«قدرت كلام مافوق كلام قدرت است»

«قدرت كلام مافوق كلام قدرت است.»

به مناسبت نودمين سالگرد تولد يورگن هابرماس

به قلم: ماتياس سونه
منبع: روزنامه انفورماسيون

habermas_web_1600x1600

يورگن هابرماس به مدت ٧٠ سال مدافع خستگی ناپذير خرد و مدرنيته بوده است. آلمان روز سه شنبه هجدهم ژوئن را به مناسبت نودمين سالگرد تولد برجسته ترين فيلسوف زنده دنيا جشن گرفت.

اگر چه ايدئاليسم زبانی هابرماس با گذشت ساليان متمادی ملايم تر شده است، وانگهي در عصر و دوره ای که اخبار جعلی و دموکراسی های غيرليبرال بر جهان سايه می گسترانند، باور سرسختانه هابرماس به گفت و گو، دموکراسی و خردورزي توأم با نقد سرمايه داری هنوز به طرز فوق العاده ای زنده، پويا و واقعی است.

«او به خاطر لب خرگوشی بودنش، از عهده تدريس بر نمی آيد – و فقط به درد انجام کارهاي تحقيقاتی می خورد.» اين حکم سنگين درباره يورگن هابرماس و استعداد شگرف فلسفی اش، در سالهای پايانی دهه پنجاه، از سوی ماکس هورکهایمر، رئيس انجمن پژوهش‌های اجتماعی فرانکفورت، صادر گرديد. شکافتگی مادرزادی دهان که هابرماس درست ٩٠ سال پيش با آن چشم به جهان گشود، موضوع ساده ای نيست که در مورد شخصيتی مانند او راحت بتوان از آن گذشت.

با وجودی که فهميدن افكار و انديشه هاي هابرماس، چه در نوشته ها و چه در گفتارش، کار راحتی نيست، او امروز بر خلاف تمام بداقبالي های فيزيولوژيکش، يکی از درخشان ترين ستارگان آسمان فلسفه است – و اغلب او را با نام مستعار “فيلسوف گفت و گو” می شناسند.

هفته نامه ديت سايت، كه در همين هفته اخير ستون فرهنگي اش را به بحث و گفتگوي جامعه شناسان و فيلسوفان برجسته جهان پيرامون آراء و عقائد «استاد دستگاه زبان انسان» اختصاص داده بود، مي نويسد: «هيچ كس تاكنون نتوانسته بر فضاي عمومي با صلابتي در حد و توان يورگن هابرماس و تا اين ميزان اثرگذاري جهاني داشته باشد.»

«فلسفه، جامعه شناسی، سياست»

وسعت اطلاعاتی و نظري سترگ هابرماس با فعاليتی بيشتر از نيم قرن را قبل از هر چيز بايستی مديون نقش های بسيار متفاوتش در مقام نظريه پرداز فلسفی و مفسر در حوزه جامعه شناسی و سياست دانست. ايفای نقشي گاهأ گيج کننده، که به گونه اي وارونه به پرسش های فلسفی و نظريه پردازی هايش آشکارا رنگ و لعابی از آرمان های سياسی داده است – چه در رابطه با نظريه های فراگيرش پيرامون عقلانيت و چه در خصوص مسائلي چون مدرنيته و دموکراسی.

هابرماس به عنوان فرزند “والدين آلماني بسيار معمولي هوادار نازيسم” در رايش سوم، خود را “محصول باز-آموزی يا تربيت دوباره آمريکايی” می خواند، و ارتباطش با نازيسم را “موضوع اصلی زندگاني سياسی دوران بزرگسالیش” توصيف ميكند.

