«ژيژك: کنترل و دستکاری آدمهايي كه به خيال خودشان آزاد و خوشبخت اند، راحت تر است»

«ژيژك: کنترل و دستکاری آدمهايي كه به خيال خودشان آزاد و خوشبخت اند، راحت تر است»

Zizek_Media

مفهوم خوش بختي رابطه تنگاتنگي با توانايي يا عدم توانايي ما در رويارويي با تبعات اميال و شهوات ما دارد: بهاي خوش بختي هر فرد در اسارتي است كه او در زندان اميال نامرتبط و ناهمگون خويش به سر مي آورد. تصور ما در زندگي روزانه مان اينست كه ما آرزومند داشتن چيزهايي هستيم، كه در واقع ميلي به داشتن آنها نداريم. بدترين اتفاقي كه مي تواند براي ما بيفتد، اين است كه آنچه را كه “به طور رسمي” مي خواهيم، “بدست بياوريم”. خوش بختي براستي اساسن رياكارانه است.

مورد ويژه سوء استفاده و بهره برداري از داده هاي رأي دهندگان آمريكايي از سوي «كمبريج آناليتيكا،» كه به دستكاري كردن انتخابات منتهی شد، بر اساس مطالعات دقيق و موشكافانه درباره شخصيت، خوشبود و خوشبختي آدمها انجام گرفت. هيچ تعجبي هم ندارد. كنترل و دستكاري بخشي جدايي ناپذير از استنباط ما از مفهوم خوش بختي و مشغله ما با اين مفهوم است.

«كمبريج آناليتيكا» براي دونالد ترامپ و كارزار انتخاباتي ديجيتاليزه او نقشي اساسي ايفا كرده است، به طوري كه اين شركت با كمك يك اپليكيشن موفق به جمع آوري داده ها و اطلاعات درباره بخشي از رأي دهندگان آمريكايي شد.

كريستوفر وايلي را مي توان چهره شاخص يك قهرمان بزرگ زمان خود بشمار آورد. گياهخوار همجنس گرايي كه در سن ٢٤ سالگي همان ايده اَي را دريافت كه توسط «كمبريج آناليتيكا» مورد استفاده قرار گرفت.

اين شركت تجزيه و تحليل اطلاعات نقش تعيين كننده اَي در كارزار خروج بريتانيا از اتحاديه اروپا، تا هنگام انجام راي گيري براي بركسيت، بازي كرد.

نقشه كريستوفر وايلي “شبيخون” اطلاعاتي زدن به فيسبوك، سرقت اطلاعات و داده هاي ميليون ها آمريكايي و استفاده از اطلاعات خصوصي و شخصي آنها براي ترسيم پروفايل هاي هوشمندانه روانشناختي و سياسي اي بود كه مي توانست در راستاي هدفمندسازي تبليغات سياسي استفاده شوند ؛ به همين خاطر آنها دقيقن به كساني متوسل شدند كه نگاهشان به اين آگهي ها بود.

كريستوفر وإيلي در لحظه اي خاص به طور جدي متوجه اشتباه خود شد ؛ او در مصاحبه اَي با روزنامه گاردين گفته بود: «چه كار جنون آميزي! اين شركت پروفايل هاي ٢٣٠ ميليون كاربر آمريكايي را در اختيار خود دارد، و حال خواستار همكاري با پنتاگون شده اند؟ انگار نيكسون باشي و تو رگی هم زده باشي.»

آنچه به اين روايت رنگ و لعابي جذاب داده، تركيب و مجموع عناصري است كه ما به طور طبيعي آنها را متضاد مي شماريم. جريان راست-آلترناتيو كه خود جنبشي در خدمت آمريكاييان سفيدپوستِ كاملن معمولي، سختكوش و عميقا مذهبي است، خود را حامي ارزشهاي سنتي و مخالف منحرفين اخلاقي منحطي چون همجنس گرايان، گياهخواران و گيك هاي (مخ هاي) كامپيوتر ميداند.

اما اكنون معلوم شده كه پيروزي هاي انتخاباتي آنها دقيقن توسط همان نوع گيك هاي كامپيوتري به اجرا درآمده كه مورد انزجار آنها بوده است. ما با وضعيتي طرفيم كه از بيشتر لحاظ به شوخي شباهت دارد. نشانه ها بروشني حاكي از ضعف در داخل صفوف پوپوليست هاي موسوم به راست-آلترناتيو است – يعني آنها براي حفظ جذابيت جريان خود براي آمريكاييان درس نخوانده و برخاسته از طبقات پايين اجتماع (ردنكس) محتاج پيشرفت هاي فني هستند. اين امر خود نافي اسطوره اي است كه گيك هاي كامپيوتر تنها و منزوي را لزوما انسانهاي ‘مترقي’ يا برضد ‘نظام’ مي داند.

