«هنر و انقلاب» ؛ هربرت ماركوزه

«هنر و انقلاب» ؛ هربرت ماركوزه

Marcuse_n

تنش جاري ميان هنر و انقلاب حل ناشدني به نظر مي رسد. هنر که خود در عمل قادر به تغيير دادن واقعيت نيست، بدون انكار و نفي خود نيز نمي تواند پاسخگوی نيازهای واقعي انقلاب باشد. با وجود اين، هنر هميشه الهامات و حتي فرم خود را از جنبش همواره-معتبر انقلابي دريافت مي دارد – چرا كه انقلاب در جوهره اصلي هنر جاي دارد. محتوای تاريخي هنر خود را در تمامی حالات و اشكال ازخودبيگانگي (١) بروز می دهد، و از هر گونه امکان بازپس گيری امروزين فرم زيباشناختی به منظور احيای دوباره ی سبک باستانی (کلاسيسيم)، رمانتيسم، و يا هر سبک باستانی ديگر جلوگيري مي كند. آيا می توان با تکيه بر تجزيه و تحليل واقعيات اجتماعی دستورالعملی برای تعيين فرم های هنری اي اتخاذ کرد که پاسخگوی ظرفيت های انقلابی در دنيای امروز باشد؟

آدورنو معتقد بود هنر نسبت به ستم، سركوب و قدرت در وجه کامل آن با ازخودبيگانگي (١) کامل واكنش نشان مي دهد. از نمونه هاي افراطي آن مي توان از موسيقي بسيار روشنفكرانه، ساخت گرا، و در عين حال، خودجوش-بدون فرم هنرمنداني چون جان كيج، اشتوكهاوزن، و پير بولز نام برد.

اما آيا ميل و تلاشی اينچنينی ازهم اكنون به پايان راه خود نرسيده است، يعني، به نقطه اي كه در آن اثر هنري از بعد ازخودبيگانگي (١)، از نفي و تناقض داراي فرم، بيرون خزيده، و به يك بازي با اصوات، يك بازي-زباني بي خطر و بدون تعهد تبديل شده است، به شوكي كه ديگر كسي را شوكه نمي كند، و از همين رو سر فرود آورده و تسليم شده است؟

ادبيات راديكالي كه به زباني صريح و خودجوش و بدون فرم سخن مي گويد، محتوي سياسي خود را همزمان با فرم زيباشناختي آن از دست مي دهد، در حالي كه اين محتوا در اشعار داراي فرم شاعراني چون آلن گينزبرگ و فرلينگتي به وفور ديده مي شود. يکی ازافراطي ترين و سازش ناپذيرترين اتهامات مطرح شده مربوط به آثار و نوشته هايي است كه دقيقا به خاطر وجه راديكاليستي خود دافع حوزه سياسي بوده و از آن فاصله مي گيرند: در نوشته هاي نويسندگاني چون ساموئل بكت، هيچ روزنه اميدي براي برگرداندن محتوا به زباني سياسي به چشم نمي خورد، فرم زيباشناختي اين آثار هر شكلي از مطابقت و سازگاري را غير ممكن مي سازد، و ادبيات را به صورت ادبيات صرف باقي مي گذارد که به مثابه ادبيات تنها حاوي يك پيام است: اين كه نقطه پاياني بگذارد بر هر چيزی همان طور كه هست. به همين طريق هم بايد گفت كه انقلاب در حرفه ای ترين اشعار تغزلی برتولت برشت بيشتر حس مي شود تا در نمايشنامه هاي سياسي او، و همين طور در وُیتسک آلبان برگ تا در اُپراي ضد فاشيستي اين روزها.

اين خود به معني گذر کردن از ضد-هنر و ظهور مجدد فرم است. در همين رابطه و همزمان با آن شاهد بروز جلوه تازه اي از كيفيات انقلابي اصيل در ابعاد زيباشناختي آن هستيم، به خصوص زيبايي به عنوان نمود حسي ايده آزادي. برشت لذت حاصل از زيبايي و وحشت و هراس مرتبط با سياست را در پنج سطر بيان کرده است:

در اندرون من پيكاري است ميان
لذت از درخت سيبي شکوفا
و وحشت از خطابه اي از هيتلر.
منتها تنها دومي است كه
به نشستن پشت ميز كار وامی داردم.

تصوير درخت در اين سروده که به شاعر به واسطه خطابه ای از هيتلر “تحميل” می شود، حضوری متداوم دارد . وحشت و هراس از آنچه که هست، لحظه آفرينش را مشخص می کند، و خاستگاه سروده ای است در تجليل از زيبايي درخت سيبی که غرق در شکوفه شده است. بُعد سياسی در اينجا مقيد به مورد دوم، يعنی بعد زيباشناختی، می ماند که، به نوبه خود ، از ارزش سياسی برخوردار می گردد. اين امر تنها شامل حال آثار برشت نيست (که حالا ديگر جزو آثار “کلاسيک” محسوب می شوند) بلکه همچنين در برخی از راديکال ترين سروده های اعتراضی امروز نيز ديده می شود – و يا حتی در موارد ديروزين آن، بويژه در سروده ها و موسيقی باب ديلن حضوری محسوس دارد. زيبايِی بازآمدنی است، “روح” بازآمدنی است: البته نه فقط در “غذای روح” و ”روح يا جان بر یخ” (** اشاره به اثری از الدریچ کلیور که در زندان نگاشته شد. مترجم) بلکه در هيئت همان روح قديمی و سرکوب شده، همان روحی که در سروده های رمانتيک شعرای کلاسيک آلمان بود، در ملودی: “کانتابیل”. روح و زيبايی به فرم محتوای انقلابی تبديل می شوند، البته نه به صورت يک احيای تصنعی يا ساختگی، بلکه به صورت “بازگشت هر آن چه که سرکوب گشته است”. موسيقی، در فرايند تکامل خويش، سروده را تا نقطه عصيان و سرکشی می بَرد، تا جايی که صدا در گام و کلام به کِش آمدنِ ملودی و سروده بيانجامد، و به داد و فغان برسد.

1) به معنی ارائه چيزی ديگر و متفاوت، چيزی غريب و بيگانه است(در رابطه با جامعه موجود)، منظور شکلی از ازخودبيگانگی است که به آزادی انسان منتهی گردد؛ اين مفهوم فرق دارد با مفهوم ازخود بيگانگی نزد کارل مارکس، که به معنی گم گشتن و غرق شدن انسان در امور و اشيای ديگر است، از جمله گم شدن در اشيا همچون کالايی در ميان کالاهای ديگر.

برگردان: علی يوسفی شمالی

منبع دانمارکی متن:
Kontrarevolution og venstrefløj, Gyldendal, 1974, s. 137-140

منبع انگليسی متن:
Herbert Marcuse: Conterrevolution and Revolt, Beacon Press, 1972, p. 116-118.

لينک: https://monoskop.org/images/0/0b/Marcuse_Herbert_Counter-Revolution_and_Revolt.pdf

** “Soul on Ice” by Eldridge Cleaver (https://en.wikipedia.org/wiki/Soul_On_Ice_(book

 

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google photo

You are commenting using your Google account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

Connecting to %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.