اين نوع عيان سازی نادر شخصیتي مؤيد يکی از خطوط اصلی در انبوه نوشته های پر حجم هابرماس است، که به طور اخص در “نظريه کنش ارتباطی” اش در سال ١٩٨١ به طور خلاصه مطرح گرديد: اين که تاريخ بشريت چيزی نيست جز خشونت، خشونت و باز هم خشونت – و با اين حال هنوز بارقه ای از پيشرفت از بركت وجود زبان انسانی ديده می شود، که فهم متقابل و عاری از اجبار ميان انسانها را ميسر ساخته است. آری، چنين فهم و ادراکی هدف درونی و ذاتی زبان است، که در شعار بلندپروازانه “اجبار بدون اجبار استدلال بهتر” هابرماس بيان گرديده است.

اين که زبان انسان صرفأ سلاحی نيست كه از آن بتوان در جنگ هاي داخلی كلان شهرها استفاده كرد، داراي اهميتی بيشتر از يک ادعا است. در نظريه کنش ارتباطی هابرماس، بيش از هزار صفحه، با تکيه بر ابزارهای زبانشناختی، انسانشناختی، روانشناختی و فلسفه زبان، صرف اثبات اين پندار شده است، که همه ما کاربران زبان به نحوی خودکار در سمت و سوی حقيقت و فهم مشترک گام برمي داريم، و – دستکم به طرزی خلاف واقع – همواره فرض ما بر اين است که مخاطب مان در گفت و گو نيز همين کار را انجام می دهد. وانگهی، ما به شري دائمی نيز گرفتار آمده ايم، و آن چيرگي متداوم مناسبات قدرت بر امكانات زبان براي تحقق ارتباط بدون زور و اجبار است.

هدف هابرماس در اين پيکار فراهم آوردن امكان تحقق تفكري آزاديبخش است، که با عيان ساختن شيوه های اعمال زور و تحميل و دستکاری و قدرت پنهان، همه شهروندان را در بحث و مناظره سياسی و تبادل نظر دموکراتيک با يكديگر مسئول تر گرداند.

«فيلسوف دولتی آلمان»

در کنار اين خوشبينی بايستی به خاطر داشت که اين همه تنها کسری از نيمی از داستان است. به اين دليل که همراه با شکوفايی آهسته امكانات زبان و دموکراسي برخاسته از مدرنيته، به طور فزاينده اي شاهد ِنيروهای ويرانگر سرمايه داری و ديوانسالاری در “استعمار اعمال شونده سيستم بر زيست-جهان” نيز هستيم.

اگرچه مفروضات هابرماس درباره نيروهای ويرانگر سرمايه داری عميقأ وامدار افکار و آراي مارکس است، استفاده ساعيانه اش از پراگماتيسم و ليبراليسم آمريکايی بر نقد اصولي عقائد مارکس تکيه دارد که با تمرکز و تاکيد يکجانبه اش بر امر مادی – اقتصاد و توليد – کنش ارتباطی ميان انسان ها را به کل ناديده مي گرفت.

يکی از پيروان امروزی هابرماس و از همدوره ای هایش در مکتب فرانکفورت، فيلسوفي به نام اکسل هونتِ، بر اين باور است که هابرماس با مفاهيمي چون “سيستم” بد و “زيست-جهان” خوب، به يک خودفريبی دوگانه گرفتار آمده است، چرا كه به عقيده هونِت نه سازمان های بدون هنجار داريم و نه حوزه های ارتباطی نيالوده به قدرت.