«روانشناسي مثبت»

اگر به مجموعه شرايط پيرامون «كمبريج آنالوتيكا» دقيق شويم، بروشني مي بينيم كه دستكاري كردن هاي خونسردانه و نگراني درباره موضوع عشق و رفاه حال انساني بواقع دو روي يك سكه واحد را تشكيل مي دهند.

در مقاله اي كه در “ريويو آو بوكز نيويورك” درج شد، تاسمين شاو به توصيف «نقش شركتهاي خصوصي در پيشبرد و استفاده از فن آوري هاي دولتي در راستاي تنظيم رفتاري مردم» مي پردازد. بارزترين نمونه آن طبيعتن مورد «كمبريج آنالوتيكا» است:

«نقش دو روانشناس جوان در اين رابطه انكار نشدني است. نفر اول مايكل كوسينسكي است كه به همراه همكلاسيش در دانشگاه كمبريج موفق به ساختن اپليكيشني شد كه مي توانست صفات شخصيتي كاربران فيسبوك را از روي لايك هايشان سنجيده و تشخيص دهد. مركز روانشناسي مثبت در دانشگاه پنسيلوانيا از آن در رابطه با پروژه ي كاربرد داده هاي بزرگ براي سنجيدن خوشبختي و خوشبود انسانها در راستاي ارتقا رفاه كلي آنان استفاده كرد. نفر دوم، الكساندر كوگان، است كه او نيز سروكارش با روانشناسي مثبت بوده و مقالات علمي چندي در خصوص خوشبختي، نيكي و عشق نوشته است.»

آنچه كه جالب توجه است، «نحوه گره خوردن علائق و منافع دفاعي و اطلاعاتي – امنيتي به گونه اي خفن با تحقيقات مرتبط با موضوعاتي چون نيكي و عشق است،» كه تاسمين شاو نشان مي دهد. بايد پرسيد چگونه مطالعاتي از اين دست توانايي جلب اين ميزان از توجه از سوي سازمان هاي اطلاعاتي و شركتهاي آمريكايي و بريتانيايي را دارد كه كارشان توليد ابزار و آلات نظامي است؟

تاسمين شاو مي نويسد، مارتين سليگمن همان محققي است كه تجسم عيني پيوند و گره خوردن اين دو امر با يكديگر است. او در سال ١٩٩٨ «جنبش روانشناسي مثبت را در خدمت مطالعات پيرامون خصوصيات و عادات شخصي اي بنا نهاد كه مولد احساس اصيل خوشبختي و خوشبود هستند، و اين امر خود به يك صنعت توليد غول آساي نگارش كتابهاي خودآموز عامه پسند دامن زده است. همين تحقيقات همزمان سر آغاز جذب سرمايه گذاري هاي نظامي به سمت يك ايده ابتكاري شد كه هدفش تقويت قدرت مقاومت رواني سربازان بود.»

البته استفاده از روانشناسي رفتاري در راستاي اثرگذاري آن بر احوال انسانها امر “شرارت آميزي» نيست كه سياستمداران مكار كشف كرده باشند، بلكه بخشي جدايي ناپذير از اين علم است.

تاسمين شاو در ادامه مي نويسد «هدف از اين برنامه ها صرفا تجزيه و تحليل و توليد دانش و آگاهي پيرامون حالات گوناگون روحي و رواني آدمها نيست، بلكه كشف روشها و فنوني است براي تحت تاثير قرار دادن يا “گراياندن” آدمها به سمت آنچه روانشناسي مثبت آنرا خوشبود حقيقي مي خواند، كه شامل خصوصيات شخصيتي چون قدرت مقاومت و خوش بيني است.»

