نلسون گودمن : راه ها و شيوه های دنيــــــا-سازی

نلسون گودمن : راه ها و شيوه های دنيــــــا-سازی

(نويسنده: جیلو ليو، ترجمه: علی يوسفی شمالی)

 

Ways of Worldmakink_7996542750626857724_n


کانت بر اين باور بود که “فهم بدون ادراک (حسی) تهی است ; ادراک هم بدون فهم نابينا است.” ادراک حسی بدون دخالت فهم (يا دستگاه مفاهيم يا زبان و کلمات) ممکن نيست. حتی ديدن يا مشاهده خود نوعی «تفسيرگری» است.

نلسون گودمن متفکری است با انبانی پر از ملاحظات ابهام آلود و معمايی و پاسخ به پرسش هايی نظير:

الف- منظور از وجود دنياهای متکثر چيست؟
ب- وجه تمايز ميان دنياهای واقعی از دنياهای جعلی چيست؟
پ- دنياهای متکثر از چه ساخته شده اند؟
ج- دنياهای متکثر چگونه ساخته می شوند؟
چ- نماد ها در ساختن اين دنياها چه نقشی دارند؟
ح- ارتباط ميان دنيا-سازی و دانايی چيست؟

کثرت و تعدد دنـيـــــــــــاها (يا نسخه های متعدد آن)

وقتی از نسخه های متعدد دنياها می گوئيم منظور نظر ما بديل های ممکنٍ متعدد آن در مقابل “يک دنيای واقعی” نيست بلکه “دنياهای متعدد واقعی ” مد نظر ما است.

1) معنای يک گزاره هميشه ارتباطی تنگاتنگ با “دايره ارجاعات” ما دارد. مثلا وقتی می گوئيم:

“خورشيد همواره در حرکت است” و يا
“خورشيد همواره ثابت و بی حرکت است”

تمايل بيشتری برای در نظر گرفتن اين دو گزاره به صورت “در دايره ارجاعات A خورشيد همواره در حرکت است” و “در دايره ارجاعات B خورشيد همواره ثابت و بی حرکت است” داريم.

– يعنی بعنوان گزاره هايي که می توانند درباره ی يک دنيـــای مشخص درست باشند، و کمتر مائليم آنها را بصورت گزاره های کاملی با ارزش حقيقی خاص خودشان بدانيـــــم.

“ما مقيد و محدود به استفاده از راه و رويه های متعدد توصيف کردن جهان هستيم. جهـــان ما از دنيا يا دنياها ساخته نشده، بلکه بر روی همين راه و رويه های متکثر توصيف هر آنچه كه توصيف مي‌شود بنا شده است. جهان ما متشكل از اين شيوه‌های توصيف است.” (نلسون گودمن)

2) دنيــــاها محبوس در حصار «کلمات» اند (محدوده های دانايی ما را تصورات ما، توصيف هاي ما، و نظام دسته بندی های ما شکل ميدهند.” )

غير ممکن است بتوان نسخه ای از دنيا را با دنيايی توصيف نشده، ترسيم نشده، و به ادراک درنيامده مقايسه کرد.

3) علوم مختلف نسخه های چندگانه ای از دنيای توصيف شده ارائه می دهند، همه اين نسخه ها به آنچه فيزيک بنيادی می ناميم “فروکاسنتی” نيستند.

باورمندان به کثرت گرايی يا تکثر معرفتی نه تنها ضد-علم نيستند، بلکه حتی باوری مستحکم به علوم دارند. منتها حريف معمولی آنها که فيزيکاليست ها هستند معتقدند علم فيزيک بقدری همه-چيز شمول و از چنان اهميت بالايی برخوردار است که بايد هر نسخه ی ديگر آن را به خود آن فروکاست و يا بعنوان نسخه ای جعلی و بی معنی انکارش کرد.

4) ادراک حسی بدون فهم ممکن نيست. (“ديدن” همان “تفسير کردن” است.)

*کانت معتقد بود: “ادراک حسی بدون فهم تهی است، همانگونه که فهم بدون ادراک حسی نابينــــا است.”*

گودمن نيز با تکيه بر همين باور کانت معتقد است *”هر حرف و حديثی از مضمون بدون ساختار، يا از يک امر داده ی مفهوم سازی نشده، و يا از جوهر بدون صفات، معنايی جز در افتادن به دام تناقض گويی ندارد، چرا که سخن تحميل کننده ی ساختار است، مفهوم ساز است، و نسبت دهنده ی صفات و خصوصيات.”* (نلسون گودمن)

*حافظه ی ما به طرز بيرحمانه ای درگير ويراستاری است. حتی در محدوده های آنچه که ادراک کرده و به خاطر سپرده ايم، هر آنچه را که با معماری و آرايش دنيــــای در حال شکل گيری ما جور و سازگار نباشد به مثابه ی امری گمراه کننده و قابل چشم پوشی مرخصش می کنيم.*

*نتيجه اين که: داشتن “کلمات” بدون داشتن يک “دنيا” هم ممکن است ولی داشتن يک دنيا بدون داشتن کلمات و نماد های ديگر امری ناشدنی است. دنياها به “شيوه های” متعدد ساخته می شوند – نمی گويم “آن” شيوه ها. رده بندی پيشنهادی خود را بعنوان امری فراگير يا بی نقص و يا اجباری نمیدانم.*

مشکل ما با مفهوم “حقيقت”

در ازای اين آزادی کامل ما در ترکيب و تجزيه کردن، تاکيد و سفارش و حذف کردن، و پر و خالی کردن، و حتی وارونه نماياندن، بايد از خود پرسيد اهداف و محدوده ها و مرزهای ما کدامند؟ بر اساس چه معيارهايی توفيق در امر دنيا-سازی را تعريف ميکنيم؟ شاخص موفقيت يک نظريه در دنيا-سازی چيست؟

تا آنجا که سر و کارمان با نسخه های لفظی و زبانی دنيا است و مجموعه ای از گزاره ها، با موردی مشمول “حقيقت” روبرو هستيم.(نسخه های غير لفظی و غير زبانی، “حقيقت” را برنمی تابند.)