با وجود نقد همه جانبه ای که متوجه هابرماس شده و آراء و عقايد اين فيلسوفِ نسل دومی مکتب معروف فرانکفورت – در کنار نامهايی چون هورکهايمر و آدورنو – را نشانه رفته است، نظريه انتقادی او در ارائه چهره ای تر و تازه تر و کمتر تيره و تار موفقيت چشم گيری داشته است: اگرچه هابرماس اين ترس و نگرانی را دارد – و نخستين بار آن را در اثر اصلی خود “حوزه عمومی بورژوايي” (١٩٦٢) نيز مطرح كرد – که ما شهروندان جامعه در فرايندی تدريجی در حال سقوط و درغلتیدن به نقش مصرف کننده هستیم، با اين حال او، برخلاف آدورنو و هورکهايمر، براي مدرنيته و روشنگری اهميتي ورای عقلانيتی قائل است که انسان را ازخودبيگانه ساخته و طبيعت را به زير سلطه درآورده است، و سرانجامش به فاجعه هولوکاست منتهی گرديده است. روشنگری و مدرنيته اين حسن را هم دارند که عقلانيت ارتباطی را از زور و تحميل و اجبار آزاد كنند، و موجبات سير زبان به سوی فهم و درک مشترک انسانها در نظام دموکراسی را فراهم گردانند.

از اين رو هابرماس مدرنيته نظام سرمايه داری را “پروژه ناتمامی” می داند، که پيشرفت هايش به طور دائمی گرفتار پسرفت های درونی اين نظام اند. با اين همه، نوك پيكان انتقادها از سوی طيف چپ و از جانب ديدگاه فلسفی، همچنان مثل سابق هابرماس را نشانه گرفته و او را به کشيدن دندانِ نظريه انتقادی و بی خطر و بی اثر ساختن آن متهم می کنند.

از آغاز شورش های دانشجويی در سال ١٩٦٨ به اين سو آشکار بود، که او به وضوح به يک انديشمند درباری سوسيال دموکرات شباهت بيشتري دارد تا به نظريه پردازی انقلابی. در همين مقطع زماني هابرماس، رهبر جنبش دانشجويی آلمان، رودی دوچکه، را “فاشيستی چپگرا” خطاب كرد. اما بعدأ از اين كار خود پشيمان شد و اظهار تاسف کرد – با اين اعتراف که جنبش دانشجويی به دموکراتيزه شدن فضاي جامعه كمك شايان توجه اي كرده است.

يوشکا فيشر، وزير امور خارجه پيشين آلمان، آشکارا هابرماس را “نوعی فيلسوف دولتی در خدمت آلمان دموکراتيک” معرفی مي كرد. فيشر در دهه نود ميلادی درباره هابرماس، که در مقام مفسر و منتقد اجتماعی ترجيحأ خودش را بيرون از دايره تنگ سياست تعريف می كرد، گفته بود “بی شک اين تعريف باب ميل هابرماس نيست. اما او – با وجود حفظ فاصله گيری انتقاديش – در چنين جايگاهی قرار دارد.”

«کوک نبودن با مذهب»

از جمله انتقادات وارده بر هابرماس قدرت و ضعف نهفته در تلاش هميشگيش برای گفت و گو با طيف گسترده اي از نظريه پردازان بی شمار بوده است، وضعيتی که تضادهايش اغلب اوقات موقعيت و مواضع نظری او را باطل می سازد.

به موجب نقد کلاسيک ديگری هابرماس در چنبره ايدئاليسمی ناتوان گرفتار آمده است. از منظر اخلاق گفتمانی، هابرماس در همان جايگاه و با همان مشکلاتي دست به گريبان است، که فيلسوف سلفش هگل دو قرن پيشتر با نظريه اخلاق کانت و “امر مطلق” معروف او مواجه بود، اين که هميشه بايد طوری عمل کنيم که عمل ما به قاعده ای عام و جهانشمول تبديل شود. چنين اخلاقی نه با واقعيت تناسبی دارد، نه واجد جنبه عملی است، و نه هيچ گاه زنده و جاندار خواهد بود. هابرماس اغلب در مواجهه با اين انتقاد که پيروزی مفهوم عقلانيت نزد او مرگ آن را نيز رقم زده است، ناچار از دفاع از خود بوده است.

در نقد او غالب اوقات گفته اند، که مذهب جايگاهی در ساختار نظريه اجتماعی و افکار و آرای او ندارد: در نگاه او و از پشت شيشه عينک آشکارا کج و معوجش، جوامع ليبرال برای سر پا بودن خود نيــــازی به عصای مذهب ندارند. وانگهی از سوی ديگر به اعتراف او، جوامع ليبرالِ بی نياز از مذهب نيز به نوعی “فرسايش هنجاری” دچار گشته اند.