مشكل اما طبيعتن در همين “گراياندن” است، كه از چنان تاثيري بر افراد برخوردار نيست كه به آنها در غلبه بر اموري كمك كند كه تحقيقات مورد نظر از آن به عنوان “نابخردي ها” ياد مي كند. علوم رفتاري مدرن هدفش «بهره بردن و سود جستن از نابخردي هاي ما است نه غلبه كردن بر آنها. علمي كه هدفش فراهم ساختن فنون و روشهاي تنظيم رفتاري است، سرانجامش به آنجا ختم مي شود كه به انسانها بيشتر همچون سوژه هاي قابل دستكاري بنگرد تا به مثابه بازيگراني خردورز. چنانچه فنون و مهارت هاي اينچنيني در كانون توجه استراتژي سايبري مرتبط با امور اطلاعاتي و نظامي ايالات متحده آمريكا قرار گيرد، بايستي آنرا نشانه لزوم تلاشي سخت تَر جهت مقابله با تمايلاتي دانست كه مي كوشد زندگي روزانه و جامعه دموكراتيك ما را تحت تاثير قرار دهد.»

«توتاليتاريسم جديد»

در آغاز نضج بي آبرويي «كمبريج آنالوتيكا» رسانه هاي گروهي ليبرال رخدادها را به نحو گسترده اي منعكس مي كردند. همراه با دانش و آگاهي ما درباره جديدترين پيشرفتها در عرصه بيوژنتيك (برنامه ريزي كردن مغز انسان و نظاير آن)، انعكاس رسانه اي وسائل ارتباط جمعي تصويري درخور و ترسناك از اشكال تازه كنترل رفتار اجتماعي به معرض نمايش گذاشت كه شكل قديمي و قرن بيستمي “توتاليتاريسم” براي كنترل مقاصد و نيات انسانها در برابر آن روشي ابتدائي و ناشيانه به نظر ميرسد.

براي درك كامل حجم ميزان سلطه و كنترل بر مكنونات دروني افراد لازم است نگاهمان را از همكاري ميان شركتهاي خصوصي و احزاب سياسي (همانند موردي چون «كمبريج آنالوتيكا») برگيريم و به سمت روابط ميان شركتهاي پردازشگر داده هاي اطلاعاتي چون گوگل و فيسبوك و خدمات امنيتي دولتي بيفكنيم.

براي درك چگونگي نحوه كنترل بر زندگي مان، و نيز چگونگي برداشت مان از كنترل اينچنيني به مثابه آزادي، لازم مي آيد نگاهمان را متوجه رابطه پوشيده ميان ارگانهاي دولتي سري و شركتهاي خصوصي اي كنيم كه “بستر هاي مشترك ديجيتالي” ما را تحت كنترل و نظارت خود دارند. بيشتر از آن كه از كشوري مانند چين شوكه بشويم بايستي از خودمان شگفت زده باشيم.

ما خود دقيقن همان شكل مشابه كنترل و تنظيم رفتاري را پذيرفته ايم، اما در عين حال هم معتقديم و قانع شده ايم كه از آزادي تام و تمام خودمان برخورداريم و خدشه اي بر آن وارد نشده – در حالي كه چيني ها خيلي خوب مي دانند كه رفتارشان زير نظر است و كنترل مي شود.

بي ثمر و بي خاصيت شدن اشكال مستقيم و آشكار سركوب و سلطه مهمترين دستاورد فعاليت مجتمع هاي نظامي – شناختي جديد بوده است. كنترل رفتاري انسانهايي كه خود را بازيگراني آزاد و مستقل مي شمارند، كار چندان سختي نيست. همه اينها واقعيات واضح و آشكاري هستند. بايد گامهاي بعدي را برداشت.

«خوشبختي در كنترل کردن است»

عمده ترين نقدي كه نسبت به اين پديده انجام شده، لايه يا رويه ی بيروني تحقيقاتِ به ظاهر معصوم در خصوص خوشبختي و خوشبود انسانها را از هم گسسته و مجموعه پوشيده اي از كنترل و دستكاري رفتار اجتماعي را عريان مي سازد كه توسط شركتهاي خصوصي و نهادهاي دولتي در اتحاد نامقدس اين دو به اجرا در مي آيد.

البته و در واقع يك تحليل انتقادي ديگري هم هست كه از اهميت مشابه اي برخوردار است. به جاي آن كه تنها به اين پرسش بسنده كرد كه چه رازهاي سربه مهري پس پشت تحقيقات پيرامون خوشبختي مخفي شده اند، بايستي نفس اين تحقيقات را زير سؤال برد. آيا مطالعات علمي درباره موضوع خوشبختي و خوشبود انسان براستي بري از خطا و اشتباه اند، يا اين كه در واقع با جاه طلبي هاي حصول كنترل و فريبکاری آلوده شده و درهم آميخته اند؟ حال آيا مي توان گفت «كمبريج آنالوتيكا» نمونه اي از سوء استفاده كردن از علم و دست بردن در آن نبوده بل كه برعكس نمونه اي از كاربرد درست و هدفمند علم بوده است؟

