هنر سینما بی سر و صدا می‌میرد

به قلم: کیم تافت هنسن

تاریخ: یکم مارس ۲۰۱۱

منبع: kulturkapellet

کارگردان دانمارکی کریستین براد تامسن مانند تکه‌ای از تاریخ سینمای سرکوب‌شده است که در عین حال برای توسعه سینمای دانمارک نقش بسیار پر رنگی ايفا می‌کند. تعداد بسیار کمی از دانمارکی‌ها نام او را شنیده اند و تعداد کمتری فیلم‌های او را دیده‌اند. یک دوست خوب یک بار از من پرسید که چرا باید از او با جایزه یک عمر دستاورد از سوی بنیاد هنر دانمارک تجلیل شود، در حالی که ما فیلم‌های او را نمی‌شناسیم. من تلاش ناموفقی کردم تا دلیل این امر را توضیح دهم. براد تامسن جزو پنج کارگردان مهم زنده دانمارک است. این به این دلیل نیست که فیلم‌هایش تأثیر زیادی داشته‌اند، بلکه به خاطر اهمیتی است که کار او و در نتیجه فیلم‌هایش برای توسعه سینمای دانمارک دارند. چند سال پیش شرکت سينمايی انادر وورلد اينترتينمنت**، مجموعه‌ای از آثار کریستین براد تامسن را برای برجسته کردن آثار اصلی هنر سینمای اینچنینی راه‌اندازی کرد. حالا نوبت فیلم «رؤیاها بی سر و صدا می‌میرند» است که در سال ۱۹۷۹ ساخته شد.

این فیلم درباره کرستنِ در حال مرگ است، کشاورزی اهل یوتلند که با وجودی که پاهایش محکم بر روی زمین است، اما سرش بتدریج دچار کمی غبار گرفتگی شده است. او واقعاً نمی‌داند کجاست و همسرش، کریستین، بیشتر به نظر می‌رسد که منتظر مرگ اوست. بزرگترین اضطراب او تنها بودن نیست، بلکه بیدار شدن در کنار شوهر مرده‌اش است. او پسرش اریک را فرا می خواند که برای مراقبت از پدر در حال مرگش به خانه می‌آید. از همان ابتدا، روشن است که اریک این کار را بیشتر از روی وظیفه انجام می‌دهد تا از روی دلتنگی. اریک سیاستمدار موفقی است که مدت‌هاست از دوران کودکی و زندگی و معیشت والدینش فاصله گرفته است. در طول داستان، گفته می‌شود که پدر کرستن در طول جنگ بیشتر از آنچه برای آیندگان بخشودنی باشد، طرفدار آلمان بوده است. بنابراین، چندین چیز وجود دارد که اریک به سختی می‌تواند با آنها کنار بیاید. حتی این واقعیت که والدینش اصلاً با هم ماندند. توضیحی که او دریافت می‌کند این است که آنها اکنون به این باور رسیده‌اند که این کاری است که دیگر شده است.

فیلم «رؤیاها بی سر و صدا می‌میرند» تا حدودی بر اساس برخی از شباهت‌های زندگینامه‌ای از زندگی خود کارگردان ساخته شده است. با این حال، هیچ دوگانگی در اینجا وجود ندارد: این فیلم را باید به عنوان یک تفسیر داستانی در مورد موضوع آن دید، و نه به عنوان فیلمی در مورد خود کارگردان. فروید درونی براد تامسن (که او آشکارا به آن اذعان می‌کند) البته با کمال میل اعتراف می‌کند که چیزهایی از خودش به فیلم نفوذ کرده است. سه سال قبل، او فیلم مستند زندگینامه‌ای خود «از این جا دنیای من آغاز می شود» (۱۹۷۶) را ضبط کرد که در مجموعه «فیلم‌های شهر زادگاه» گنجانده شده است. بنابراین، او در کتابچه کوچکی که همراه «رؤیاها بی سر و صدا می‌میرند» آمده نیز می‌نویسد که این فیلم از مستند «از این جا دنیای من آغاز می شود» گرفته شده است. حتی گفته می‌شود مادر براد تامسن تا پنج سال پس از دیدن فیلم با او صحبت نکرده است. این فیلم بیشتر یک واریاسیون در مضامین است تا یک زندگینامه، اما البته با مرز باریک ابریشمین بین داستان و واقعیت بازی می‌کند.

رؤیاها بی سر و صدا می‌میرند» – مانند چندین فیلم دیگر براد تامسن – فیلمی دوپهلو است که در عین ضدیت با جامعه سنتی، با شرایط مدرن هم نمی‌تواند کنار بیاید. یک مالیخولیای مدرنیستی در طرح داستان جا خوش کرده است، و بیننده هم همین حس را دارد، زیرا همذات‌پنداری با برخی از شخصیت‌های فیلم دشوار است. کرستن در حال مرگ، نماینده یک نظم خانوادگی مردسالارانه است، که در آن به کرستین اجازه داده شده است به عنوان کشاورز بیگاری بکشد، با این حال او هنوز هم به سختی می تواند با مرد تنها و در حال مرگش احساس همدردی نکند. اریک، که یک سوسیال دموکرات است و بنابراین در محیط روستایی طرد شده است، وقتی دوست دختر آلمانی‌اش مورد تجاوز قرار می‌گیرد، دقیقاً جنبه‌های خوب خود را نشان نمی‌دهد، بلکه برعکس، تفسیر او از دنیای اطرافش صرفاً بر اساس یک برخورد مالیخولیایی و واقع‌گرایانه است. این بدان معناست که فیلم به طور کلی بیانگر یک دوپهلویی یا دوگانگی قوی است که تماشای آن را دشوار می‌کند. ممکن است منفی به نظر برسد، اما به عنوان نقدی مثبت از هنر فیلم در نظر گرفته شده است. بنابراین، بدون همپوشانی سبکی، می‌توان آن را پیشدرآدمدی بر شاهکار یوته رکس، «جاده ابریشم» (۲۰۰۴) دانست.

