یادبود: فسادناپذیرترین آدم

۱۲ ژوئن ۲۰۲۵ | ۱۰:۲۹

یادبود: فسادناپذیرترین آدم

به قلم: نیلز مالمروس

منبع: اکو فیلم

عکس | اولریک هاسمن

کریستین براد تامسن در گزارش خود نوشته بود که در مراسم خاکسپاری راینر ورنر فاسبیندر، از کسی خواسته شد تا کار این نابغه را ادامه دهد و او احساس کرد که نگاه همه به او دوخته شده است.

نیلز مالمروس، کارگردان، درباره همکارش کریستین براد تامسن می‌نویسد: «او با صدای نرمش، آنچه را که احساس می‌کرد، بدون فکر کردن به اینکه ممکن است دردناک باشد یا نه، حرفش را رک و پوست کنده بیان می کرد.»

در آرهوس ما دو نفر داشتیم – کریستین براد تامسن و یورگن لت – که روی کاغذ بسیار شبیه به یکدیگر بودند. هر دو پیشینه‌ غیرآکادمیک داشتند. در دوران دبیرستان (Katedralskolen و Marselisborg) هر دو برای روزنامه‌های مربوطه خود (Århus Stiftstidende و Demokraten) درباره موسیقی جاز می نوشتند. هر دوی آنها کارگردان و نویسنده شدند و هر دو خاطراتی از زندگی خود نوشته‌اند و فیلم‌هایی در مورد دوران کودکی و نوجوانی خود ساخته‌اند. هر دو در فهرست دستاوردهای مادام‌العمر وزارت فرهنگ دانمارک ثبت شده‌اند.

اما پس از آن شباهت ها به پایان می‌رسد. زیرا در حالی که یورگن لت نقش علاءالدین را بازی می‌کرد، کریستین براد تامسن نقش نورالدین را داشت – و اکنون کریستین مرده است. او ۸۴ سال داشت.

اما زندگینامه یا خاطره نوشته های کریستین، خشم، الهه آوازبخوان! بهترین هستند. زیرا خواندن درباره این که او در دبیرستان توسط ایرنِ دوست داشتنی تحقیر می‌شد و در امتحانات نهایی نمره قبولی نگرفت و این که فیلم‌های بلندش هرگز مورد توجه مخاطبان زیادی قرار نگرفتند، بسیار تأثیرگذار است. در نقطه مقابلش کسی است که حجاب زنانه می‌پوشید و در طول زندگی‌اش به خاطر هر کاری که انجام میداد مورد تحسین قرار می گرفت (اگر دختر سرآشپز را نادیده بگیریم **).

گره‌های زندگی عاطفی

اگر فیلم شهر زادگاه کریستین، «سرچشمه دنیای من» (Herfra min verden går)، را دیده باشید، می‌دانید که کریستین در بیرتروپ در جنوب آرهوس، در مزرعه‌ای کوچک بزرگ شد که اکنون در کنار یک بزرگراه قرار دارد،.

وقتی در دبیرستان جرات کرد همکلاسی‌هایش را به یک مهمانی دعوت کند و دختران خوب طبقه متوسط پرسیدند که توالت کجاست، آنها را به جویباری که گاوها در آن مدفوع می‌کنند هدایت می‌کند (اگر واقعاً این اتفاق افتاده باشد!). اما این اتفاق افتاده است – چون من می‌توانم به عنوان یک دانش‌آموز راهنمایی در مدرسه کلیسای جامع شهادت بدهم – که با وجود نمرات بسیار بالا در علوم انسانی، در امتحانات نهایی دبیرستان رد شد. او که سراسیمه از محل می گریخت، در حیاط مدرسه با مراسم فارغ التحصیلی مواجه شد.

اما برای ورود به مدرسه فیلم دانمارک نیازی به امتحان ورودی دانشگاه نیست. کریستین در سال ۱۹۶۶، با وجود چند صد متقاضی، جزو اولین های مدرسه فیلم دانمارک بود. در آن زمان، او از قبل برای اولین فیلم بلند خود از بنیاد فیلم حمایت مالی دریافت کرده بود و همچنین خودش را به عنوان یکی از برجسته‌ترین نویسندگان فیلم کشور تثبیت کرده بود.