با نظر به علاقه و توجه اي كه هابرماس در سالهای آغازين پس از تغيير سده به الهيات نشان داد، جای شگفتی نيست اگر او اخلاق ارتباطی خود را آغشته به لکه های وجودیِ ناخوانا و نامفهوم ميداند. او در سخنرانی تقديرآميزش در سال ٢٠٠١ و، از آن مهمتر، در گفت و گويش با پاپ ژوزف راتزينگر در سال ٢٠٠٤، با اشاره اي مستقيم گفته بود، اين تصور و فرض جامعه شناسی که مذهب با گامهايی آهسته اما مطمئن از صحنه روزگار محو خواهد شد، اشتباه آشكاري است.

به همين خاطر او از عبارت “جامعه پسا-سکولار” سخن رانده است، جامعه ای که به باور او مذهب و عقلانيت ديگر در تضاد با يکديگر نيستند. از نگاه منتقدان، هابرماس که خصلتش “کوک نبودن با مذهب” است، در صدد برآمده تا نيرو و عصاره دين را وارد معادلاتش کند، چون به اين نتيجه رسيده است، که عقلانيت بی حاصل و استخوان خشکِ مدرنيته و اخلاق گفتمانی خودش نه تنها در تحقق همبستگی جهانی ناموفق بوده اند، بلکه در بيدار ساختن خشم و انزجار نسبت به بی عدالتی عميق و آشکاری که جهان بدان گرفتار آمده است، نيز ناتوان هستند. بنا بر اين چه بسا علم اخلاق ديگر ارزش و اعتبارش را از دست داده باشد.

«بقای دموکراسی»

يکی ديگر از گرفتاری های هابرماس پيکارش در ميدان نبردی هميشگی با جريانات پست مدرن و خردستيز است، که به باور او ريشه در آراء و انديشه های فيلسوف آلمانی فردريش نيچه دارند. هابرماس همه آنها را با انرژی تمام به عنوان اعتقادات ضدروشنگری و مدرنيته-ستيز رد می کند، زيرا آنها را موجب نابودی و مخل اهداف فلسفي خويش ميداند: فراهم آوردن اساس و مبنايی هنجاری برای نقد جامعه.

رد و انکار مصرانه هابرماس برايش دشمنان زيادی در حوزه فلسفه و ضرب و شتم های فلسفی بسيار حتی با دوستانی چون متفکر مجارستانی هم سن و سالش اگنس هلر به همراه داشته است.

ايوا ايلووز، پروفسور جامعه شناسی اهل اسرائيل، در پيام تبريکي به مناسبت نودمين سالگرد تولد هابرماس در دیت سايت Die ZEIT به اين موضوع اشاره كرده است، که هابرماس، با سبک و سياق تئوری-زده و استخوان خشکش، اغلب به اندازه پست مدرنيست ها اهل تندروي است و افكار و انديشه هاي راديکال دارد. او چگونه مي تواند در اين دوران، يعني پس از سقوط و فروپاشی تمدن در آلمان نازی و در جهانی مملو از اخبار جعلی، تلقين و دستکاری اطلاعاتی و تصورات و خيالپردازي هايي كه درباره دموکراسی های غيرليبرال مي بينيم، با تجزيه و تحليل های دائمی خود و برجسته کردن پيش شرط های جهانشمول ارتباط انسانی و دموکراسی هايی که مدرنيته با وجود همه کاستی هايش فراهم ساخته است، به چنين دفاع جانانه اي از دموکراسی، حوزه عمومی انتقادی و حقيقت-جو و دولت مدنی و حقوقی بپردازد!