نسخه ترمیم‌شده فیلم‌ که به ما ارائه شده، ظاهراً بهترین نسخه ممکن است. در ابتدا با استقبال گرم مطبوعات و مخاطبان مواجه شد. تعداد بسیار کمی از فیلم‌های برد تامسن در جلب رضایت خاطر مخاطبان موفق بوده‌اند. همچنین می دانیم که او از سوی موسسه فیلم دانمارک مورد بدرفتاری قرار گرفته بود، که پس از اظهارات انتقادی تند در اوایل دهه ۷۰، حمایت از فیلم‌هایش را از دست داد. این به معنای وقفه طولانی‌تر برد تامسن در ساختن فیلم‌های بلند بود. او تا به امروز، انتقاد تند خود را از سرازیر شدن سرمایه حمایتی به جانب فیلم‌هایی که لزوماً سعی در انجام کاری جز سرگرم کردن توده مردم ندارند، حفظ کرده است. بنابراین، طبق همه روایات، دیگر هیچ نسخه خوبی از فیلم وجود ندارد. خود برد تامسن از DFI (انستیتوی فیلم دانمارک) به خاطر از بین بردن نسخه زیرنویس انگلیسی فیلم انتقاد می‌کند، اما به آنچه بر سر نسخه(های) اصلی دانمارکی آمده است، اشاره نمی‌کند. نسخه‌ای که دی‌وی‌دی در اینجا ارائه می‌دهد، در واقع یک ضبط VHS منتقل شده است و این شرکت همچنین از همان ابتدا به خاطر کیفیت دیجیتال گاهأ ضعیف فیلم عذرخواهی می‌کند.

کیفیت بصری فقط با فرم اثر مرتبط است. هنوز هم ممکن است – و خدا را شکر که این اتفاق افتاده است! – به تماشای فیلمی نشست که موفق به انجام کارهایی می‌شود که تنها چند فیلم دانمارکی انجام داده‌اند. از یک سو، «رؤیاها بی سر و صدا می‌میرند» افکار خوش استیل و باسلیقه ای را به تولیدات دانمارکی کارل تی. درایر و نماهای بلند دقیق برنامه‌ریزی‌شده آنها منتقل می‌کند، چیزی که شاید در مورد برد تامسن بتوان آن را به الهام گرفتن او از هیچکاک نسبت داد. از طریق این نماهای طولانی، فیلم موفق می‌شود آن فضای مرده مالیخولیایی را ایجاد کند که خود آن را به تصویر می‌کشد. از سوی دیگر، فیلم همچنین نشانی از الهام گرفتن خاص سازنده اش از جریان موج نو را دارد. موج نو دانمارک مدت‌ها پیش ظاهر شده بود، اما این فیلم – شاید اندکی هم نزد گدار – به ترکیبی از عناصر مدرن و فرهنگ پاپ نیز اشاره می‌کند که با خوشرویی و مشتاقانه نقل قول می‌کند. اگر قرار باشد نقش الهام در مدرنیسم سینمایی فرانسه به طور دقیق‌تری مشخص شود، مالیخولیای لویی مال اولین چیزی است که به ذهن خطور می‌کند. شکی نیست که تمام کارگردانانی که برد تامسن خودش درباره آنها زیاد نوشته است، در نحوه ارتباط خود با رسانه فیلم بر او تأثیر گذاشته‌اند. برد تامسن به شیوه‌ی منحصر به فرد خود، با استفاده از ستاره‌ی آلمانی سینما و تلویزیون، ایرم هرمان، در نقش دوست دختر اریک، به راینر ورنر فاسبیندر اعتبار می‌بخشد.

با فیلم «رؤیاها بی سر و صدا می‌میرند»، چهارمین فیلم از شش فیلم بلند برد تامسن بالاخره در دسترس عموم قرار گرفته است. فقط دو فیلم کم است. بیایید مجموعه را کامل کنیم. آنگاه شاید دوست خوبم بتواند با یک کارگردان مطرح دانمارکی نیز آشنا شود. اما چرا برد تامسن شایسته‌ی این دستاورد مادام‌العمر است؟ آیا به این دلیل است که او در ایفای نقش یک مرد بدخلق و ناراضی از سیستم مهارت دارد؟ نه، بلکه به این واقعیت مربوط می‌شود که او نقش محوری در خلق فیلم مدرن دانمارکی داشته است. نه تنها اینکه او از ابتدا بخشی از مدرنیسم سیاسی و سنتی-انتقادی فیلم در دانمارک بود، او همچنین با معرفی کردن فیلم‌ها به سینماهای دانمارک، در درجه‌ی اول، اطمینان حاصل کرد که بایستی آگاهی از کارگردانان اروپای مرکزی را افزایش دهد. وقتی دوران سختی را با موسسه فیلم می‌گذراند، تصمیم گرفت در مقام کارگردان کتاب‌های خوبی درباره قهرمانانش بنویسد. و در حاشیه، برد تامسن منتقد محوری فیلم و فرهنگ دانمارک بوده و هست. او از اولین گروه دانشجویان مدرسه فیلم بود، اما صدایش آخرین صدایی نخواهد بود که بتدریج خاموشی می‌گیرند.

** Another World Entertainment