چگونه است كه شيوع اضطراب و افسردگي در اين سالهاي عصر لذت گرايی ِمعنوي شده، كه خوشبختي معنا و مقصود اصلی زندگي در آن است، به حالت انفجارگونه خود رسيده است؟

بايد خطر كرد و گامي فراتر برداشت و نگاهي به تصورات خود پيرامون موضوع خوشبختي افکند : براستي چه وقت مي توان گفت كه مردم احساس خوشبختي مي كنند؟ در اواخر دهه هاي هفتاد و هشتاد ميلادي مردم در كشور چكسلواكي به طريق خودشان احساس خوشبختي “مي كردند.” سه شرط اساسي خوشبختي در هر حال فراهم بود:

نخست اين كه نيازهاي مادي آنها مرتفع شده بود، گرچه نه “خيلي” زياد. آگاهي از اين واقعيت كه گهگاه كالايي به اندازه كافي يافت نشود و در دسترس همگان نبايد (مثلا فقدان قهوه به مدت چند روز، نبود گوشت گاو، قطع برنامه های تلويزيونی)، تجربه آن چنان ناگواري نيست. اين دوره هاي كوتاه و گذراي تجربه فقدان اجناس و كالا، استثناعاتي هستند تا به مردم يادآوري كنند كه از بركت وجود كالاهاي عادي در دسترس خوشحال باشند.

از سوي ديگر مردم “آن ديگري” (حزب) را براي سرزنش كردن و مقصر دانستن براي مشكلات شان داشتند، حال اين مشكل هر چه بوده باشد. هرگز كسي احتياجي نمي ديد كه خودش را به خاطر چيزي سرزنش كند و مسئول بداند.

و در نهايت “آن مكان دوم” (جامعه مصرفي غرب) را داشتند كه در افكار و رؤياهاي مردم حضور داشت و مردم دستكم به اندك دفعاتي موفق به ديدارش مي شدند.

اين مكان براي آنها نه خيلي دور بود و نه خيلي نزديك. چنين توازن ظريف و لذت بخشی اما دوام نياورد و پايدار نماند. چه چيزي آنرا فرو پاشاند؟ ميل و شهوت. همان ميل و شهوتي كه مردم را به جلو پيش مي راند تا از حركت باز نمانند – تا سرانجام به دام نظامي گرفتار آيند كه در آن اكثريت بزرگي از جمعيت قطعن از خوشبختي كمتري برخوردار هستند.

«رياكاري»

خوش بختي به لحاظ ماهوي – در جوهر و ذات خود – امري مخدوش، متناقض و تعين ناپذير است. اينجا به ياد مهاجري آلماني در آمريكا می افتيم. وقتی از او پرسيدند که آيا احساس خوشبختي مي كند، پاسخ داد: «آري، آري، من بسيار خوشبخت هستم، منتها گلوكليش نيستم (aber glücklich bin ich nicht).»

خوش بختي مقوله ای برخاسته از فرهنگ هلني يوناني يا بت پرستانه است. براي بت پرستان معناي زندگي در خوشبخت زيستن است («اين كه آدم تا پايان عمر خود را در احساس خوشبختي سر کند» خودش يك نسخه مسيحي از بت پرستي است)، و اين كه تجربه هاي ديني يا فعاليت سياسي در خود حائز شكل عالي تري از خوشبختي است (كه نزد ارسطو مي توان سراغ گرفت.) نبايست تعجب كرد از اين كه كسي چون دالاي لاما، وقتي به اقصا نقاط جهان سفر و درباره مفهوم خوشبختي موعظه مي كند، با توفيق چنان بالايي مواجهه شود. و اين كه او در كشوري مانند آمريكا كه امپراطوري بي كم و كاست خوشبختي است، از بيشترين ميزان تحسين بهره مند شود.

مفهوم خوش بختي رابطه تنگاتنگي با توانايي يا عدم توانايي ما در رويارويي با تبعات اميال و شهوات ما دارد: بهاي خوش بختي هر فرد در اسارتي است كه او در زندان اميال نامرتبط و ناهمگون خويش به سر مي آورد. تصور ما در زندگي روزانه مان اينست كه ما آرزومند داشتن چيزهايي هستيم، كه در واقع ميلي به داشتن آنها نداريم. بدترين چيزي كه مي تواند براي ما اتفاق بيفتد، اين است كه آنچه را كه “به طور رسمي” مي خواهيم، “بدست بياوريم”. خوش بختي براستي اساسن رياكارانه است.

