های کم بضاعت و ندار احساس همدردی ميکرد، ولی زمانيکه از طرف شيخ مجبور به جمع آوری و وصول وجوهــــات ميشود، حتی از آنهايی که آهی در بساطشان نيست، تحولی در وجودش اتفاق می افتد و چرخشی در درونش رخ ميدهد که هستيش را دچار بحرانی سخت ميکند. بحرانی که وادارش ميکند ميان گوش سپردن به ندای وجدان و اجرای اوامر شيخ يکی را انتخاب کند.

(اين نوشته ترجمه ايست از متنی انگليسی در وبسايت ويکی پديا)
ترجمه: علی يوسفی شمالی
Translated by: Ali Yousefi Shomali

آدرس: http://en.wikipedia.org/wiki/Takva:_A_Man%27s_Fear_of_God

توريست (۲۰۱۴): «بهمن و پيامدهای آن»

توريست (۲۰۱۴)

«بهمن و پيامدهای آن»

«ترس چنان بر او چيره شد که فرار را بر قرار ترجيح داد و با شتاب هر چه تمـــام از مهلکه گريخت..»
«روبن اوستلاند» در فيلمی هوشمندانه با سمت و سويی انسانی که در بخش نگاه ويژه جشنواره فيلم کن ۲۰۱۴ به نمايش درآمد، رفتـــــار يک خانواده تحت تاثير عمل بزدلانه ی پدر خانواده را زير تيغ چاقوی جراحی خود ميبرد.

Force Majeure Turist-193

«ترس چنان بر او چيره شد که فرار را بر قرار ترجيح داد و با شتاب هر چه تمـــام از مهلکه گريخت..»
وقتی ﺯﻥ خانواده، ابا، که شخصيت اصلی فيلم است، خوراک لوبيـــــا را برای دو نفر سرو ميکند هنوز نميداند که شوهرش قرار است او و دو فرزندش را در حادثه وحشتناک سقوط بهمن ناديده بگيرد، مساله ای که چون بوق و کرنايی کرکننده در گوش اين خانواده ی کوچک و نمونه سوئدی، که در حال گذراندن تعطيلات در فرانسه است، صدا ميکند، صدايی که غرش و طنينش در اثر انکار و حاشای شوهر از ارتکاب به خطای مرتکب شده، مهيب تر و خشن تر هم ميشود.

در اين فيلم که در ﺷﺼﺖ و هفتمين جشنواره جهانی فيلم کن در بخش نوعی نگاه ويژه ی آن در يک روز يکشنبه به نمايش درآمد، کارگردان مرموز سوئدی مشغله ی ﺟﺬاﺏ ﺧﻮﺩ, واشکافی رفتــــــــــار انسان در واکنش به شرايط و وضعيت های سخت و دشوار, را از سر ميگيرد. اين بار او به سراغ دوگانه ی غريزه ی بقای شخصی و ارزشهای انسانی ياری و همبستگی رفته و اين دو را در برابر پس زمینه ای اخلاقی حول موضوع ترس و بزدلی قرار ميدهد، که در فيلم قبلی خود، «نمايش»، از زاويه ديگری بدان نگريسته بود.

با همان کاردانی و درايت هميشگيش درگشوده بودن به تفاسير گوناگون از موضوعات متنوعی که خوراک ذهنی مخاطبانش را فراهم ميکند، – موضوعاتی نظير زندگی خانوادگی، زن و شوهری، دوگانگی زن و مرد، حقيقت و کذب، تحصيل فرزندان، و اوقات فراغت – روبن اوستلاند فيلم هوشمندی ساخته با کارگردانی عالی و استفاده از نشانه های بصری کلاسیک بر اساس تصـــاوير ثابت و شخصيتهايی که وارد و خارج از صحنه و ميدان ديد مخاطب ميشوند .

این رویکرد او به طرز زیبايی شکاف و تفرقه اي را نشانه رفته که به طور چشمگیری خانواده را در چنگال خود گرفتــــه است، به طوری که توماس شوهر ابا و پدر خانواده از احساس اﻧﺰﻭاﻱ فزاينده ای رنج ميبرد که نتيجه ترس و بزدلی اوست.