حقيقت صرفا با چيزی که گفته شود و به سخن درآيد مرتبط است، و حقيقت شفاهی هم با گفتار شفاهی. سخن گفتن از “حقيقت” تصاوير و يا آنچه آنها به تصوير می کشند، تنها به اغتشاش فکری بيشتر ما دامن ميزند ; تصاوير حاوی ارزش حقيقی نيستند و نوعی بازنمايی بعضی چيزها هستند اما نه هر چيزی.

* حقيقت قابل تعريف يا آزمايش از طريق موافقت يا سازگاری با “دنيا” نيست. *

*”حقيقت بيش از آنکه استادی خشک و جدی و سختگير باشد، خادمی مطيع و رام و سربراه است.”* (نلسون گودمن)

*”حقيقت، تمام حقيقت، و هيچ چيز جز حقيقت”* اگر هم وجود داشته باشد، سياستی گمراه کننده و فلج سازنده برای هر نوعی از دنيــــــا-سازی است.

*”تمام حقيقت”* بيش از اندازه زياد است ; بيش از اندازه پر وسعت و پهناور، متغير، و آغشته به امور بی اهميت است.

*”هيچ چيز جز حقيقت”* هم بيش از اندازه کم و بی مايه است، چون برخی از نسخه های ‘درست’ فاقد ‘حقيقت’ اند – يا کذب اند يا نه حقيقت و نه کذب – و حتی نسخه های ‘حقيقی’ هم به ‘درست’ بودن نياز بيشتری دارند.

واقعيت نسبی

فرض کنيم “يک دنيــــای خنثی و بنيادينی” وجود دارد که از آن ميتوان بعنوان شاخصی برای تشخيص درستی همه نسخه های ديگر دنياها استفاده کرد. چنين دنيايی نمی توانست دارای ويژگی هاييی چون انواع و ترتيب، حرکت و سکون، و يا طرح و نقشه باشد – چنين دنيايِی حتی ارزش آن را ندارد که به خاطرش و يا برضدش بجنگيم.

*فيزيکدان دنيای خود را همچون دنيای واقعی می پندارد ; پديدارشناس دنيـــای ادراک شده را اساس کارش قرار ميدهد يا اساسی ميشمارد…. حال آنکه انسان معمولی کوچه و خيابان اکثر نسخه هايش را با کمک پاره پوره های سنت علمی و هنری و بواسطه نبردش برای زنده ماندن، از دنيای آشنای خدمات دهنده وام ميگيرد و سرهم بندی ميکند. همين نسخه از دنيا بواقع بيش از ديگر نسخه ها واقعی به حساب می آيد ; چون “واقعيت موجود در يک دنيا، همانند واقع گرايی موجود در يک اثر نقاشی، به ميزان بالايی با “عادت” پيوند خورده است.*

*قبول و تاييد وجود نسخه های درست و دنيــــاهای واقعی متعدد و متکثر، چيزی از اعتبار تمايز ميان نسخه های درست و غلط آن کم نميکند، و هيچ دلالتی هم بر اين که همه بديل های درست به يک اندازه برای همه اهداف و مقاصد ما خوب باشند ندارد.*

*”گرچه آمادگی برای قبول و برسميت شناختن وجود دنيـــــــاهای متکثر رهايی بخش است،….، اما خواست خوشامدگويی به وجود همه دنيــــاها خود دنيــــايِی بنا نمی کند. يک ذهن وسيع، جايگزينی برای سختکوشی و کار و تلاش سخت نيست.”* (نلسون گودمن)

درباره دانايِی يا شناخت

شناخت صرفا و حتی در وهله نخست به معنی تعيين مفهوم حقيقت نيست. بخش بزرگی از دانش ما صرف چيزی غير از جستجوی حقيقت يا باورهای حقيقی ميشود. همه روندهای “دنيـــــا-سازی” که برشمردم ارتباط تنگاتنگی با دانستن و شناختن دارند. ادراک حرکت غالبا با توليد آن مرتبط است. کشف قوانين علمی هم به طريقی با طراحی و پرداخت آن درگير است. تشخيص الگوها هم به ميزان زيادی با ابداع و تحميل کردن آنها پيوند خورده است. درک و فهم و امور خلاقه دست در دست يکدگر دارند.

* “دنيــــــــاها به همان ميزانی که ساخته ميشوند، يافته ميشوند ; دانستن هم به يک اندازه به معنی بازسازی و گزارشگری است.” *

(نويسنده: جیلو ليو، ترجمه: علی يوسفی شمالی)

برای فهم راحت تر موضوع به لينک ذيل ارجاع ميدهم:

http://marefatfalsafi.nashriyat.ir/node/312

 

متن اصلی انگليسی را هم در اين آدرس ببينيد:

http://www.jeelooliu.net/470%20folder/470%20(14)%20-%20Goodman,%20Worldmaking%20I.pdf

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google photo

You are commenting using your Google account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

Connecting to %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.