«افراد متمايل به چپ ميل به باختن دارند»

آيا وضع و حال ما نسبت به سياست هاي چپ گرايانه همين گونه نيست؟ وقتي يك حزب راديكال متمايل به چپ دچار شكست بسيار سخت انتخاباتي مي شود، مي توان اغلب يك آه از سر راحتي كشيد و گفت: خدا را شكر كه باختيم. بسياري از چپگرايان بريتانيايي در گپ و گفتي خصوصي اعتراف مي كنند كه پيروزي- تقريبي حزب كارگر در انتخابات اخير بريتانيا به بهترين نتيجه قابل تصور خود دست يافت. و آن را بسيار بهتر از احساس نااطميناني نسبت به رژيمي به رهبري حزب كارگر می دانند كه براي اجراي برنامه هايش تلاش مي كند. حال اگر برني سندرز پيروز انتخابات آمريكا شده بود، چه اتفاقي مي افتاد؟ آيا او هيچ شانسي به طور كل در مقابل كلان-سرمايه در اختيار داشت؟

بهترين نمونه از مكانيسمي اينچنيني دخالت اتحاد جماهير شوروي در چكسلواكي و درهم شكستن بهار پراگ و اميد اين كشور براي دستيابي به سوسياليسم دموكراتيك بود. وضعيتي را در نظر بگيريم كه چنين اتفاقي در آن نيفتاده بود. مدت زمان كوتاهي پس از آن رژيم ‘طرفدار اصلاحات’ به اين نتيجه مي رسيد كه هيچ شانس واقع بينانه اي براي به اجرا درآوردن مطالبات برخاسته از سوسياليسم دموكراتيك در آن مرحله از تاريخ را ندارد. آنگاه مجبور می شد تا ميان تن دادن و تسليم شدن به شرايط تحت سيطره اتحاد جماهير شوروي و يا تبديل شدن به يك جامعه سرمايه داري غربي، يكي را انتخاب كند. شوروي به طريق خودش بهار پراگ را نجات داد. پراگ شورش و قيام خود را همچون يك رويا، يك اميد، يك آرمان حفظ كرد.

آيا شاهد همين اتفاق در يونان نبوديم، آنگاه كه حزب دولتي سيريزا براي قبول سياست رياضتي اتحاديه اروپا متوسل به همه پرسي می شود؟ به روايت منابع داخلي، دولت دل در گرو باخت و بي نتيجه ماندن اين همه پرسي داشت. در چنين صورتي دولت كنار مي كشيد و كار كثيف اجراي سياست رياضت اقتصادي را به ديگران وامي گذاشت. اما اين اتفاق نيفتاد و آنها برنده شدند و در سرانجام خودشان مي بايست اين تكليف را به عهده بگيرند. نتيجه اين شد كه طيف چپِ راديكال سكاندار يونانِ در حال غرق شدن و نابودي شد.

حال به نقطه عزيمت مان برگرديم ؛ ما فقط تحت كنترل و موضوع دستكاري و سوء استفاده نيستيم. انسانهاي “خوش بخت” به سياقي رياكارانه براي رضاي خاطر خودشان هم كه شده خواهان سوء استفاده شدن اند. حقيقت و خوشبختي توأمان زاده نشده اند ، حقيقت دردناك و آزار دهنده است، بي ثباتي به همراه دارد و مخل زندگي راحت و بي دغدغه روزمره ما است. انتخاب با خودتان است: يا خواهان آنيم كه با رضايت خاطر مورد سوء استفاده واقع شويم، و يا اين كه خودمان را برای گرفتار شدن در دام مخاطرات برخاسته از خلاقيتي اصيل آماده خواهيم ساخت؟

ترجمه از دانمارکی به فارسی: علی يوسفی شمالی

Translation from danish to persian by Ali Yousefi Shomali

Slavoj Žižek is sociologist and culture critic.© Information og Slavoj Zizek. Translated by Mathias Sindberg

https://www.information.dk/debat/2018/03/zizek-lettest-manipulere-mennesker-tror-frie-lykkelige?fbclid=IwAR09kw0F7TIAJxL06vcttvYHfEb2FOAOOen8maoLYh6W7aJ4Wz9buAMhU40

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google photo

You are commenting using your Google account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

Connecting to %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.