با واشکافی صبورانه ی واکنشهای زنجيره ای در کانون فيلمنامه اش، روبن اوستلاند بار ديگر با اصالتی عالی علاقه اش ﺑﻪ تجزیه و تحلیل طبیعت انسان را به نمايش ميگذارد. او با حرکت از يک واقع گرايی اجتماعی-روانی بسيار ﺳﺎﺩﻩ (زندگی روزانه شخصيت ها) به سمت نمايش ماهرانه ی مسائل وجودی تر( يا اگزيستانسيال تر) ﮔﺎﻡ ﺑﺮﻣﻴﺪاﺭﺩ، و با گذشتن از ميان سکانس های پر فضا و اتمسفر (کوهستان، شبهای پرستاره و روشنايی های ميادين اسکی، برف های انبوه در حال ريزش)، لحظاتی را هم با کمک گرفتن از بازيگران مکمل به شوخ طبعی هايش اختصاص ميدهد (از جمله شاهدان مجادله و دعوای زن و شوهر) ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭ يک صحنه ی ﺩﻳﮕﺮ نسبتا رويايی و بواقع بسيار معماگون. در يک نمـــای کلی ميتوان چنين گفت که سازنده ی فيلم ﭘﻨﺪاﺭ و حقيقت را با هم درآميخته، و با وجود نتيجه ی قابل بحث و گفتگويش، با بهره گيری از کشش و جاذبه ی پر قدرت و جهانشمول آن، از «توريست» فيلمی چشمگير و خارق العاده ساخته است.

با وجود ﻓﻐﺎﻥ و فریادهای ﻛﻤﻚ ﺧﻮاﺳﺘﻦ فرزندان و همسرش در کوران حادثه ﺳﻘﻮﻁ ﺑﻬﻤﻦ, توماس به سرعت هر چه تمامتر از مهلکه می گريزد. آنچه پس از همه ی حرف و حديث ها بايد گفت اينست که مشکل اصلی ﻧﻪ ﺩﺭ شر و شرارت ذاتی وجود توماس بلکه بيشتر برخاسته از احساس ترس و بزدلی اوست، گرچه در هر صورت آسيب و خسران وارد آمده و تعادل کل خانواده برهم ﺧﻮﺭده است و توماس با انکار و حاشاکردن کامل عمل بزدلانه ی خود در هر جمع و اجتماع عمومی, چاره ای جز تن در دادن به تبعات عملش ﻧﺪاﺭﺩ ، يعنی جعل و دروغپردازی های ديگری درباره زندگی اﺵ که پيش از اين بی عيب و نقص می نمود.

«توريست» از پنج پرده ی مجزا تشکيل شده است، هر پرده در يک روز در پيست های اسکی در لو آرک فرانسه ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭ ﭘﺪﺭ ﺧﺎﻧﻮاﺩﻩ توماس سپری ميشود, ﻫﻤﻮ که به گفته ی همسرش، ابا، مدام در حال کارکردن است و فقط بخش ناچيزی از وقتش را صرف خانواده و فرزندانش، ورا و هاری، ميکند. ﺑﺎﺭﻱ، با وجودی که روز نخست تعطيلات به خوبی هر چه تمامتر مطابق همـــان کليشه های قديمی هميشگی دورهم بودن و با يکديگر هماهنگ شدن سپری ميشود (همگی با هم به اسکی ميروند و با همديگر چرت بعدازظهرشان را به جا مي آورند و غيره)، اما با آمدن روز دوم فضا و جو تعطيلات با پيشامد حادثه سقوط بهمنی سهمگين که بساط غذاخوريشان در تراس محل اقامتشان را هدف ميگيرد، چرخش ناگواری پيدا ميکند.

(برگردان از مقاله ای به قلم فــابين لمرسيه در سايت سينه يوروپ)
ترجمه: علی يوسفی شمالی

کارگردان: Ruben östlund
نام فيلم: Force Majeure: Turist
سال توليد: 2014