گفته می‌شود که مدرسه فیلمسازی کاملاً به دو شاخه تروفو و گدار تقسیم شده بود. کریستین برای هر دو کارگردان احترام قائل بود، که این امر بر اولین فیلم بلند او، ایرن عزیز (۱۹۷۱)، که قرار بود هم درباره عشق نافرجام و هم درباره ستم و سرکوب سیاسی باشد، بدون تأثیر نبود.

کریستین سپس چهار فیلم بلند ساخت که به یاد دارم درباره گره‌هایی در زندگی عاطفی بودند که ریشه در دوران کودکی دارند. تنها استثنای شاد، مشکلات پشت پرده (Koks i kulissen) بود.

حمایت از ستاره‌ها

با وجود اینکه کریستین تا زمان مرگش از آثار خودش دفاع می‌کرد، مهم‌ترین تلاش او حمایت همه‌جانبه‌اش از ستاره‌ها بود که در چندین مورد فیلم‌های آنها را به سینما معرفی کرد. ابتدا ژان لوک گدار، و پس از او رشته‌ای طولانی از کارگردانان مولف ممتاز و سرسخت و مهمتر از همه راینر ورنر فاسبیندر، که کریستین تقریباً با او احساس همزیستی می‌کرد. خود کریستین تعریف می‌کند که در مراسم تشییع جنازه فاسبیندر به دنبال کسی بودند که بتواند کار این نابغه بزرگ را ادامه دهد و او احساس می‌کرد که همه نگاه‌ها به او دوخته شده است. او خجالت زده متاسف بود از اینکه در قد و قواره او نیست.

به راحتی می‌توان از چنین فروتنی نافروتنانه‌ای شادمان شد، اما کریستین صادق‌ترین و فسادناپذیرترین فردی بود که تا به حال دیده‌ام. او با صدای نرمش، آنچه را که احساس می‌کرد، بدون فکر کردن به اینکه آیا ممکن است آزاردهنده باشد، مستقیماً بیان می‌کرد.

بعد از دیدن اولین فیلم بلندم، او منتقدی را به یاد آورد که زمانی گفته بود: «من به کمتر از این هم راضی هستم!»

اما او همچنین با اشتیاق، بدون ذره‌ای حسادت، درباره همکاران دانمارکی‌اش می‌نوشت، کسانی که به نظرش در جستجوی هنری‌شان صادق بودند، از لارس فون تریه گرفته تا همسرش یوته رکس.

مبارزه با اخلاق‌گرایی واکنشی

علاوه بر فیلم‌ها و کتاب‌هایی درباره فیلم‌ها، کریستین سابقه نویسندگی گسترده‌ای داشت که عمدتاً بر زیگموند فروید و روانکاوی او متمرکز بود، روانکاوی‌ای که عمیقاً به آن علاقه‌مند و آگاه بود.

بنابراین، قابل توجه است که خدمت مادام‌العمر او در عرصه فرهنگ بر اساس نوشته‌هایش بود.

صداقتش او را وارد چندین مجادله کرد، جایی که او به چیزی که من آن را «اخلاق‌گرایی واکنشی» توصیف می‌کنم، حمله کرد. به عنوان مثال، او جرأت کرد باور کند که روابط نامشروع وجود دارند که در طول مدت حیات خود شاد بوده اند، اما بعداً توسط تابوهای جامعه دچار آسیب دیده گی شدند.

او کاملاً کامیکازه وار نوشت که تحریک علیه پدوفیل‌ها در اصل هیچ تفاوتی با «تحریک نازی‌ها ندارد که در دهه 1930 همه یهودیان را جنایتکار می‌دانستند».

من فکر نمی‌کنم کریستین و یورگن لت هرگز با یکدیگر گفت‌وگو کرده باشند. اما من به طور متناوب با هر دوی آنها در تماس بودم، تا حدودی بر اساس ریشه‌های مشترکمان.

وقتی آخرین فیلم من «غم و شادی» که برای از دست دادن دخترم ساختم در مجله فیلم اکو توسط نویسنده مطرح کلاوس ریفبرگ – که در عین حال آثار من را ستوده بود – به طرز وحشیانه‌ای مورد انتقاد قرار گرفت، کریستین با حمله‌ای مستقیم به کلاوس به نجات من آمد، در حالی که یورگن لت عقب‌نشینی کرد، زیرا خود را مدیون غول چراغ جادو می دانست.

به احترام کریستین براد تامسن و شهامتش سر تعظیم فرود می آورم.