سيلا بن حبيب، پروفسور ترک تبار آمريکايی در رشته فلسفه، نيز ارادت و احترامش را نسبت به هابرماس پنهان نکرده است. ترديدی نيست که هابرماس نظريه هايش درباره موقعيت آرمانی گفت و گو و ارتباط بدون سلطه را از سالهای دهه هشتاد به اين سو قدري ملايم تر و معتدل تر کرده است. بن حبيب می نويسد: “در شرايط کنونی پندار هابرماسی وجود يک حوزه عمومی مشورتی، که شهروندان در فرايندهای تصميم گيری اش سهيم هستند، اساسأ با وضعيت سياسی ‘پساواقعيت’ موجود منافات داشته و خوانايي ندارد. از نقطه نظر فلسفی بي شك اگر روزی خرد ارتباطی هابرماس ناپديد گردد، آن روز به معنای پايان دموکراسی های ما نيز خواهد بود.”

اروپايی سودا – زده

هابرماس، در کنار حرفه اصليش در مقام نظريه پرداز، ٦٠ سال آزگار از عمرش را صرف زلزله نگاری معنوی اروپا كرده است. در سال ١٩٧٣، او پيرامون “بحران مشروعیت در دولت‌های سرمایه‌داری متأخر” نوشت – درباره تراکم و تمرکز سرمايه و دخالت فزاينده دولت – يعني در وضعيتي که تصور قديمی ليبراليسم مبني بر وجود يک بازار آزاد بی طرف اعتبارش را از دست داده بود. و در اوايل دهه ٨٠ – مدتها پيش از آن که موج جريان نئوليبرال فراگير شود -از “افت انرژی اوتوپیایی” و ارتباط مستقيم آن با “بحران دولت” سخن رانده بود.

هابرماس در مقام روشنفکر نه تنها با صدراعظم های آلمان، رؤساي جمهور فرانسه و حتی جناب پاپ اعظم بحث و مراوده داشته است، بل که به طور خستگی ناپذيری قلمش را در خدمت گفت و گو و مناظره با افکار عمومی آلمان و اروپا به کار گرفته است – از جمله در بحث و جدلی که در دهه هشتاد در خصوص نقش تاريخ نگاران پيرامون جايگاه يگانه نازيسم در تاريخ بشريت و نيز حول اساس و مبناي ناموجه جنگ عراق در گرفت، که شرط نظری هابرماس درباره صراحت ارتباطی در سياست ناگهان با روشنی خاصی نمايان گرديد. کارزار مهم ديگر براي او تقويت نقش اروپا و پيکار برای دستيابی به يک اتحاديه اروپای متحد و همبسته است، که به اعتقاد هابرماس اهميتی فراتر از يک بازار داخلی رقابتی و از هر نظر ليبرال دارد.

با وجود زندگانی شگفت انگيزش، گويا سن و سال تاثير آشکار و چشمگيری به حال اين متفکر نود ساله آلماني نداشته است. اثر مهم و برجسته ديگری از هابرماس كه بالغ بر ١٧٠٠ صفحه است، در تابستان امسال روانه بازار خواهد شد. همان گونه که دوست و شريک بحث و گفتگوهايش، نويسنده و فيلمساز ٨٧ ساله، الکساندر کلوگه، گفته است، در ديدارهايشان غالب اوقات اتمسفری سودا – زده حاكم است: “من به خاطر سن و سالم. هابرماس چون نگران سرنوشت و آينده اروپاست.”

https://www.information.dk/udland/2019/06/90-aar-habermas-utraetteligt-forsvaret-fornuften-moderniteten?utm_medium=social&utm_campaign=btn&utm_source=facebook.com&utm_content=tp&fbclid=IwAR1K79sPPhnvbKD6l6lx7gpKD_cWunIEIyWB8WXklawn7JYFmfgqTNWqMAI

One thought on “«قدرت كلام مافوق كلام قدرت است»

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google photo

You are commenting using your Google account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

Connecting to %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.